تبليغاتX
شبكه هري پاتر آپادانا
 

جيسون آيزاكس چه مي گويد ؟

جيسون آيزاكس بازيگر نقش لوسيوس مالفوي

جیسون ایزاکس , هنرمند و بازیگر نقش لوسیوس مالفوی درسری فیلمهای هری پاتر در اخرین مصاحبه خود درباره فیلم هری پاتر و محفل ققنوس از صحنه های جذاب جنگ در ساختمان وزات جادو صحبت های را انجام داده است , او همچنین در دیداری اخیر خود از رولینگ صحبت کرد و درباره قدیسهای مرگبار نیز اظهارات جالبی را بیان نمود , اخیرا با نویسنده کتابهای هری پاتر دیداری داشته که از رولینگ درباره نقش اش در اخرین کتاب هری پاتر از او سوال کرده است , او نکات دیدارش با رولینگ را به شوخی اینگونه بیان میکند : به زانوهایم افتادم و به او التماس کردم . مطمئنم که او به ایده ها و نظرات من احتیاجی ندارد اما من سعی و تلاش ام رو انجام دادم , خواهیم دید ! منتظرم تا هر چه سریعتر کتاب در ماه جولای منتشر شود و بفهمم چه اتفاقاتی رخ خواهد داد . فقط میخواهم از زندان ازکابان نجات پیدا کنم , دوست ندارم که زندگی ام در انجا بگذرد و پایان زندگی ام در انجا رقم بخورد !

او همچنین از اینکه دوباره به نقش اش در قالب مرگخوار در فیلم بازگشته و در وزات جادو با بازیگری حرفه ای همچون گری الدمن ( سیریوس بلک ) بازی کرده است بسیار خوشحال است . او درباره درگیری اش با سیریوس بلک در جنگ ساختمان وزارت صحبت های را انجام داده است

نکته : با اینکه هنوز به طور رسمی تاریخ انتشار کتاب هفتم ( قدیسهای مرگبار ) منتشر نشده است , اما جیسون ایزاکس در مصاحبه اش به صراحت گفته است که منتظرم تا هر چه سریعتر کتاب در ماه جولای منتشر شود !

به نقل از جادوگران

 


 

نوشته شده توسط تام ريدل در جمعه 29 دی1385 ساعت موضوع گفتگو با شخصيتهاي هري پاتر | لينک ثابت


باز هم كارهاي اين ديوانه !!!

باز هم قصه تکراری را که در تمام سال برای شما گزارش دادیم میخواهیم طوری دیگر با طرح موضوعی جدیدتر برای شما گزارش دهیم .
عنوان احمق ترین ادم سال را به یاد دارید ؟ به یاد دارید که چه کسی افتخار احمق ترین ادم سال 2006 را به خود اختصاص داد ؟ اینگونه به نظر میرسد که از همین الان باید همین عنوان را برای سال 2007 برای ایشان در نظر بگیریم
همانگونه که حدس زده اید خانم لورا مالوری , مادری که 1 سال تمام تلاش کرد تا کتابهای هری پاتر را از کتابخانه مدارس منطقه گویننت واقع در ایالت جورجیای کشور متحده امریکا , حذف کند و در طول سال 2 بار با رای منفی دادگاه مواجه شد و در اخر عنوان احمق ترین ادم سال را در اواخر سال کسب کرد ؛ حالا باری دیگر این پرونده را باز و به مراجع بالاتر ارجاع داد !
خبرگزاریهای مختلفی از جمله , nbcaugusta , Charleston , 11alive , macon و ... گزارش دادند که لورا در طی یک اظهار نامه جدید به مراجع بالاتر قضایی قصد دارد تا اخرین لحظه از زندگی به جنگ با هری پاتر ادامه دهد . او چهارشنبه شب اعلام کرد که حالا اماده است قانونی جنگ را شروع کند .
او چهار شنبه در طی اظهار نظری اعلام کرد : ما برای روشن شدن حقیقت موضع راسخی اتخاذ خواهیم کرد و دعا خواهیم کرد که خداوند مار را در راه نابودی شیطان بزرگ کمک کند .
بر اساس گزارش
departmenta این خانم جن گیر باور کرده است که خود فرشته و هری پاتر یک اهریمن است .
سایتهای خبری نیز در گزارشهای خود عنوان کردند که هری پاتر یک جنگجو جن گیر پیدا کرده است
احمق ترین ادم سال در ادامه صحبت هایش گفت که حالا از حمایت کنندگان کمک های مالی بسیاری را دریافت کرده است که بتواند بر اساس آن هری پاتر قانونی شکست دهد
یکی از سایتها خبری در این باره نوشت که احتمالا یکی از حمایت کنندگان , واتیکان مرکز کاتولیک های جهان میباشد .
این خانم جن گیر معتقد است که کتاب های هری پاتر خصوصیات شیطانی دارد و راه و رسم آیین شیطان بودن را به کودکان و جوانان می اموزد

منتظر گزارشهای ما باشید , چرا که این داستان سر دراز دارد...
روز از نو , روزی از نو ... جنگ از نو , جنگیدن از نو


منابع : MuggleNet , TLC , Veritaserum

خب نظر شما دوستان در مورد اين پست چيست ؟ به نظر من كه اين خانم ديوانه اي بيش نيست ! آخر چطور ممكن است كه يك كتاب نقشي همانند شيطان ايفا كند ؟! البته بعضي از كتابها چنين هستند و مطالب آنها مورد انحراف ذهني خيلي ها مي شود . ولي هري پاتر ... ؟!

شما هم نظر خود را در اين رابطه ابراز داريد و براي ما بنويسيد .


 

نوشته شده توسط تام ريدل در جمعه 29 دی1385 ساعت موضوع اخبار هري پاتري | لينک ثابت


سوتي هاي اما واتسون بازيگر نقش هرميون گرنجر ...

مصاحبه ي مجله ي Creme با اما واتسون

به نقل از سايت جادوگران

 

× در اولين روز اردوي مدرسه ما بايد مي رفتيم کيفهامون رو که از اتوبوس بيرون گذاشته بودن پيدا مي کرديم و در کمد مخصوص خودمون ميذاشتيم. کيف من يکمي بزرگ و سنگين بود و منم انداختمش رو شونه ام و برگشتم به اتاقم. بعدشم براي رفتن به يه گردش همگي برگشتيم به محلي که اتوبوس اونجا بود. من يه ذره دير اونجا رسيدم. بخاطر همين دنبال يکي از دختراي همسال خودم گشتم که يه جفت از لباس زيرهام رو بدم به اون که يه جايي قايم کنه و همچنين بپرسم که کيا اومدن. يکي از دوستام که چشمش به لباس زيرها خورده بود از يه دختري پرسيد: اينا مال تو نيست ليزا؟ منم بدون فکر گفتم: نه!!! البته فکر کنم همه از سرخي صورتم فهميدن که اون لباس زيرا مال من بودن.

×يه روز من تنها خونه بودم و داشتم تکاليف هنر مدرسه ام رو انجام ميدادم و همزمان
NZ Idol هم ميديدم. همونطور که داشتم تکاليفم رو بررسي ميکردم شروع کردم همراه با Rosita آواز خوندن و صداي اومدن برادرم رو نشنيدم. بديش اين بود که اون 2 تا از دوستانش رو هم با خودش اورده بود و يکي از اونا گفت: من اگه جاي تو بودم نميخواستم سال ديگه رو ببينم! بعدش بقيه اشون زدن زير خنده. خيلي خيلي وضعيت خجالت آوري بود!


