درباره وبلاگ

كاري از تيم اينترنتي آپادانا
فهرست اصلی
نويسندگان
آرشيو موضوعی
اخبار هري پاتري
گالري عكس هري پاتر
دانلودها
در مورد شخصيتهاي هري پاتر
گفتگو با شخصيتهاي هري پاتر
مقالات هري پاتري
شايعات دروغ هري پاتري
پيغام مدير
كتاب ها و فيلم ها
دوستان
سايت ديوانه ساز
سايت جادوگران
هري پاتر و قبرستان جادوگران
غير هري پاتريا كليك نكنن !!!
محل استقرار مرگ خواران
داستانهاي هري پاتر
پدي هري
هري پاتر 007
مدرسه علوم و فنون جادوگري هاگوارتز
هري پاتر در وبلاگ هاتف
تخصصي ترين وبلاگ هري پاتر
بهترين عكسها از هري پاتر
هري پاتر 2007
شبكه تالار اسرار ايراني
هري پاتر و مدرسه هاگوارتز
سيري در دنياي جادويي هري پاتر
آلبوس و هري
هري پاتر
كركسهاي سفيد
اخبار هري پاتري
كلوپ هري پاتريستهاي ايراني
همه چيز درباره هري پاتر
تازه هاي اخبار دنيا با خبر رسان
وبلاگ هاي ما
دنياي عكس آپادانا
شبكه انگليسي آپادانا
شبكه علوم كامپيوتري آپادانا
شبكه علمي آپادانا
شبكه زيست شناسي آپادانا
شبكه اسلامي آپادانا
شبكه ادبي آپادانا
شبكه خبري آپادانا
شبكه موسيقي آپادانا
شبكه ورزشي آپادانا
شبكه سينمايي آپادانا
شبكه هري پاتر آپادانا
لينك باكس آپادانا
گروه اينترنتي آپادانا
تلويزيون آپادانا
نوشته های پيشين
طراح قالب
POWERED BY
در طول چند ماه اخير خبرهاي ضد و نقيضي از برگشت يا عدم برگشت اما واتسون براي بازي در دو قسمت آخر فيلم هاي هري پاتر منتشر شده است.
اما امروز CBBC Newsround با خاتمه دادن به تمام شايعات اخير، به نقل از منابع رسمي اعلام كرد كه كمپاني برادران وارنر گفته است: "ما كاملاً مطمئنيم كه اما براي فيلم هاي شش و هفت برمي گردد. اما، كه نقش هرميون را در فيلم ها بازي مي كند، قرار است به زودي قرارداد جديدش را امضا كند."
نوشته شده توسط نيلوفر در سه شنبه 29 اسفند1385 ساعت موضوع | لينک ثابت
امروز، بلومزبوري، ناشر انگليسي رمان هاي هري پاتر، اعلام كرد كه هري پاتر و قديسان مرگ بر روي "كاغذهاي قديمي 100% سازگار با محيط زيست" چاپ خواهد شد. بخشي از سعي اين شركت بر آن است كه در چاپ كتاب هايشان، سازگاري با محيط زيست و درختان را بيشتر در نظر بگيرند، در همين راستا، كاغذ هاي استفاده شده، توسط "انجمن نظارت بر فضاهاي سبز" تأييد شده و مخلوطي از خمير كاغذ تأييد شده توسط انجمن نظارت بر فضاهاي سبز (FSC) و خمير كاغذ بازياب شده (PCW) خواهد بود.
هري پاتر و قديسان مرگ در 21 جولاي 2007 (30 تير 1386) منتشر خواهد شد
نوشته شده توسط نيلوفر در سه شنبه 29 اسفند1385 ساعت موضوع | لينک ثابت
وب سايت كتابفروشي بريتانيايي Waterstone's كتاب قديسان مرگ را در فهرست خود با 608 صفحه ثبت كرده است. اگر اين خبر درست باشد، نسخه ايالات متحده اين كتاب چيزي در حدود 688 صفحه خواهد شد.
با اين حال، اين نكته نيز بايد در نظر گرفته شود كه اين وب سايت، شاهزاده دورگه را نيز با 608 صفحه در فهرست خود ثبت كرده است، به همين دليل، احتمالاً Waterstone's از تعداد صفحات شاهزاده دورگه به عنوان تخميني براي قديسان مرگ استفاده كرده است. درضمن، معمولاً چنين خبري اول (بوسيله وب سايت رولينگ يا وب سايت ناشران) به اطلاع عموم مي رسد.
لطفاً اين خبر را به شدت شايعه فرض كنيد، تا زماني كه در خبرهاي بعدي آن را تكذيب يا تأييد كنيم.
نوشته شده توسط نيلوفر در سه شنبه 29 اسفند1385 ساعت موضوع | لينک ثابت
كمپاني EA پيش نمايش بعضي از بازي هاي ويديويي خود را ارائه كرد و به گزارش BBC زمان انتشار بازي ويديويي جديد هري پاتر و محفل ققنوس يك هفته قبل از اكران فيلم خواهد بود. در اين مقاله، گزارش شركت EA، قابليت ها و رقابت هاي جديد اين بازي را توصيف مي كند، كه در اين ميان مي توان به آزادي بيشتر براي گردش در هاگوارتز و مرحله ي "نبرد در درجه استادي" بين دو نفر از قدرتمندترين جادوگران جهان جادوگران، يعني آلبوس دامبلدور و لرد ولدمورت، اشاره كرد.
نوشته شده توسط نيلوفر در سه شنبه 29 اسفند1385 ساعت موضوع | لينک ثابت
گمان برده می شد که از اوایل قرن یازدهم میلادی کوییدیچ رواج داشته است. ساحره ای به نام گرتی کدل که در اطراف باتلاق کوییدیچ زندگی می کرده است و ظاهرا از کوییدیچ متنفر بوده است.در دفترچهء خاطرات خود از بازی کوییدیچ دیرین اطلاعاتی را در اختیار ما می گذارد. آنطور که گرتی کدل اظهار داشته است در این بازی هر تیم ۵ بازیکن داشته است. ۳ مهاجم و۲ مدافع. آنها توپ چرمی که به اصطلاح همان سرخگون امروزی است را لابلای درختان پرتاب می کردند که این کار موجب کسب امتیاز تیم پرتاب کننده می شده است. آنها ۲ سنگ را جادو می کردند که به هدف گیری بازیکنان می پرداختند و سعی در پایین انداختن آنها می کردند. در قرن دوازدهم با توجه به نامه ای که گودوین نین از یورکشایر برای پسر خالهء نروژی اش اولاف می نویسد معلوم می شود که در آن زمان دروازه بان نیز به آرایش تیمی اضافه شده است و تعداد بازی کنان هر تیم به ۶ نفر رسیده است .آنها دیگر توپ ها را به لابلای درختان پرتاب نمی کردند بلکه از شبکه هایی بر بالای تیر چوبی برای گلزنی استفاده می شده است. در آن زمان بازیکن مهاجم به نام گیرنده و توپ های باز دارنده به نام توپ های خون ریز خوانده می شدند . اما هنوز جای یکی از عوامل بازی خالی بود: گوی زرین . در سال ۱۲۶۹ میلادی باربروس براگ شکار مرغک زرین و کوییدیچ را در هم آمیخت. او گفته است که هرکس موفق به گرفتن مرغک زرین شود ۱۵۰ گالیون (۵/۱ میلیون گالیون امروزی) جایزه می گیرد. از آن پس بازیکن شکارچی <<جستجوگر>> به تیم ها اضافه شد و در آغاز هر بازی مرغک زرین را آزاد می کردند و به یاد ۱۵۰ گالیون ۱۵۰ امتیاز اضافه نصیب تیم گیرنده می شد و بازی به پایان می رسید . ولی چون در پایان هر بازی کوییدیچ یک مرغ زرین کشته می شد رفته رفته نسل این جانور روبه انقراض رفت. جادوگری به نام بومن رایت که در افسون گری فلزات بسیار ماهر و زبر دست بوده است توپ فلزی را اختراع کرد که درست هم وزن مرغک زرین واقعی بود .بال های نقره گون این توپ همچون بالهای مرغک زرین مفاصل چرخشی دارد و آن را همانند نمونهء زنده اش از دقتی بی مانند و سرعتی برق آسا در زمان تغییر مسیر برخوردار می کند. گوی زرین برخلاف مرغک زرین طوری جادو شده است که در محوطهء بازی باقی می ماند. از آن پس دیگر روندی که ۳۰۰ سال پیش از آن در باتلاق کوییدیچ آغاز شد پایان پذیرفت. کوییدیچ دیگر پا به عرصهء وجود گذاشت. در سال ۱۶۲۰ بخشی که به منطقهء گل زنی معروف است به زمین اضافه شد. در آن زمان دروازه ها توردار بود. تا سال ۱۸۸۳ دیگر استفاده از تور بر روی دروازه منسوخ شد و تیر های دروازه به شکل کنونی درآمد. زمین کوییدیچ از آن زمان تا به امروز هیچ تغییری نداشته است.
به طور کلی هر تیم کوییددچ هفت بازیکن داشت: سه بازیکن مهاجم که باید سرخگون(توپ سرخی به اندازهء توپ فوتبال) را درون یکی از حلقه های واقع در ارتفاع پانزده متری دو طرف زمین بازی می انداختند دو بازیکن مدافع که باید با چماق های بزرگی توپ های بازدارنده(دو توپ سیاه و سنگین که بازیکنان را هدف می گرفتند و به آنها حمله می کردند) را دفاع می کردند یک دروازه بان که از حلقه های دروازه محافظت می کرد و یک بازیکن جستجوگر که کارش از همه دشوارتر بود و باید گوی زرین را می گرفت. ۰گوی زرین یک توپ کوچک بالدار به اندازهء یک گردو بود که با گرفتن آن مسابقه پایان می یافت وتیمی که بازیکن جستجوگر آن گوی زرین را به دست آورده بود صد و پنجاه امتیاز اضافی کسب می کرد .
نوشته شده توسط تام ريدل در جمعه 25 اسفند1385 ساعت موضوع مقالات هري پاتري | لينک ثابت
همان طور که روز های گذشته اطلاع دادیم، مواردی از فیلم های پاتر در حراجی بونهام به همراه لوازم خاطره انگیز دیگری از فیلم هایی مثل جنگ ستارگان، تایتانیک و سریال باند و غیره، برای فروش قرار داده شده بود. به هر حال انتظار می رفت که تنها 3.500 پوند بابت پالتوی کتان خاکستری گری الدمن (سیریوس بلک) که در هری پاتر و زندانی آزکابان پوشیده بود پرداخت شود، که با قیمت باور نکردنی 15،600 پوند (در حدود 30،000 دلار) به فروش رفت. شنل کتان جنگی که زو وانامیکر (خانم هوچ) در سنگ جادو پوشیده بود هم با قیمت 950 پوند فروخته شد.
نوشته شده توسط تام ريدل در جمعه 25 اسفند1385 ساعت موضوع اخبار هري پاتري | لينک ثابت
هرمیون گرنجر، بازیگر دختر موارد زیادی را به حراجی خیریه اتحادیه ماهی قرل آلا وحشی کمک کرد. کمک او عبارت است از: یک دستگاه قطار سریع السیر هاگوارتز که خودش، روپرت و دنیل آن را امضا کرده، و یک کیف بزرگ مربوط به عوامل و دست اندرکاران فیلم که شامل یک پیغام تشکر از دیوید یاتس و تولیدکنندگان است.