× پريود (عادت ماهانه) شدنهاي من هميشه با درد و عذابه به خاطر همين اينجور موقع ها مامانم يادداشتهاي موسيقيم رو برام مي نويسه بنابراين من
PE coz که هميشه آخرين چيزيه که انجامش ميدم رو فراموش کردم. وقتي که داشتم دفتر تمريناتم رو به معلم نشون ميدادم. يه نگاهي کرد و گفت:باشه، اينبار کاري باهات ندارم چون ابزار و لوازم PE رو نخريدي، اما پريود شدنت هيچ دليل خوبي واسه انجام ندادن تکاليفت نيست، بهتره بدوني ديگه يه همچين عذري پذيرفته نيست! به فاصله ي خيلي کمي از اونجا يه گروه از پسرها ايستاده بودن که با شنيدن اين حرف همشون از خنده منفجر شدن.... منم از شدت خجالت در حال مردن بودم!!!

× يکي از دختران مدرسه ي ما که خانواده ي خيلي پولداري داره هميشه جشن تولد هاي پرزرق و برق و باشکوه ميگيره و کلي خرج ميکنه. امسال هم والدينش براي تولدش 13 تا از بچه هاي مدرسه رو (اين جشن، تولد 14 سالگيش بود و با خودش 14 نفر ميشديم) به رستوران مجلل
Sky Tower در Auckland براي صرف ناهار و بعد هم ديدن فيلم دعوت کردن. دوستم براي ناهار دو تا از پسرهاي مدرسه رو هم دعوت کرده بود که يکيشون هموني بود که من خيلي خيلي ازش خوشم ميومد و وقتي همون پسر دقيقاً اومد جفت من نشست حسابي دست پاچه شدم و قلبم تند تند ميزد. موقع سفارش غذا من اصلاً درست و حسابي به ليست غذاها نگاه نکردم، يه نگاه سطحي کردم و چشمم به خوراک ماهي غزل آلا با سس تاتار افتاد. با خودم فکر کردم وايييي من که قزل آلا دوست دارم حالا ببين با سس تاتار چقدر خوشمزه تر هم ميشه...... ولي! اَه اَه... وقتي آوردن ديدم چند تا تيکه ماهي نپخته و خيلي خيلي بدمزه توي ديس غذاي منه! به هر حال مجبور شدم وانمود کنم که غذا خيلي خيلي خوشمزه ست و تا ته بخورمش... قيافه ام حسابي ديدني بود!!!

× تابستون سال پيش منو دوستم يه ديوونه بازيه حسابي درآورديم. من واسه ي يک ماه بين فيلم هري پاتر و جام آتش استراحت داشتم تا هر کاري که ميخوام انجام بدم و دوستم سعي کرد پائين موهاي منو صورتي کنه که نتيجه ي کار يه رنگ خيلي خيلي وحشتناک بود... شاهکاري بود واسه خودش! اصلاً هيچ شباهتي به رنگ صورتي نداشت. واقعاً بي ريخت بود. من به معناي واقعي کلمه مجبور بودم به مدت سه هفته روزي سه بار موهامو بشورم تا شر اون رنگ مسخره رو کم کنم.

× وقت ناهار به بوفه ي مدرسه رفتم و يه رول سوسيس و يه قوطي کوک خريدم. وقتي خانم فروشنده ميخواست قوطي کوک رو به من بده خيلي اتفاقي قوطي از دستش ول شد و روي زمين قل خورد. اون خانوم رفت دنبالش و از زمين برش داشت و وقتي داشت بهم ميدادش اخطار کرد که يه مدتي صبر کنم بعد بازش کنم! خوب... من خيلي زود رول کوچيک سوسيسم رو خوردم و شروع کردم با دوستم قدم زدن . بهرحال من يادم رفت بود که نبايد قوطي کوک رو به اين زودي باز کنم. وقتي يه دور تو حياط مدرسه زديم بي هوا درش رو باز کردم... يهو سر قوطي منفجر شد و تمام کوک موجود توش، ريخت روي بلوز سفيد مدرسه ام!!! و تقريباً تمام پسرهاي اون اطراف اين منظره رو ديدن.... واقعاًً خيلي خيلي وضعيت ناجور و خجالت آوري بود!!!!

× هنوزم اولين باري رو که يکي از پسرهاي مدرسه ازم خواست باهاش بيرون قرار بذارم به روشني يادم مياد. خييييليييي خجالت کشيده بودم. همينجور خيره نگاهش ميکردم و نمي تونستم چيزي بگم. بعد از چند لحظه سکوت فقط تونستم با تمام قدرت فرار کنم....(خنده)

× به عنوان يه بازيگر سخت ترين کار براي تو جلوي دوربين چيه؟
اما: ممکنه به نظر شما اين مسخره بياد... من ميتونم جلوي دوربين ديوونه بازي دربيارم، گريه کنم، داد بکشم و تقريباً هر کارديگه اي که فکرشو بکنيد انجام بدم ولي وقتي ميخوام بخندم و خنده ام هم واقعي جلوه کنه، جداً مصنوعي از اب درمياد. خيلي خيلي با اين موضوع درگيرم. بعضي وقتها هست که موقع فيلمبرداري ما يه چيزي اشتباهي از دهنمون مي پره و کارگردان کات ميده چون من و دن و روپرت شروع ميکنيم به خنديدن و نميتونيم جلوي خنده امون رو بگيريم. ولي وقتهايي که شما جلوي دوربين ايستاديد و کارگردان ميگه "حرکت" و در اون صحنه از شما ميخوان که بخندين در اون لحظه خنديدن غيرقابل امکانه. هيچ محرک خنده اي وجود نداره. اين يکي از عيب هاي منه!!

× کار کردن توي فيلم چهارم مثل بقيه ي فيلمها بود؟
اما: نه، جداي از روش ساخت فيلم. فکر کنم از يه نظر کار کردن با کارگردان هاي مختلف يه شانس بزرگه، واقعاً جالبه چون هر دفعه اونا چيزاي جديد رو به من ياد دادن. من چيزاي خيلي زيادي از اونا ياد گرفتم. من عاشق سفر به زير دريا و استفاده از دستگاه تنفس غواصي هستم بنابراين قبلاً مدرک شنا رو گرفته بودم اما در زير آب مراحلي از ما ميخواستن انجام بديم که ما مجبور بوديم بخاطرش مدرک
PADI رو بگيريم تا بتونيم از دستگاه تنفس غواصي استفاده کنيم. چيزي که من قبلاً هيچوقت انجامش نداده بودم و يا کارهاي ديگه اي مثل اين!

× وقتي براي گذروندن با دوست پسر داري؟ اصلاً دوست پسر داري؟
اما: نه، در حال حاضر نه. اگه بخوام صادقانه بگم من وقتي براي گذروندن با دوست پسر ندارم چون واقعاً سرم شلوغه. روزها بلنده ولي وقتهايي هم که سر فيلمبرداري نيستم مجبورم به مدرسه برگردم. من امسال به يه مدرسه ي کاملاً دخترونه اومدم و گزينه ي زيادي واسه انتخاب ندارم. با پسرهاي زيادي ارتباط دارم که دوستهاي خيي خوبي واسه من هستن، ولي دوست پسرم نيستن.

× بخاطر شهرت زيادي که بدست آوردي والدينت محافظت بيشتري ازت ميکنن؟
اما: فکر کنم مامانم خيلي بادقته و شديداً مواظبه که من زندگي نرمالي داشته باشم. من اجازه دارم هر روز پياده به مدرسه برم و برگردم. ميدونم چطور بايد سوار اتوبوس و مترو بشم و از تونل عبور کنم. اون خيلي خيلي سعي ميکنه منو خاکي و معمولي بزرگ کنه.