نوشته شده توسط تام ريدل در جمعه 25 اسفند1385 ساعت موضوع اخبار هري پاتري | لينک ثابت
سلام
امروز براتون متن انگليسي كتابهاي هري پاتر رو گذاشتم كه اميدوارم از آن بهره ببريد . با كمال تشكر از خشم آتش و تالار اسرار .
| ||||||||||||||||||||||||||||||
منبع: دیوانه ساز
نوشته شده توسط تام ريدل در جمعه 25 اسفند1385 ساعت موضوع | لينک ثابت
در یک مصاحبه جدید و فوق العاده که مجله GeekMonthly با دیوید یاتس، کارگردان محفل ققنوس انجام داده است، وی زمینه های فکری خود را در مورد کتاب پنجم بیان کرده است:
کار رولینگ پر از عناصر واقعا جالبی هست که مثل زنجیر به هم مرتبط هستند. در داستان ما، هری مجبور هست که با نشریه ای به مبارزه بپردازه که این مجله خواه ناخواه در حال تخریب چهره او بین مردم هست و ارتباطی که با ذهن ولدمورت براش به وجود میاد هم باعث آزار و اذیتش میشه. این داستان، داستانی کلاسیک هست. هر کسی تو این سن سرکش و نا آرام هست. سال های سخت نوجوانی که شما تازه خودتون رو پیدا می کنید، حالات عصبی تون تشدید میشه و شاید هم نا امید بشید. این سال ها پی و بنیان انسان رو درست میکنه، و می تونید هویت خودتون رو پیدا کنید. تو همین سن و سال ها هست که می تونید خودتون رو بصورت یک شهروند و انسان تعریف کنید. بعضی از مردم می تونن این فرآیند رو به درستی انجام بدهند و خودشون رو تو مسیر متفاوتی پرورش بدهند، بعضی ها هم تو راهی قدم میگذارن که اونها رو به دورانی سخت و دشوار هدایت میکنه.
نوشته شده توسط نيلوفر در چهارشنبه 23 اسفند1385 ساعت موضوع | لينک ثابت
شجره نامه خاندان بلك

ارتش دامبلدور ( اد )

دنيل رادكليف در حال سيگار كشيدن

امضاي اعضاي ارتش دامبلدور
منبع : جادوگران
نوشته شده توسط تام ريدل در سه شنبه 22 اسفند1385 ساعت موضوع گالري عكس هري پاتر | لينک ثابت
با توجه به سایت رولینگ بخش تولد ها امروز 10 مارس تولد ريموس لوپين است.![]()
ریموس لوپین شخصیت سری داستان های هری پاتر نوشته جی کی رولینگ است. وی با پدر هری پاترو سیریوس بلک پدر خوانده وی و همچنین پیتر پتی گرو (کسی که پدر هری را به لرد ولدمورت فروخت و باعث مرگ پدر و مادر هری شد) در دوران جوانی در گروه به نام غارتگران بودند.
غارتگران گروهی زیرک بودند که به جانورنما تبدیل شده بودند و شب ها در محوطه مدرسه هاگوارتس به شیطنت می پرداختند. ریموس لوپین پس از کشته شدن جیمز پاتر و ناپدید شدن پیتر پتی گرو و همچنان زندانی شدن سیریوس بلک تنها عضو باقی مانده غارتگران بود. ریموس یک گرگنما بود که شب های بدر کامل ماه به یک گرگینه تبدیل می شد.
ریموس لوپین یک سال نیز به اشتغال در مدرسه هاگوارتس به عنوان معلم هنر های سیاه پرداخت و پس از آن به محفل ققنوس پیوست.
نوشته شده توسط تام ريدل در سه شنبه 22 اسفند1385 ساعت موضوع در مورد شخصيتهاي هري پاتر | لينک ثابت
هري پاتر و لونا لاو گود در وزارتخانه

هري پاتر و آقاي ويزلي در آسانسور وزارتخانه

هري پاتر

مد آي مودي و تانكس
براي ديدن بقيه عكسها روي ادامه مطالب كليك كنيد .
نوشته شده توسط تام ريدل در سه شنبه 22 اسفند1385 ساعت موضوع گالري عكس هري پاتر | لينک ثابت
جو رولینگ برای جایزه زن برتر اسکاتلند نامزد شد، که مراسم آن در روز یکشنبه در گلاسکو برگزار خواهد شد. او یکی از پنج زن برتر در دسته کسانی هست که تشخیص داده اند فعالیت زیادی برای ارتقای سطح زندگی و تحصیلات کودکان انجام داده اند.
یکی از برندگان سابق این جایزه گفت: "این جوایز نشان مهم همکاری زنان از اجتماع های گوناگون است که برای زندگی منطقه ما صورت گرفته است. مادران و مادر بزرگان ما به سختی تشخیص داده می شدند. ولی امروزه، داستان به کلی تغییر کرده است. به علاوه، این جوایز، باعث پشتیبانی از امر حیاتی کودکان اسکاتلندی و نوجوانان است و بودجه این امور را بصورت باورنکردنی افزایش خواهد داد."
با آرزوی موفقیت برای جو!
نوشته شده توسط نيلوفر در سه شنبه 22 اسفند1385 ساعت موضوع اخبار هري پاتري | لينک ثابت
اولين شرح كامل جزئيات و وقايع فيلم هري پاتر ومحفل ققنوس كه از نمايش زودهنگام آن در شيكاگو به دست آمده، منتشر شده است.
اين شرح، كه متن كامل آن به فارسي در ادامه خبر است، خيلي طولاني است و ممكن است بسياري از سؤالات ذهن شما را در مورد اين فيلم پاسخ دهد.
توجه داشته باشيد كه با خواندن ادامه خبر ممكن است وقايع فيلم فاش شود.
نوشته شده توسط نيلوفر در پنجشنبه 17 اسفند1385 ساعت موضوع مقالات هري پاتري | لينک ثابت
پوسترهاي جديد هري پاتري
براي ديدن بقيه پوسترها روي ادامه مطالب كليك كنيد .
نوشته شده توسط تام ريدل در پنجشنبه 17 اسفند1385 ساعت موضوع گالري عكس هري پاتر | لينک ثابت
جی. کی. رولینگ برخی از موجودات و مکان های داستانش را با ارجاع به افسانه ها، اسطوره ها، داستان های تاریخی و ... نامگذاری کرده است. شگفت است که هم این نام ها و هم سایر عناوین با دقتی وسواس گونه انتخاب شده اند و به بهترین نحو نمایانگر خصوصیات فیزیکی یا درونی شخصیت ها ( یا مکان ها ) می باشند.
آلستور: خدای یونانی که در صدد انتقام از انسانها بر آمد.
آلبوس: در زبان لاتین به معنای سفید ( ریش سفید ) است.
آراگوگ: از Arachnid ( که در جانور شناسی به گروه عنکبوتیان اطلاق میشود ) اخذ شده است.
آرگوس: آرگوس در اسطوره های یونانی هیولایی هست که یک صد چشم دارد.
بگمن: یعنی کسی که از راه قاچاق و شیادی پول جمع میکند.
بیکسبتونز: Beauxbatonsدر زبان فرانسه یعنی " چوبهای جادوگری مرغوب " .
بلاتریکس: ستاره ای بی نور که نمایانگر شانه ی چپ صورت فلکی " شکارچی بزرگ " است، بلاتریکس همچنین به " جنگجوی زن " نیز گفته میشود.
بود: یعنی " پیشگویی کردن "
بوگارت: اگر به صورت " باگارت " تلفظ شود لغتی ایرلندی است به معنای " تهدید " .
چارلی: کوتاه شده ی چارلز، که به معنای جوانمرد و پرقدرت هست.
چو: در زبان ژاپنی یعنی پروانه
کالین: یعنی جوان، کودک یا قهرمان
لوسیوس: شباهت بسیاری به کلمه لوسیفر به معنای شیطان دارد. همچنین در روم باستان ژنرالی با نام لوسیوس کورنلیوس سولا میزیست که مورد غضب همه ی مردم بود. آما بر آنها غلبه کرد و کنترل امورشان را بر عهده گرفت.
دلورس: بانوی غم ها
دراکو: دراکو نام یک صورت فلکی هست که همچون اژدها به نظر می رسد، ولی در اصل یک مار است. دراکو در زبان لاتین به معنای اژدهاست.
دانبلدور: در زبان انگلیسی به معنای زنبور عسل درشت است !
کورنلیوس: به لوسیوس مراجعه کنید.
دورمسترانگ: از عبارت آلمانی Sturm und drag به معنای توفان و بَلا اخذ شده !
دورسلی: نام شهری است در نزدیکی محل تولد جی . کی . رولینگ .
فیلچ: یعنی دزدیدن، ربودن !
فایرنز: نام ایتالیایی شهر فلورانس.
فلیت ویک: شهری در انگلستان .
فلور دلاکور: در زبان فرانسه یعنی " گل باغچه " .
فلافی: نام دیگر سربروس؛ سگ سه سری است که در افسانه های یونان نگهبان دنیای زیر زمین بود.
فاج: به معنای طفره رفتن و تحریف کردن است و اصطلاحا به " انجام ناقص ولی قابل قبول یک کار " گفته میشود.
گیلدوری: نام یک راهزن در زمان قدیم که به خاطر خوش تیپ بودن معروف بود. همچنین میتواند از کلمه ی Gilded که صفتی به معنای پرجلوه است، اخذ شده باشد. نام Roy در زبان فرانسه ی کهن به معنای پادشاه بوده است.
جینی: کوتاه شدن جینورا، نامی به زبان ایتالیایی است.
هدویگ: شخص پرهیزگاری که در آلمان قرون سیزدهم و چهاردهم زندگی میکرد. در لغت نیز به معنای پناهگاه جنگی است.
هرمس: پیغام آور یونانی
هرمیون/ هرمایون/ هرماینی: صورت مونث هرمس بوده و به معنای خانواده دار و با اصل و نسب است. هرمیون در اسطوره های یونانی نام دختر هلن تروآ و پادشاه منلاس میباشد و همچنین نام شخصیت " یک داستان زمستانی " اثر شکسپیر.
لی لی: یعنی خالص، پاک، ناب
لاکهارت: شهری است در استرالیا در نزدیکی واگا واگا.
لونا: الهه ی رومی ماه. همچنین اصطلاحی است در علم شیمی برای نقره.
لوپین: یعنی شبیه گرگ. جدای از نام علمی گرگ Canis lupus می باشد.
مالفوی:MALFoi در زبان فرانسه یعنی " اعتقاد نادرست " در ترکیب آن نیز Mal وجود دارد که به معنای شیطان است.
ماریتا: یعنی " کمی تلخ ".
مینروا: در اسطوره های رومی الهه ی فرزانگی و در اسطوره های یونانی الهه ی جنگ بود !
آینه ی ایریزد: اگر کلمه ی Erised را برعکس کنیم میشود Desire به معنای آرزو است. جدای از این مورد ایریس (Eris ) در اسطوره های یونان نام الهه ی ناسازگاری و آشوب می باشد.
موری: یعنی شخصیتی که حوصله ندارد
ماندانگاس: نوعی توتون بد بو !!!
ناگینی/ نجینی : ناگا در زبان سانسکریت به معنای مار است.
نویل: در زبان فرانسه کهن به فردی میگویند که ساکن زمین های زراعی تازه به عمل آمده باشد.
نیکلاس فلامین: کیمیاگری واقعی بود که ( به طور فرضی ) سنگ فلاسفه ( نه سنگ جادو ) را خلق کرد ! افسانه ها گویند او سالهای بسیاری از عمرش را صرف این کار نمود. سنگ فلاسفه سنگی است که می تواند هر فلزی را به طلا تبدیل کند و رموز جاودانگی را برملا سازد.