× فکر ميکني رون و هرميون آخرش به هم ميرسن؟
اما: بايد بگم وقتي داشتم شاهزاده ي دورگه رو مي خوندم همش با خودم فکر ميکردم "بخاطر خدا هرميون و رون، ميشه اين مسخره بازيها رو تموش کنيم؟ ميشه لطفاً به همديگه برسيم؟ اين موضوع آخرش منو دق ميده!" اگه در پايان داستان اتفاقي براي اين دو تا نيوفته و بهم نرسن من حسابي ناراحت و نااميد ميشم. کلاً من دلم ميخواد جفت شدن رون و هرميون رو ببينم و خيلي مايلم هرميون از هوشش براي انجام کارهاي بزرگتر و باحالتر استفاده کنه. عاشق اينم که اون کارهاي هيجان انگيز انجام بده.

× دلت ميخواد با دن يا روپرت جفت بشي؟
اما: اوه، خداي من نه! واقعاً نه! صادقانه ميگم، من با دن و روپرت يه رابطه ي کاملاً خواهرانه دارم و اونا براي من درست مثل برادر هستن. مثل اين ميمونه که شما با برادرتون در مورد بوسه و عشق بازي صحبت کنيد. اين خيلي مسخره و زشته. خيلي عجيب غريبه... اصلاً خوب نيست.

× اگه ديگه نتوني در فيلم هاي هري پاتر بازي کن، چه حسي نسبت به کس ديگه اي که نقش هرميون رو بازي ميکنه داري؟
اما: خدا نکنه! مطمئناً از اين موضوع متنفرم! خيلي واسم دردناکه چون قسمت خيلي بزرگي از شخصيت من الآن در هرميون نهفته ست. من از نظر احساسي و اخلاقي خيلي نسبت به هرميون احساس نزديکي ميکنم -البته ميدونم که جي.کي.رولينگ اين شخصيت رو نوشته- ولي احساس من اينه. به هر حال بخشي از شخصيت هرميون در فيلم ها رو من بهش دادم بنابراين اگه کسه ديگه اي اين نقش رو بازي کنه واسم خيلي عجيب غريب و ناراحت کننده ست!

× بدترين لباسي که مجبور شدي براي نقش هرميون بپوشي چي بود؟
اما: شايد بدترينشون -در اين فيلم آخر- بلوز پشمي و دامن پيچازي که بي نهايت تنگ بودن. جداً غير قابل تحمل بود.

× اجازه داري بين فيلم چهره ات رو تغيير بدي؟
اما: زماني که مطمئن بشم اونا براي فيلمهاي ديگه به من احتياج ندارن، اجازه دارم هر کار دلم بخواد بکنم. البته فعلاً کاراي کوچيک عيبي نداره. من اين هفته دارم گوشم رو سوراخ ميکنم.

× بيشترين ولخرجي اي که کردي چي بوده؟
اما: من واسه خودم يه لپ تاب خريدم، مطمئناً بزرگترين ولخرجي اي بوده که از زمان بازي در فيلم هاي هري پاتر کردم. البته من واقعاً به پولم دسترسي ندارم، اون پولها تا 18 سالگي من در بانک نگهداري ميشن و تا اون موقع ابداً دست من بهشون نميرسه و همونجا مي مونن.. تنها وقتهايي که من ميتونم از پولم برداشت کنم موقع لباس خريدن براي بزرگداشت و اکران فيلمها و يا يه همچين مواردي هستش.

× موقع باس انتخاب کردن، از طرف طراحهاي لباس چيزاي مجاني ياد ميگيري(خنده)؟
اما: نه، فکر کنم اين کارا برام خيلي زود باشه. البته اميدوارم بزودي يه چيزايي واسم بفرستن تا منم ياد بگيرم!

ترجمه شده توسط دوشیزه اونیس مک براید


 

نوشته شده توسط تام ريدل در جمعه 29 دی1385 ساعت موضوع در مورد شخصيتهاي هري پاتر | لينک ثابت


شايعات در مورد هري پاتر و جواب رولينگ به آنها

از سايت رسمي جي كي رولينگ 

 

در تاریخ 29 سپتامبر 2006 به روز شد

40-استابی بوردمن،همون ریگولس بلک هست؟
نه او نیست..فکر کنم ایده جالبی بود

39-کتاب هفتم "هری پاتر و قبرستان خاطرات" نام دارد؟
وای..من هرگز به فکر این نبودم..حالا سه تا تیتر برای کتاب در نظر دارم!!
فقط شوخی کردم..اسم کتاب هفتم قطعا، هری پاتر و قبرستان خاطرات نخواهد بود

38-آیا اسنیپ در شب مرگ پاترها ،زیر شنل نامرئی بوده است؟
نه او نبود
در تاریخ 11 می 2006 به روز شد

37.ومبت جوری طرح ریزی شده که همه بتوانند توش قبول بشوند
-تعداد زیادی شایعات مختلف در این مورد وجود دارد . حتی از من پرسیده شده که ایا نمره ها رو به صورت شانسی و تصادفی دادم . تمامی شایعات این چنینی غلط اند . من خودم این تستها رو به زحمت برنامه ریزی کردم ( که کاملا پیچیده بود ) و مراحل نمره ها رو برنامه ریزی کردم . بنابراین شما این رو از من به عنوان تنها کسی که تستها و سوالات رو طرح کرده قبول کنید , که اگر شما نمره قبولی و یا بالاتر از قبولی رو کسب کردید , خودتون واقعا اون رو گرفتید و بدست اوردید . البته , در این میان بودند کسانی که نمره قبولی رو نتوستن کسب کنند اما , اين چه معني ميتونه داشته بشه که شما اين همه زحمت بکشيد بدون اينکه بهتون يه پاداش صادقانه بدند؟
ضمنا شرمنده ام از اینکه برخی از مردم که فکر میکردن تمام این چیزا یک شوخی مسخره اوریل خواهد بود
در موقعیتی که شما آن رو از دست دادید , تست وبمت زمانی اشکار شد که اخرین دفعه قسمت مزاحم نشوید سایت باز شده بود . تست ومبت بعدی ( پیشرفته تر ) به موقع اش منتشر خواهد شد .


در تاریخ 13 ژانویه 2006 به روز شد

36.كلاه گروهبندي يه هوراكوراكس واقعي ميباشد !
- خير ، كلاه هوراكوراكس نيست . يه هوراكوراكس واقعي هيچ وقت با خوندن آواز جلوي خِيل عظيم افراد حاضر ، توجه كسي رو به خودش جلب نميكنه ؛ كه كلاه اين كار رو ميكنه

35.لوپين براي تدريس درس دفاع در برابر جادو هاي سياه به مدرسه باز خواهد گشت !
- افسوس كه نه ، نميتونه . گرگينه بودن لوپين بر همگان آشكار شده ، با افشاي اين قضيه لطمه جبران ناپذيري به آينده شغل و حرفه معلمي اش زده شده . اون هم مثل فنرير گري بك ؛ گرگينه ها بعيد به نظر ميرسه كه به اين زوديها بتونن يه شغل و حرفه خوبي داشته باشند

34.هري يه
Metamorphmagus (دگرگون ساز ) هست !
- يه دگرگون ساز ، جادوگري هست كه به طور مادرذاتي و غريزي توانايي تغير كلي ظاهر خودش رو داره . بزاريد يه نمونه بگم ؛ به طور مثال دگرگون ساز توانايي تبديل به رنگ پوست سفيد و سياه ، پيرو جوان ، خوش قيافه و بد قيافه و ... ؛ هري يه پسر بينهايت جواني هست ، درسته كه او در بعضي مواقع بي خواسته از خودش نيروهاي جادوي كوچيك غير قابل كنترل نشون ميده كه در زماني هست كه زير فشار زياد عصبي گرفتاره ، از جمله همون روييدن يك شبه موهاي سرش بعد از اينكه بي رحمانه خاله پتونيا به جون موهاش افتاده بود و با قيچي تمام موهاي سر هري رو كوتاه كرد (( اين قسمت يه رويايي هست كه ريشه در بچگي خودم داره ؛ مادرم ، خدا رحمتش كنه ، اين ايده از اونجا بود كه مادرم خيلي خيلي زياد تو كوتاه كردن موي سر با قيچي اشپزخونه ماهر بود ، و من هميشه براي كوتاه كردن موي سرم به وسيله دست او يه حالت ترس داشتم و من هم اين آرزو رو داشتم كه چطور ميتونستم موهاي از دست رفته خودم رو برگردونم به حالت قبل ... ))
به هر حال اونها قبلا يه جوراي اموزش ديدن ، خيلي از جادوگران بسيار جوان مرد و زن ، بار هاو بارها از خودشون نيروهاي جادويي غير غابل كنترل به صورت ناگهاني توليد كردند ، و انها براي بتونن عمدا و از قصد اين نيروهاي جادوي رو توليد كنند سالهاي معدودي را اموزش ميبينند ، اين نيروهاي ناگهاني زماني رخ خواهد داد كه فرد يا عصاباني و يا ناراحت ويا در زير فشار باشد ( كه نمونه اين مورد همون ناپديد شدن محفظه شيشه اي در يكي از فصلهاي كتاب سنگ جادو )
بروز جادوهاي غير غابل كنترل دليل بر دگرگون ساز بودن نيست
بنابراين ، هري يك
Metamorphmagus يا همون دگرگون ساز نيست ، اون فقط پسر جادوگري هست كه از زمان تولد با نيروي جادوگري به دنيا اومده

33.خانم نوريس يه انيماگوس ( جانورنما ) ثبت نشده است !
- خير ، او فقط يه گربه باهوش ( و نا خوشايند ) هست

32.خاله پتونيا به ابراز تمايل نسبت به جادو خواهد كرد !
- نه ، او نميخواهد . خاله پتونيا هرگز در تمام طول عمرش تمايلي به جادو نخواهد داشت ، او همچنان قادر خواهد بود كه اين كار ( كه منظور احتمالا نفي كردن جادو هست ) رو ادامه بده

31.اسم كتاب هفتم هست : هري پاتر و اهرام فورتر !
- اهرام فورتر در چند مایلی شرق دژ سایه های (1) مشهور قرار داره از ستون های با شکوه استورج (2) هم زیاد دور نیست. خیلی از توریست ها دوست دارن این مقبره های تاریخی رو تو شب وقتی که با نور مشعل های سبز (3)روشن میشن ببینن

( 1)و ( 2 ) و )3 ( نام هایی که برای کتاب ششم به صورت شایعه درامده بودند


30.آيا لونا دختر اسنيپ است ؟
فاميلي لونا ، لاوگود است و همچنين مي دانيم پدر لونا سر دبير مجله طفره رو است
پس لونا دختر اسنيپ نيست


در تاریخ 7 آوریل 2005 به روز شد!

29.دامبلدور «آینده» ی رون/هری است.

ابتکارات شما هیچ مرز و حدی نداره! و این جمله را به صورت کنایه نمی گویم. این نظریه ها احتمالات جذابی را بوجود می آورند...ولی آن ها غلط هستند. آیا با این سوال که هری یا رون در آینده مثل دامبلدور می شوند، شما به دنبال این نیستید که مطمئن شوید هیچ کدام از ایشان در جوانی نمی میرند؟
من همچنین شنیدم که پسر رون و هرماینی از آینده با یک زمان برگردان برمی گردد، پس من باید بگم که هیچ کدام از شخصیت ها از آینده بر نخواهند گشت. و اما در مورد رون و هرماینی که یک پسر داشته باشن... (در حالی که صدای دور خیلی ها را می شنود که او را به یک عمر کنجکاوی بی نتیجه نفرین می کنند، با دهان بسته می خندد) { این پی نوشته ها در متون فارسی معمول نیست ولی مطلبی که در پرانتز نوشتم حالت جی کی رولینگ رو توصیف می کند که داره به ما می خنده}

28.نیکلاس فلامل به هاگوارتز می آید تا درس معجون سازی بدهد.

نیکلاس الان مرده؛ همانطور که دامبلدور در «سنگ جادو» توضیح داد، دوست قدیمی او مرگ را بر افتادن سنگ جادو در دست آدم های نا مناسب ترجیح داد.

27.کالین و دنیس کریوی مهاجمان جدید تیم گریفندور خواهند بود.

نظر خوبیه ولی خیر. مهاجمان تیم گریفندور کاملا جدید هستند و توسط کاپیتان جدید تیم انتخاب می شوند.

26.در کتاب «شاهزاده نیمه خالص» یک فصل به نام "اوراق لوپین" وجود دارد.

من قبلا جواب این سوال را در قسمت پرسش های همگانی داده ام ولی چون این شایعه هنوز در نامه های ارسالی خیلی از طرفداران وجود دارد لازم دیدم که اینجا هم تکرار کنم که چنین فصلی در کتاب شش وجود نخواهد داشت. همانطور که فصل های «جزوه پتی گرو» ، «بخش نامه سیریوس» یا «جدول کلمات متقاطع سوروس اسنیپ» نیز وجود ندارند!

بگذارید بار دیگر تاکید کنم که هر خبری که درباره «شاهزاده نیمه خالص» گفته می شود را باید با شک زیادی خواند مگر اینکه این خبر از این سایت یا از طرف انتشارات من باشد. فصل چرندیات آمده است! هر لحظه ممکنه کل کتاب شش را جعل کنند.

ویرایش شده در تاریخ 8 دی 1383

شایعات اضافه شده در تاریخ 20 دسامبر 2004

25.سوال ها و معما هایی که در تاریخ 20 دسامبر ما باید جواب میدادیم تا بتونیم نوشته مخفی پشت در بسته رو ببینیم کلید هایی هستند که خط داستانی کتاب ششم رو افشا میکنن

وقتی این سوالا رو مطرح میکردم داشتم به معماهای کرکر(
cracker)فکر میکردم.(کرکرها یک موسسه بریتانیایی مربوط به کریسمس هستند.برای کسایی که نمیدونند اونها توی تیوپهای مقوایی بسته بندی و تزیین میشوند که معمولا توشون یک کلاه کاغذی،و یک هدیه معمولا کوچیک و پلاستیکی هست و یک جک یا معما.دو نفر دو سر آن را میگرند و میکشند و بعد کرکر با یک صدای بنگ بلند و یا کرک پاره میشوند.در سرچ سریعی که من توی گوگل داشتم متوجه شدم که این به خاطر یک نوار شیمیایی هست که از طریق یک فرایند شیمیایی خیس شده.معولا کرکر ها رو قبل از شام کریسمس میکشند بنابراین شما میتونید کلاه احمقانه رو برای عکس گرفتن سرتون بذارید.)
به هر حال،جکها و معماهایی که شما داخل کرکرها پیداکردید،معنای عمیق و مهمی ندارند و نتاسفانه باید بگم معماهای من هم. شما به سرعت فهمیدید مه جواب معماها کلمه "
half-blood prince"رو ساختن،اما سه سوال مربوط به هری،رون و هرمایونی شدیدا مربوط به گذشته هست و نه آینده،کتابهایی که تاریخ انتشار ندارند و نه یک تحریف و نه سرنخی از شاهزاده دو رگه.گرچه من واقعا از فکر کردن درباره سمورهای آبی ای از بریستول که گوشت دانه دانه شده گوساله رو دوست دارن لذت بردم.