نیمبوس: یعنی ابر، همچنین نام خدایی در اسطوره های یونان بوده است.
خانم نوریس: نام یکی از شخصیت های کتابهای مورد علاقه ی جی. کی . رولینگ، یعنی جین آستین.
پارواتی: الهه ی هندو که با شیوا یکی دیگر از خدایان هندی ازدواج کرد و پسری به نام گانش به دنیا آورد. شیوا سر گانش را برید و آن را با سر یک فیل تعوض کرد !
پادما پاتیل: پادما خواهر الهه ی گانگز هندوها و پاتیل هم یک اسم فامیلی معمولی هندی است.
پیوس: Peeve یعنی شیطان کوچک و یا چیزی که اعصاب آدم را به هم می ریزد.
پرسیوال: نام یکی از شوالیه های افسانه ای و به معنای " ویرانگر " است.
کوییرل: از کلمه ی Quibbler به معنای فردی که بر سر هیچ و پوچ بحث میکند، اخذ شده است.
ریموس: برادر رمولوس، نخستین پادشاه بنیانگذار شهر رم بوده است. این دو توسط یک گرگ ماده بزرگ شدند و ریموس در نهایت توسط رمولوس کشته شد !
رون: در صورت ترکیب شدن با آرتور به معنای " مشاور پادشاه " می شود.
سوروس: آخذ شده از کلماتSever به معنای بریدن و پاره کردن و Severe به معنای بیرحم و سختگیر. در تاریخ کهن لوسیوس سپتیموس سیوروس امپراتوری بود که پس از سلطنت پر آشوب امپراتور کومودوس امنیت داخلی و ثبات سیاسی را به روم بازگرداند.
سیبیل: از سیبیلز اخذ شده که در اسطوره های کهن یک پیامبر مشهور بوده است.
سیریوس: در اختر شناسی به ستاره ی شعرای یمانی می گویند.
اسنیپ: نام شهری است در انگلستان و همچنین بر اساس شخصیتی واقعی در زندگی جی. کی. رولینگ شکل گرفته !
تام مارولو ریدل: اگر حرفهای نام Tom Marvolo Riddle را به صورت دیگر بچنید این عبارت به دست می آید " I am lord voldemort " یعنی من لرد ولدرمورت هستم. ( این مسئله در هری پاتر و تالار اسرار ذکر شده/ تایپیست )
آمبریج: شباهت زیادی به کلمه Umbrag به معنای " رنجیدن " و دلخور شدن دارد. همچنین به معنای " سایه " یا " گناه " هم هست و می تواند " حسادت به دیگری " هم معنا دهد.
لرد ولدرمورت: در قرون وسطی جادوگری بدجنس میزیست که ولدرمورتیست نامیده می شد. ولدرمورتیست به معنای " ارباب تاریکی " یا " خداوند تیرگی " هم هست. بر طبق یک افسانه ولدرمورتیست یک بار سعی کرد که با فریفتن مردمان نیک، مرلین را نابود سازد و افسانه ای دیگر میگوید که مرلین، ولدرمورتیست را با استفاده از یک افسون ساده از بین برد و او را به یک هیولای چند سر خوراند !
آیا میدانستید بسیاری از نامهای دنیای هری پاتر از نام گیاهان اخذ شده است ؟!
پتونیا دورسلی: پتونیا یعنی گل اطلسی.
لی لی پاتر: لی لی نام انگلیسی سوسن سفید است.
ویولت ( نام زنی که پرتره اش همراه با عکس بانوی چاق روی دیوار آویخته شده است ) : به گل بنفشه در انگلیسی ویولت می گویند .
لاوندر براون: لاوندر نام دیگر گیاه اسوخودوس است.
میرتل ناله ای: میرتل نام دیگر گیاه مورد سبز ( پروانش یا گل تلفونی ) است.
مادام پاپی پامفری: پاپی یعنی خشخاش . ( که خاصیت دارویی دارد/ تاپیست )
پانزی یا پانسی پارکینسون: پانزی نام انگلیسی بنفشه سه رنگ ( فرنگی ) است.
ریموس لوپین: لوبیایی هست به نام لوبیا گرگی که در انگلیسی لوپین نام دارد.
نارسیسا بلک ( مالفوی ): نارسیس یعنی گل نرگس.
منبع : مجله دنياي تصوير
نوشته شده توسط تام ريدل در چهارشنبه 16 اسفند1385 ساعت موضوع مقالات هري پاتري | لينک ثابت
*الوهومورا ( alohomora )افسون برای باز کردن در هایی که قفل هستند
این افسون را هری در سال بنجم تحصیلش برای باز کردن درهای سازمان اسرار به کار برد.
*ابارسیوم(aparecium )بدیدار کردن نوشته های نامرئی
افسونی که بروفسور اسنیب برای بدیدار کردن نوشته های نقشه ی غارت گر که از هری گرفته بود استفاده کرد.
*آواداکداورا(avada kedavra )یکی از سه افسون نا بخشودنی اصلی برای کشتن افراد.
*کراسیاتوس کارس(cruciatus curse )یکی دیگر از سه افسون نابخشودنی که برای شکنجه دادن فرد به دردناک ترین شکل ممکن به کار می رود.یا*کریشیو
*ایمبریوس کارس(imperius curse)سومین افسون نا بخشودنی برای تحت کنترل گرفتن افراد
*ریداکتور کارس(reductor curse)افسونی نا بخشودنی و شوم برای تکه تکه کردن افراد
افسونی که بیتر بتی گرو با اجرای ان سیریوس بلک را روانه ی آزکابان کرد.
*بابل هد چارم(bubble-head charm)افسونی برای تنفس در زیر آّ(درست کردن یک حباب بر روی سر.