با تشکر از دوست عزیزمان 3هپلی


24.نقاشی شخصی که روی دیوار پشت در کشیده شده بود نشون دهنده چیزیه
بله این برای من نشون دهنده چیزیه.
Lightmaker (طراح سایت رولینگ) چند نفته پیش از من خواست که بازیگر مورد علاقه خودم رو معرفی کنم و من نمیدونستم چرا اینو از من میخواست تا اینکه خودم در رو باز کردم ولی اون چیزی که اونجا بود یک Caravaggio ( من نفهمیدم منظور از این کلمه چیه شاید یه جور سبک نقاشی باشه ) کوچیک بود که روی دیوار گذاشته شده بود.

23.کتاب شاهزاده نیمه خالص 38 فصل خواهد بود
با دقت گوش کنید چون من اینو فقط یه بار میگم: تنها منبعی که شما باید همیشه حرفش رو قبول کنید سخنگو های رسمی من و چیزایی که در وب سایت رسمی من نوشته میشه. همونطوری که سخنگوی رسمی من از بلومزبری ، ناشر انگلیسی کتاب های من ، به تازگی گفته شاهزاده نیمه خالص کمی از کتاب قبلی کمتره و میتونم بهتون بگم که تعداد فصلاش کمتر از 38 تاس.
لطفا توجه کنید: اگه شایعه پردازا پیوسته در مورد تعداد فصل ها و خط داستان توی اینترنت مطلب پخش کنن و من اونا رو تکذیب کنم دیگه کتاب جدید تازگی خودش رو از دست میده. من وقتم رو برای توضیح در مورد هر شایعه بی اساس تلف نمیکنم چون باید کتاب رو ویرایش کنم

22.هری در کتاب شاهزاده نیمه خالص دوباره محاکمه خواهد شد
این تئوری رو یه عده برای پاسخ به اینکه چرا هری مدت کمتری نسبت به کتاب قبلی پیش دورسلی ها میمونه اختراع کردن. ولی من خوشحالم که بگم هری دورسلی ها رو به یه دلیل خیلی دلپذیر تری از یه محاکمه دیگه ترک خواهد کرد

21.لونا و نویل در کتاب هری پاتر و شاهزاده نیمه خالص با هم دوست میشن و با هم میپرن
دوستی لونا و نویل خیلی سرد تر و ساده تر از دوستی هری/هرماینی و رون/هرماینی هستش به همین دلیل من امیدوارم ایمیل های که توش از من به خاطر رد کردن این شایعه اظهار تنفر کردن رو دریافت نکنم. به نظر من لونا و نویل خیلی با هم فرق دارن و توی هاگوارتز هم به طور طبیعی از هم دورن. البته من فکر نمیکنم این مساله به خودی خود تاثیری توی عشق - دوستی یا رابطه بین اونا داشته باشه. همچنین من فکر میکنم از نظر نویل بلند پروازی ها و بی پروایی های لونا خیلیخطر ناکه و اون همش تو رویا سیر میکنه

20.لسترنج ها مامور شدن تا برن و نویل رو بکشن
نه اینطور نیست. اونا به دنبال والدین نویل رفتن. من نمیتونم چیز زیادی در این مورد بگم چون این مساله خیلی به پیشگویی و همه افرادی که در مورد پیشگویی میدونن نزدیکه ، ولی لسترنج هامخفیانه به دنبال نویل نبودن
19.اعضای گروه محفل ققنوس برای نقل و انتقال از کارتهای شکلات قورباغه ای استفاده میکنن
این فکر خیلی جالبیه و منم قبل از اینکه ردش کنم مدتی تو ذهنم داشتمش ولی یک کارت شکلات قورباغه ای یا هر چیزی که بتونه افراد رو در خودش حفظ کنه و اونها رو جابجا کنه این نقطه ضعف رو هم داره که ممکنه گم بشه یا خراب بشه یا گول بخوره. اعضای محفل ققنوس از راهی برای انتقال استفاده میکنن که به چیزی به جز چوب دستی احتیاج نداره. شما روش حمل و نقل اعضای محفل ققنوس رو قبلا دیدید حتی قبل از اینکه راجع به خود محفل بدونید. یکی از اعضای محفل از این روش استفاده کرده

18.گیدئون و فابیان پریوت برادران مولی ویزلی بودند
بله درسته ولی تاریخچه اونا ربطی به کلیت داستان نداره به جز اینکه نشون میده مرگ اونا باعث ترس خانم ویزلی شده و بحث های اون راجع به روش های محافظت از هری تو کتاب به این مساله ربط داره

شایعات اضافه شده در تاریخ 28 ژوئن 2004

17.کتاب ششم هری پاتر و نیروی عشق به والدین نام دارد.
من خیلی سعی میکنم که بفهمم که چطور یک نفر ممکنه این حرف رو باور کنه. « عشق به والدین » یه داستان گریه آور !!! ( تو مایه های هندی منظورش بوده ).یالا برو بچ این حرف خیلی خنده داره.

16.کتاب ششم پنجه آکلیباک نام دارد
اگه عشق به والدین رو باور کردی اینم باور کن

شایعات اضافه شده در تاریخ 2 ژوئن 2004

15.این خود رولینگ نیست که تو این سایت مینویسه بلکه یه عده ای رو استخدام کرده تا براش بنویسن
مطمان باشید که خود من می نویسم.

14.با باز کردن دری که بستس چیز خیلی مهمی رو متوجه میشیم
نه این طور نیست اون صرفا یک شوخی در سایته ( اگه نمیدونید قضیه چیه اونایی که زیاد تو سایت اینور اونور رفتن حتما تونستن جریان دری که روش نوشته « مزاحم نشوید » رو بفهمن)

13. اگه به ولدمورت گفته بشه 'ولدی' رولینگ خیلی ناراحت میشه
نه قطعا اینطور نیست. این یه شوخی جالبه من واقعا وقتی میرم توی یه چت روم و میبینم همه میگن ولدی خیلی لذت می برم. البته من با اسمای مختلف میام تو چت روم ماگل نت که ببینم ملت چی میگن توش

شایعات اضافه شده در تاریخ 18 فوریه 2004

12.یک کلمه عجیب '
Icicle'
مثل اينكه اصلا كسي نشنيده كه من در اون هنگام مصاحبه چي گفتم. شايد هم شنوايي‌شون رو از دست دادند. چون من اصلا قصد ندارم كاراكتري با اين نام بنويسم.
پروفسور بايسيكل (
Bicycle) نقش كليدي را در كتاب 6 و 7 ايفا خواهد كرد*
*يه شوخي كوچيك با خواننده ها!

11.دامبلدور پدر بزرگ واقعی هریه
اگر دامبلدور پدربزرگ هريه! چرا بايد هري به خانه خاله و شوهر خاله‌اش فرستاده بشه؟

10. ولدمورت پدربزرگ يا پدر واقعي هري پاتره
نه، نه، نه، مسلما نه… مثل اينكه خيلي فيلم جنگهاي ستارگان رو نگاه كرديد! جيمز با قاطعيت پدر هريه. مگر تا بحال به گوشتون نخورده كه به هري مي‌گن تو چقدر شبيه پدرتي! و يا دامبلدور به هري مي‌گه كه ولدمورت آخرين بازمانده سالازار اسليترينه؟ اين به اين معني‌يه كه هري بازمانده سالازار اسليترين نيست.

9.ليلي پاتر هنوز زندس
نه…مسلما نه…

8.ليلي پاتر یه زمانی مرگ خوار بوده
حالتون خوبه؟!

7. من(جي.كي.) مي خوام كتاب ليلي و جيمز پاتر رو بعد از كتابهاي هري پاتر بنويسم.
هــــــــــوم…بازم… خيلي از جنگ‌هاي ستاره اي بايد اتفاق بيافتد تا اين كار انجام شود… هيچ تصميمي هنوز نگرفتم.

6. کج پا یک جانور نما ( انیماجس ) است
نه اون جانور نما نیست ولی کاملا هم گربه نیست. اگه شما کتاب جانوران شگفت انگیز و زیستگاه آنها را خریده باشید( تمام درامد آن به موسسه کمیک ریلیف ریخته میشود در نتیجه با خرید آن شما به تعدادی از فقیر ترین کودکان در سراسر جهان کمک میکنید ) باید بدونید که کج پا دقیقا چه جانوریه

5. نويل فرزند پيتر پتي گرو است.
پاسخ مربوط به ليلي پاتر يك مرگ‌خواره! رو در بالا بخونيد.


4.پروفسور لوپين يك برادر دوقلودارد.
نه اين درست نيست، البته بايد بگم نام ريموس برگرفته از قهرمانان رم باستان است كه يك برادر به نام رومولوس داشت.

3.كتاب ششم با عنوان هري پاتر و مشعلي با شعله‌ي سبز يا هری پاتر و کوه رویایی ناميده مي شود و كتاب هفتم با نام هاي هری پاتر و دژ سایه ها يا هري پاتر و جنگل سايه ها ناميده مي‌شود.
حتي نزديكش هم نيست، اينارو كي از خودش بافته؟ مشعلي با شعله سبز اين روز ها بازارش داغ شده... كسي فكر نمي كنه كه ولدمورت به اين راحتي ها شكست نمي خوره؟

2. من ( رولینگ) جادوگر اول در فیلم تالار اسرار هستم
نه من این رو نگفتم. کمپانی وارنر برادرز از من خواست که نقش لیلی پاتر رو قبول کنم ولی من بازیگر نیستم پس قبول نکردم

1. از هري در كتاب7 درخواست مي شود كه وزیر سحر و جادو شود
براي هفده ساله ها خيلي زود است كه وارد سياست شوند.


 

نوشته شده توسط تام ريدل در جمعه 29 دی1385 ساعت موضوع شايعات دروغ هري پاتري | لينک ثابت


نماد شناسي شخصيت هاي هري پاتر

به نقل از سايت جادوگران

 دنيای هری پاتر ، جدا از اينکه يک دنيای جادويی پيچيده است ، تصویری از عالم واقعی و دنیای امروزی است . تمامی عناصر دنیای واقعی را می توان به نوعی در هری پاتر مشاهده کرد . حوادث و اتفاقات غیرمنتظره و مسائل قابل باور داستان ، صورتی رئال به داستان هری پاتر داده اند و آن را به آینه ای از دنیای امروز تبدیل کرده اند .

برای مثال ، هری پاتر با اینکه قهرمان داستان تلقی می شود ، ولی کارهای خارق العاده انجام نمی دهد و بدون کمک دیگران نمی تواند آنطور که باید تاثیر خود را بگذارد .همه اینها نشان می دهد که هر چقدر در لایه های زیرین هری پاتر دقیق شویم و عمق این داستان را بررسی کنیم ، تشابه ها و نزدیکی های بسیاری بین دنیای امروزی و هری پاتر خواهیم یافت .

یکی از این شباهت ها که روی آن هم بسیار تاکید شده است ، کشمکش بین سیاهی و سفیدی در داستان هری پاتر است .

مرگخواران گروهی هستند که به طور کامل زیر دست رئیس خود ولدمورت فعالیت می کنند و جزو گروه شر حساب می شوند . اعمال آنها جنبه تخریبی بسیاری دارد و برای رسیدن به اهداف خود دست به هر کاری می زنند .
می توان آنها را به یک مافیای جادویی تشبیه کرد . شباهت های زیادی بین این گروه و یک گروه مافیایی مشاهده می شود .
مرگخواران مستقیما از رهبر خورد ولدمورت دستور می گیرند . همانطور که در کتاب یک تا چهار دیدیم ، بدون حضور رهبر خود هیچ کاری نمی کنند . اعمالشان جنبه تخریبی زیادی دارد و کشت و کشتار بسیاری راه می اندازند . در کارهایشان از سلاح مخصوص خود (طلسمهای نابخشودنی) استفاده می کنند . به هیچ وجه اجازه نمی دهند فردی از گروهشان زنده دستگیر شود و تا جایی که می توانند از این امر جلوگیری می کنند . هیچ کدام از آنها اگر در دام سفیدی بیفتند از ترس جان خود هیچ حرفی نمی زنند . بی اندازه از رهبر خود می ترسند . رهبر آنها قدرت بسیار زیادی دارد و همه چیز را به خوبی اداره می کند .
تمام موارد بالا شباهت هایی بین مرگخواران و یک گروه تبهکار مافیایی است . همانطور که می بینید این شباهت ها کم نیستند و به خوبی می توان حس کرد که مرگخواران ، نمادی از تبهکاران دنیای امروزی اند . به عبارت دیگر می توان تبهکاران حال حاضر را "مرگخواران ماگل" نامید !

در مقابل مرگخواران ، جبهه سفیدی حضور دارد . جبهه ای که تمام تلاش خود را برای مبارزه با سیاهی کمتر به موفقیت های چشمگیر دست پیدا می کند ولی در عین حال با وجود تمام ناکامی ها بیشترین توان خود را برای مبارزه به کار می گیرد .

رفتارهای دو جبهه بسیار به واقعیت نزدیک است و به خواننده کمک می کند که خود را نزدیک داستان یا حتی داخل آن حس کند و بتواند به راحتی با آن رابطه برقرار کند .
سری داستان های هری پاتر با نشان دادن کشمکش های بین دو جبهه سیاه و سفید ، راه را در مقابل ما قرار می دهد و ما را به مبارزه با بدی های جامعه خود دعوت می کند .
در کتاب شش دیدیم که دامبلدور مرد ، و جبهه سفید رهبر بزرگش را از دست داد . این نشان می دهد که همیشه این خوبی نیست که پیروز می شود و به ما می فهماند که چیزی که باعث جاودانگی می شود ، هدف مقدس است .
همانطور که آلبوس دامبلدور جاودانه شد .
همانطور که هری پاتر در پایان جاوادنه خواهد شد .


 

نوشته شده توسط تام ريدل در جمعه 29 دی1385 ساعت موضوع مقالات هري پاتري | لينک ثابت


آيا تخيلات رولينگ هم مانند ژول ورن به حقيقت مي پيوندد؟

به نقل از سايت جادوگران

 

دانشمندان با ساخت نسل نوینی از ماده، آخرین مرزهای فناوری پنهان سازی را درنوردیده اند. اما آیا دستگاههای نامرئی کننده داستانهای علمی تخیلی روزی از عالم رویا پا به عرصه جهان واقعی خواهند گذاشت؟

داستانی شگفت انگیز از آزمایشی مرگبار در دهشتناکترین سالهای جنگ جهانی دوم نقل شده است، به این مضمون که نیروی دریایی ایالات متحده در طرحی کاملاً محرمانه تلاش میکرد با استفاده از نظریه آلبرت اینشتین مبنی بر توانایی میدان مغناطیسی در منحرف کردن پرتوهای نور، یک کشتی را نامرئی کند. طبق این داستان در اکتبر سال 1943(مهر 1322) تجهیزاتی ویژه بر ناوشکن الدریج نصب شد و آزمایشی سری در فیلادلفیا انجام گرفت. به راستی نور در اطراف ناو خم شد و آنرا محو کرد! اما این نامرئی شدن پیامدهای هولناکی برای خدمه کشتی به دنبال داشت.بعضی از آنها دیوانه شدند و بعضی کاملاً ناپدید!