سدریک دیگوری در مرحله ی 2 مسابقه ی سه جادوگر از آن استقاده کرد.
*دلتریوس(deletrius)از این افسون برای شکستن و خرد کردن اجسام استفاده می شود.
هری در سال چهارم تحصیلش بار ها و بار ها در داخل هزار تو از آن استفاده کرد.
*دنساگو(densaugeo)افسونی برای رشد سریع دندان ها
افسونی که یک بار بر روی هرمیون اجرا شد و باعث رشد سریع دندانهایش شد.
*دیفیندو(diffindo)افسونی برای نابود کردن چوب دستی
این افسون بیشتر توسط وزارت سحر و جادو استفاده می شود.
*دیسا بارات(disapparate)این افسون حقیقی نیست و فقظ این امکان را میدهد که با تصمیم گیری شخص خود را نامرئی کند(بیشتر توسط جن های خانگی استفاده میشود)
*دیسندیوم(dissendium)افسون راه مخفی دهکده ی هاگزمید.
*انروات(enervate)افسونی برای هوشیارکردن افراد بی هوش.
*انگور جیو(engorgio)افسون ایجاد تورم در بدن.افسونی که هری بارها بر روی مالفوی اجرا کرد.
*اکسبکتو باترونیوم(expecto patronum)افسون ایجاد سبر مدافع برای مقابله با دیوانه ساز های آزکابان.
*اکسبلیارموس(expelliarmus)افسون خلع سلاح.افسونی که لوبین بارها در شیون آوارگان از آن استفاده کرد.
*فرولا(ferula)یکی از مصارف این افسون ترمیم استخوان هاست و دیگری ایجاد یک آتل برای بستن دست و با.
*فیدلیوس(fidelius )افسونی برای راز دار بودن یک شخص.افسونی که اربابان برای راز دار بودن جن های خانگی به کار می برند.
*فوربوینت(four-point )افسون تبدیل چوبدستی به قطب نما.
*فورنان کالاس(furnunculus )افسون ایجاد جوشهای چرکین بر روی بوست.هرمیون این افسون را بر روی فهرست اسامی ارتش دامبلدور اجرا کرده بود.
*ایمبدیمنت جینکس(impediment jinx)این افسون دارای دو کاربرد است1 جلوگیری از خشونت2کند کردن رویش بر برندگان.افسونی که لوبین در سازمان اسرار بر روی هری اجرا کرد تا بتواند جلوی خشم و ناراحتی او را بگیرد.
*اینسندیو(incendio )افسون روشن کردن نوک چوبدستی.
*ناکس(nox )افسون خاموش کردن روشنایی نوک چوبدستی.
*جلی لگز جینکس(jelly-legs jinx )افسونی برای به لرزه در اوردن بای حریف.
*لوموس(lumos )افسونی برای ایجاد توده ی نورانی به وسیله ی چوب دستی.
*موبیلاربوس(mobilarbus)افسون جابجایی اشیاء.جا بجا کردن میزهای سرسرا که چندین بار توسط دامبلدور اجرا شد .
*موبیلیکوربوس(mobilicorpus)افسون جابجایی افرادی که نمی توانند راه بروند.اسنیب در سال سوم برای حمل بدن رون هری وهرمیون استفاده کرد.یا *لوکوموتورترانک
*مرسموردر(morsmordre)افسون ایجاد علامت شوم.
*آبلیویت(obliviate)افسون باک کردن حافظه ی افراد.
*بتریفیکاس توتالاس(petrificus totalu)افسون بستن دست و با
*بریورانکانتاتا(prior incantato)افسون بدیدار کردن جادوی آخر یک چوبدستی.
*سانراس(sonorus)افسون تقویت صدا.
*کویتاس(quietus)افسون بر گرداندن صدا به حالت عادی.
*ریدوسیو(reducio)افسون کوچک کردن اشیاء.آرتور ویزلی برای جا دادن وسایلش در فورد زیاد از آن استفاده کرد.
*ریلاشیو(ralashio )افسونی برای ساختن و فرستادن اختر های مرگ بار به سمت حریف.اعضای محفل به دفعات از آن برای مقابله با مرگ خواران استفاده کردند.
*ریبارو(reparo)افسون تعمیر و ساخت مجدد وسایل.
*ریکتا سمبرا(rictusempra)افسون قلقلک دادن افراد.
*ریدیکالاس(riddickulus)افسونی که لولو خرخره ها(بوگارت ها)را وادار به تغییر شکل میکند
*شیلد چارم(shield charm)افسون تولید هاله ای مجازی در اطراف بدن برای منحرف کردن افسون های حریف.
*استابفی(stupefy)افسونی برای گیج کردن حریف.
*تارانتالگرا(tarantallegra)افسونی که حریف را به رقص وادار میکند.
*فاینیت اینکانتاتم ضد طلسم افسون بالا.
*وینگاردیوم له ویوسا(wingardium leviosa)افسونی برای به برواز در آوردن اجسام.
*لوکوموتورمورتیس طلسم با قفل کن.
*سربنسورتیا ایجاد مار توسط مالفوی در دوئل.
* اسکر جیفای تمیز کردن.
*ایمبرویوس افسون ضد آب.
منبع : جادوگران
نوشته شده توسط تام ريدل در چهارشنبه 16 اسفند1385 ساعت موضوع مقالات هري پاتري | لينک ثابت
كاريكاتورهاي هري پاتري
اين كاريكاتور سيريوس و جيمز و رموس را نشان مي دهد .
براي ديدن بقيه كاريكاتورها روي ادامه مطالب كليك كنيد .