معتقدین به نظریه توطئه، آزمایش فیلادلفیا را بدون تحقیق کافی در مورد صحت و سقم آن، به عنوان حقیقت پذیرفتند. بر مبنای این قصه کودکانه، یک فیلم سینمایی ساخته و کتابی نوشته شد که بینندگان و خوانندگان بسیاری یافت. اما در عالم واقع، ناوشکن الدریج در زمان انجام آزمایش خیالی در باهاما بوده است. تا کنون هیچ یک از خدمه این ناو این داستان را تایید نکرده اند و نظریه اینشتین نیز واقعا مدعی نیست که پرتوهای نور به این طریق منحرف میشوند.


شنل نامرئی کننده

با این حال هنوز هم امکان به حقیقت پیوستن رویای علمی وجود دارد. اخیراً دانشمندان کشف کرده اند که چگونه میتوان پرتوهای نور را در پیرامون اجسام به گونه ای خم کرد که آنها نامرئی شوند. روش آنها بر پایه استفاده از آنچه که به فراماده معروف شده استوار است؛ ترکیباتی شگفت انگیز که ویژگی آنها را ساختار فیزیکی شان تعیین میکند نه ماهیت شیمیایی شان. پروفسور جان پندری، پژوهشگر امپریال کالج لندن، میگوید: "اندیشه ما نه بر مبنای خواص ملکولهای معمولی، بلکه بر پایه ویژگی های فراملکولها پیریزی شده است." با طراحی و مهندسی فرامواد در مقیاس نانومتری( یک ملیونیم متر)، امکان تغییر حالت بر هم کنش آنها با نور وجود دارد.

گروه پژوهشی پندری میخواستند بدانند که آیا یک شی با قرار گرفتن پوششی از فراماده بر روی آن نامرئی میشود یا خیر. ساختار ویژه ماده نامرئی کننده باید میتوانست پرتوهای نوری را که بر آن تابیده میشد جذب کند و در پیرامون جسم، جهتی دوباره به آنها بدهد.
اگر نور به شی نرسد، عملا جسم از نظر محو میشود.به باور پندری، این فناوری به زودی قادر به تولید چیزی است که او آن را شنل نامرئی کننده میخواند.

به نظر باور کردنی نمی آید، اما امروزه، مثالهای بسیاری از نحوه تاثیر ساختار بر شکل ظاهری آن وجود دارد. برای مثال، در لایه نازکی از روغن که بر روی آب قرار گرفته باشد، هنگامی که ضخامت لایه روغن برای ایجاد تداخل نوری جهت تقویت بعضی از رنگهای مشخص- نه همه رنگها- دقیقا مناسب باشد، رنگهای رنگین کمان ظاهر میشوند. نور بازتاب یافته از روغن، با نوری که از لایه آب زیرین انعکاس یافته، تداخل پیدا میکند. بعضی از درخشان ترین رنگهای طبیعت این چنین خلق میشوند.

بالهای آبی رنگ درخشان پروانه مورفوی غول آسا، هیچ رنگدانه ای ندارند. اما پولکهای بدون رنگ بال، دقیقا به گونه ای قرار گرفته اند که در نتیجه یک اثر تداخلی مشابه، آبی به نظر میرسند.


پنهان بودن در برابر امواج رادار

پیش از این، در دهه 1970میلادی، دانشمندان تلاش کرده بودند تا با استفاده از این پدیده، هواپیما را از چشم رادار پنهان کنند. به لحاظ نظری، با قرار دادن لایه های باز تابنده درونی و بیرونی در چند سانتی متری بدنه هواپیما- که فاصله لایه ها بر حسب بزرگی طول موج رادار تنظیم میشد- امواج رادار منعکس شده از یک لایه، توسط بازتابیده از لایه دیگر خنثی میشده. به هر حال، این اثر تداخلی خنثی کننده تنها در یک طول موج از امواج رادار نتیجه بخش است و در عمل، این شیوه برای پنهان کاری قابل استفاده نبود.

شیوه واقعی نامرئی شدن در برابر رادار، آنگونه که امروزه هواپیماهای استیلث یا پنهان کار مورد استفاده قرار میدهند، مبتنی بر استفاده از پوششی ویژه است که حاوی ذرات فلزی بوده و با عملکردی نظیر آنتن، انرژی امواج رادار را جذب میکند. اما حتی چنین فناوری پیشرفته ای نیز قادر به اختفای کامل نیست. به گفته پندری، استفاده از ماده جاذب امواج رادار، همانند رنگ کردن شی با رنگ سیاه است. امواج پس از برخورد با جسم منحرف نمیشوند؛ اما جای خالی شی قبل تشخیص است. یک راه بهتر میتواند منحرف کردن امواج نور یا رادار در پیرامون اجسام باشد، به گونه ای که هیچ نشانه ای از وجود آنها بر جای نماند؛ و این دقیقا کاری است که فرامواد میتوانند انجام دهند. تاکنون، گروه تحقیقاتی پندری،کاربرد این شیوه را با ناپدید کردن ذرات بسیار ریز غبار مانند به نمایش گذاشته ند.

بنابر پیشبینی او گونه ای از فرامواد نوری که برای نامرئی کردن اشیا بزرگتر مورد نیاز هستند، طی 5 تا 10 سال آینده تولید خواهند شد. فرامواد نوری عناصری فلزی هستند که در شالوده ای از مواد غیر فلزی کار گذاشته میشوند، به شکلی که در مقیاس بسیار خرد یا میکروسکوپی ممکن است مانند آنتن های بسیار کوچکی به نظر آیند که در پلاستیک قرار گرفته اند. این آنتنها، نقش اتمها در مواد را تقلید میکنند. اتمها مانند دوقطبی های الکتریکی بسیار کوچک عمل میکنند و رفتار رفتار امواج الکترومغناطیسی- مانند پرتوهای نور- را که از نزدیکی آنها عبور میکنند، تغییر میدهند. اگر با شکل و ساختار آنتنها در یک فرا مواد بازی کنیم، میتوانیم مسیر پرتو های نوری را که از میان آن میگذرند، تغییر داده مو تنظیم کنیم.


چوبدستی سحرآمیز

اما پروفسور پندری تنها کسی نیست که برای غیب کردن اجسام تلاش میکند. اگر او مشغول ساختن یک شنل جادویی است، کریس فیلیپس، پروفسور همکار او در امپریال کالج نیز در حال ساخت یک چوبدستی سحرآمیز است.

در شرایط عادی و در تاپیر متقابل پرتوهای نور و اجسام، اتمهای سازنده شی، تنها فوتونهایی با طول موج معین را جذب میکنند. اما با تاباندن پرتو لیزر جفت ساز بر جسم، میتوان بر اتمها به گونه ای تاثیر گذاشت که برهم کنش خود را که با نوری که دارای طول موج خاص است، قطع کنند.این پدیده در فیزیک کوانتمی به برانگیختگی مجازی همدوس شناخته میشود.