نوشته شده توسط تام ريدل در چهارشنبه 16 اسفند1385 ساعت موضوع گالري عكس هري پاتر | لينک ثابت

آلبوس دامبلدور Albus Dumbledore
نام کامل: آلبوس پرسیوال ولفریک برایان دامبلدور Albus Percival Wulfric Brian Dumbledore
نام های دیگر: لرد ولدمورت او را « قهرمان مردم عادی و گندزاده ها و مشنگ ها » خطاب کرده است. (ج.آ.33)
تاریخ تولد: 1840
خانواده
نیاکان: نا شناخته
پدر: ؟
مادر: ؟
پدربزرگ: ؟
فامیل: ؟
برادر: آبرفورث ،او روی بز ها طلسم های نا بخشودنی را اجرا کرد.وی در عکسی قدیمی از محفل ققنوس حضور دارد. او در هاگزهد واقع در هاگزمید متصدی بار است. (ج.آ.24 ، م.ق.9)
مکان رشد در بچگی: ؟
همسر: ؟
فرزند: ؟
حیوان خانگی: فوکس ، ققنوس
ظاهر کلی
رنگ چشم: آبی
رنگ مو: سفید ( سابقا بور )
مشخصات دیگر: « او مرد ی قد بلند و لاغر و با توجه به موها و ریش سفیدش بسیار پیر بود. مو و ریش هایش به قدری بلند بودند که به کمربندش می رسید. او یک شنل بنفش رنگ و بلندی پوشیده بود و ردایش بر خیابان کشیده می شد. چکمه های او پاشنه بلند و سر خمیده بودند. چشم های آبی اش روشن و براق بودند. عینک های نیمه دایره ایش بروی دماغ شکسته اش قرار داشت. دماغش حداقل دو بار شکسته شده بود. » (س.ج.1)
او زخمی به شکل نقشه متروی لندن در بالای زانویش دارد. (س.ج.1)
« پروفسور دامبلدور با وجود کهولت سن مردی پر جنب و جوش بود. مو و ریش بلند و نقره فامش به پایش می رسید، بینی اش عقابی بود و عینکی با قاب نیم دایره ای به چشم می زد. از او همیشه به عنوان بهترین جادوگر قرن یاد می شد اما این علت احترام فراوان هری نسبت به او نبود. همه به آلبوس دامبلدور اعتماد داشتند. » (ز.آ.5)
« نوری که از ماده ی درون قدح بیرون می تابید بر چهره ی دامبلدور افتاد. هری ناگهان متوجه شد که دامبلدور چه قدر پیر به نظر می رسد و جا خورد. او می دانست که سنی از دامبلدور گذشته است اما هیچ گاه او را پیر مرد نمی دانست. » (ج.آ.30)
دامبلدور در هاگوارتز
سال اول: 1851
گروه: گریفندور
دوران مدرسه: « من خودم شخصا از درس تغییر شکل ازش امتحان گرفتم...تو امتحانات N.W.E.T یه کارایی با چوبدستی اش می کرد که من تو عمرم ندیده بودم...» -- گریسلدا مارچبانکس (م.ق.31)
رشته: در سال 1940 استاد تغییر شکل در هاگوارتز بود (ت.ا.17) و رئیس گروه گریفندور، در سال 1970 سمت مدیریت مدرسه را گرفت.
دفتر دامبلدور
از کتاب ها : « دفترش یک اتاق بزرگ و زیبا و دایره وار بود و صدا های عجیبی از آن می آمد. تعدادی وسایل نقره ای رنگ بر روی یک میز باریک وجود داشتند که از آن ها دود خاکستری بیرون می آمد. قاب های عکس مدیر ها و مدیره های سابق بر روی دیوار آویزان شده بودند و همه آن ها در قاب هایشان خیلی آرام خوابیده بودند. یک میز بزرگ که پاهایش به شکل پنجه بود نیز آن جا وجود داشت که بر روی آن یک کلاه قدیمی و پاره شده قرار داشت...کلاه گروهبندی » (ت.ا.12)
ورودی: طبقه دوم، از دری مخفی در پشت یک ناودان بزرگ که از دیوار بیرون می آید. (ج.آ.28) کلمه رمز معمولا شکلات هایی است که دامبلدور به خوردن آنها علاقه دارد. (ت.ا.11 و 12 ، ج.آ.28) وقتی کسی از در وارد می شود توسط یک راه پله چوبی به آرامی به طرف بالا حرکت می کند.
طرح بندی: « یک اتاق بزرگ و دایره وار است » ( ظاهرا در یکی از برج هاست ) این اتاق پنجره نیز دارد.
دکور
×فوکس، ققنوس بر روی جایگاه چوبی اش
×کلاه گروه بندی
×شمشیر گریفندور
×کابینتی که دارای قدح اندیشه است
×قاب عکس های مدیران سابق (م.ق.23) فورتکیو، فیناس نیگلاس، اراماندو دیپت، دیلیز درونت، اورارد.
×میز و صندلی هایی که پایه هایشان به شکل پنجه است
×تعدادی وسایل نقره ای رنگ بر روی یک میز باریک ، که از آن ها دود خاکستری بیرون می آید
زمان بندی
1840
آلبوس دامبلدور به دنیا می آید.
جی کی رولینگ سنی حدوده 150 سال به دامبلدور داده است و چون داستان در دهه 1990 شکل می گیرد بنابراین تاریخ تولد وی را 1840 فرض می کنیم. البته تاریخ و تاریخ دوران مدرسه او ممکنه پنج سال کم یا زیاد هم باشد.