حتی اینشتین نیز در مورد این پدیده تردید داشت؛ اما مدتی است که امکان پذیری وقوع این پدیده به اثبات رسیده است.به گفته فیلیپس: "من باید پیوسته برای مردم تکرار کنم که این موضوع حقیقت دارد. ما این را میدانیم، زیرا آن را در آزمایشگاه نشان داده ایم."

عناصر تشکیل دهنده آزمایش پروفسور فیلیپس عبارتند از یک لیزر فرو سرخ و فلز نقره که ساختاری بلوری دارد. بلور پس از تابش پرتو لیزر بر آن، به پرتوهای نور اجازه میدهدبدون بازتاب، شکست و جذب، از درون آن عبور کنند. اتمهای بلور که در واقع توسط پرتو لیزر برانگیخته شده اند، با نور برهم کنشی انجام نمیدهند و بلور از هر زاویه ای که به آن بنگریم، نامرئی شده است!




مجله دانشمند شماره 10


 

نوشته شده توسط تام ريدل در جمعه 29 دی1385 ساعت موضوع مقالات هري پاتري | لينک ثابت


پشت صحنه مجموعه هري پاتر 5

يه سري كار از پشت صحنه ي بازيگران فيلم هري پاتر و

سازمان ققنوس اومده كه مي تونيد آن را در لينك زير دانلود 

كنيد .

براي دانلود كليك كنيد.

 

از سايت ديوانه ساز 


 

نوشته شده توسط تام ريدل در جمعه 29 دی1385 ساعت موضوع دانلودها | لينک ثابت


اخبار هري پاتري 2

  نخستین رمان از يک نویسنده اهل شیلی که به خاطر نوشتن داستان های فن فيکشن (داستان های غیر رسمی که طرفداران کتاب به دنبال داستان اصلی از خود می نویسند) مجموعه کتاب های هری پاتر رولینگ معروف شده بود، منتشر شده است.

هفتمین میم (La Septima M) عنوان اولین کتاب از مجموعه سه تایی کتاب های نویسنده 23 ساله، دانشجو رشته روزنامه نگاری اهل شیلی، به نام فرانسیسکا سولار است که قردادش را با انتشارات راندم هاوس بسته است و به دنبال موفقیت داستان غیر رسمی ششمین کتاب هری پاترش در اینترنت، به نام هری پاتر و انحطاط اجنه بلند مرتبه، منتشر شده است.
این کتاب در جشنواره اخیر کتاب فرانکفورت معرفی و عرضه شد. محوریت داستان هفتمین میم بر یک سری خودکشی سریالی بین مردم جوان در جامعه افسانه ای پوره تو است.

سولار به سرویس خبری BBC گفت: "هر چیزی که از نوشتن داستان های ادبی بلدم رو تو دنیای فن فیکشن یاد گرفتم، همه چیز رو مدیون اون هستم."

سولار حرفه نویسندگی اش را وقتی شروع کرد که از خواندن پنجمین کتاب هری پاتر رولینگ، یعنی هری پاتر و محفل ققنوس، نا امید و دلسرد شد. برای همین تصمیم گرفت خودش یک پایان دیگر برای آن بنویسد.
هری پاتر و انحطاط اجنه بلند مرتبه موفقیت عظیمی را در اینترنت به وجود آورد تا حدی که حدود 80،000 بار این داستان دیده شد و بازتاب های بسیار زیاد و متفاوتی از طرفداران هری پاتر در سراسر دنیا به دنبال داشت.
سولار می گوید: "وقتی که کتاب پنجم رو خوندم، خیلی دلسرد شدم. من از اون خواننده های پر و پا قرص هستم و طرفدار مخلص هری پاتر، و انتظار خیلی بیشتری از کتاب پنجم داشتم."
"من شخصیت های اصلی رو برداشتم و یک داستان با شکوه تر از داستان رولینگ نوشتم، چون میتونید افکار و احساسات تمام شخصیت ها رو قشنگ تو داستان حس کنید."
"در حماسه هری پاتر، شما فقط به احساسات و افکار هری پاتر دسترسی دارید. این یه منظر غیر منصفانه از دنیای هری پاتر هست."
وی اقرار کرد که هرگز انتظار این بازخورد جهانی از داستانش را نداشته است.
او می گوید: "خیلی از مردم از سرتاسر دنیا برای من نامه فرستادن، از خود ایالات متحده، از انگلستان، از آسیا."
"همه این آدم ها در مورد داستان فن فیکشن من نوشته بودند و می گفتند که اون رو از کتاب ششم رسمی خیلی بیشتر دوست دارند. [هری پاتر و شاهزاده دورگه]."
با این حال، ویرایشگران در انتشارات راندم هاوس صراحتا اعلام کردند که نمی خواهند "جی.کی.رولینگ دیگری" بسازند و می خواهند داستان تازه هفتمین میم را منتشر کنند، که خودش یک تریلوژی سه گانه است و دو جلد بعدی آن هم در آینده منتشر خواهد شد.
فن فیکشن یا فن فیک یکی از ستون های اصلی سایت های اینترنتی طرفداری کتاب ها، فیلم ها و برنامه های تلویزیونی مشهور و معروف است. ولی معمولا خوانندگان آن از انگشتان یک دست هم فراتر نمی رود.

 

متن كامل كتاب هري پاتر و انحطاط اجنه بلند مرتبه


 

نوشته شده توسط تام ريدل در جمعه 29 دی1385 ساعت موضوع اخبار هري پاتري | لينک ثابت


اخبار هري پاتري 1

يک شرکت انتقاد فيلم که فیلم های در حال ساخت جالب رو با استانداردی به نام ( must see )ارائه می کند و انها را نسبت به محبوبیت در آینده طبقه بندی میکند گفته که هری پاتر و محفل ققنوس در حال آمدن به سوی بالای جدول است و به احتمال قوی فروش خوبی خواهد داشت دیگر فیلم های معرفی شده :مرد عنکبوتی ۳ و در آخر دنیا هستند که در تعقیب فیلم محفل ققنوس هستند . به نظر شما کدامیک بهتر خواهند بود ؟

و خبر دیگه اینکه عروسک پرفسور دامبلدور هم درست شده است . اما چون اجراي عكسهاي آن مشكل داشت نتوانستيم آن را برايتان بگذاريم .

خبر ديگر اين كه آلن ريكمن بازيگر نقش پروفسور اسنيپ در مورد نقشش و فيلم توضيحاتي داده كه مي توانيد آنها را در لينك زير ببينيد .

مصاحبه

خبر بعد اين كه با اما واتسون و دنيل رادكليف مصاحبه اي صورت گرفته كه مي توانيد آن را با دانلود كردن لينك زير ببينيد .

مصاحبه


 

نوشته شده توسط تام ريدل در جمعه 29 دی1385 ساعت موضوع اخبار هري پاتري | لينک ثابت


هري پاتر 7

عنوان اصلي كتاب هري پاتر ۷ به زبان انگليسي 

 Harry Potter & The Deathly Hollows

 است كه ترجمه صحيح آن به زبان فارسي هري پاتر و قديسين مرگ آسا مي شود .عنوان اين كتاب

را چيزهاي ديگري هم ترجمه كرده اند كه البته صحيح نيست . مانند : هري پاتر و قديسين

مرگ نما . البته عناوين ديگري هم براي اين كتاب در ذهن رولينگ چرخ مي زد . مانند :

هري پاتر و حجاب مرگبار . هري پاتر و قلب ريونكلا يا هري پاتر و شجاعت ريونكلا كه

البته اين آخري توسط خود رولينگ تاييد نشده است .


 

نوشته شده توسط تام ريدل در جمعه 29 دی1385 ساعت موضوع اخبار هري پاتري | لينک ثابت