1851
به هاگوارتز می رود و در گروه گریفندور قرار می گیرد. هرماینی گفت: « من از بچه ها پرسیدم و تا حالا ظاهرا گریفندور از همشون بهتره. امیدوارم که من تو گریفندور باشم. شنیدم خوده دامبلدور هم تو گروه گریفندور بوده...البته راونکلاو هم بد نیست...» (س.ج.6) [این تاریخ از تاریخ تولد فرض شده]
1858
از هاگوارتز فارغ التحصیل شد. گریسلدا مارچبانکس از درس های تغییر شکل و وردهای جادویی از او امتحان گرفت. وی در باره دامبلدور به آمبریج چنین گفت: « من خودم شخصا از درس تغییر شکل ازش امتحان گرفتم...تو امتحانات N.W.E.T یه کارایی با چوبدستی اش می کرد که من تو عمرم ندیده بودم...» (م.ق.31) [این تاریخ از تاریخ تولد فرض شده]
1940
استاد تغییر شکل در هاگوارتز می شود. هنوز موهایش بور بود. به تام ریدل، دانش آموز ممتاز بد گمان بود. (ت.ا.13 و 17) [این تاریخ از دوران مدرسه تام ریدل مشخص شده. 50 سال قبل از حوادثی که در سال تحصیلی 1993-1992 اتفاق بیفتد. همچنین در زمانبدنی DVD هم ذکر شده]
1942 ژوئن
مارتیل می میرد. تام ریدل به هاگرید تهمت می زند. هاگرید از هاگوارتز اخراج می شود. دامبلدور به او اجازه ماندن در هاگوارتز را می دهد تا برای کلید داری هاگوارتز آموزش ببیند.
1945
دامبلدور، جادوگر سیاه گریندوالد را شکست می دهد. (س.ج.6 و 13)
1970
مدیر مدرسه هاگوارتز می شود. والدین لوپین گمان می کردند که ریموس به خاطر وضعیتش نمی تواند به مدرسه برود، ولی همه این مسائل با مدیر شدن دامبلدور تغییر کرد.
دهه 1970
محفل ققنوس را تاسیس کرد و با ولدمورت و مرگ خوارانش شروع به جنگ کرد.
بهار 1980 (یا شاید پاییز/زمستان 1979)
با سیبیل تریلانی مصاحبه کرد و شاهد پیشگویی وی در مورد پسری که در پایان ماه جولای به دنیا می آید و قدرت نابودی لرد سیاه را دارد، بود. (م.ق.37)
1980
سوروس اسنیپ را استخدام کرد ولی خواسته وی را برای تدریس دفاع در برابر جادوی سیاه را رد کرد. (م.ق.17)
1981 اکتبر 24
در اجرای طلسم وفاداری برای مخفی کردن پاتر ها و پسر نوزداشان که در 31 جولای 1981 بدنیا آمده بود، شرکت کرد. دهکده گودریک
1981 31 اکتبر - 1 نوامبر
هری پاتر یتیم را نزد دورسلی ها در پریوت درایو گذاشت. (س.ج.1 ، م.ق.37)
1990
بسیاری از مردم از دامبلدور خواستند که وزیر سحر و جادو شود ولی او این وظیفه را نگرفت و این سمت به کورنیلوس فاج واگذار شد. بنا بر مقاله ای در مجله سفسطه باز، که در سپتامبر 1995 منتشر شد، فاج 5 سال پیش وزیر شد که همان 1990 می شود. (م.ق.10)
1995 ژوئن
راهش را از کورنیلوس فاج که بازگشت ولدمورت را باور نمی کند، جدا می کند. بار دیگر محفل ققنوس را جمع آوری می کند تا با لرد سیاه بجنگند. شماره 12 میدان گریمولد را به عنوان دفتر فرماندهی انتخاب می کند.
1995 اگوست 12
از هری در مقابل دیوان عالی جادوگران دفاع می کند.
بهار 1996
برای اینکه هری از هاگوارتز اخراج نشود، مسئولیت بر پا کردن « ارتش دامبلدور » را بر عهده می گیرد و از سمت خود در هاگوارتز کنارگیری می کند.
1996 ژوئن
دامبلدور با لرد ولدمورت در وزارت سحر و جادو می جنگد.
مهارت ها
چوبدستی: ؟
وسائل: قدح اندیشه، آیینه آرزوها، زمان برگردان، لامپ خاموش کن، وسایل نقره ای رنگ بی نام.
جوراب ها: به یک جفت جوراب گرم علاقمند است
غذاهای مورد علاقه: لیمون چکیده شده، شکلات گرم
عضو گروه های: نشان مرلین، اولین درجه و جادوگر اعلی؛ موسس و راز دار محفل ققنوس (م.ق.6)
رئیس کل کنفدارسیون بین المللی جادوگران (موقتا اخراج شد (م.ق.5))
رئیس کل دیوان عالی جادوگران یا همان ویزینگاموت (موقتا اخراج شد (م.ق.5))
مشهور برای: شکست دادن جادوگر سیاه، گرینوالد در سال 1945، پیدا کردن 12 استفاده برای خون اژدها
استعدادها: چفت شدگی، تغییر شکل، ذهن جویی (م.ق.38)، بدون چوبدستی می تواند جادو کند؛ بدون شنل نامرئی می تواند نامرئی شود. (ت.ا.12) ، احتمالا می تواند درون شنل نامرئی را ببیند (ت.ا.14)، می تواند با چوبدستی اش پیغام انتقال دهد (ج.آ)
سپر مدافع: هنگام مسابقه کوییدیچ از آن استفاده کرد ولی شکلش مشخص نشده بود (ز.آ.9) دوباره در جام آتش از آن استفاده کرد و این دفعه به صورت « پرنده شبح مانند » توصیف شده بود. سپس رولینگ تایید کرد که سپر مدافع دامبلدور ققنوس است.
بدترین خاطره/ترس: ؟
بوگارت: ؟
پیش گویی: بر طبق گفته پروفسور مینروا مک گونگال، دامبلدور پایان هاگوارتز را پیش بینی کرده است. (ت.ا.16)
سابقه حبس: دلورس آمبریج سعی می کند دامبلدور را برای تشکیل دادن یک گروه غیر قانونی دستگیر کند ولی موفق نمی شود.
علاقمندی ها: موسیقی چیمبر و بازی بولینگ ده میله ای
اسرار و تصاویر غلط
×بعد از اینکه دامبلدور از سمت مدیریت در سال 1993 و دوباره در سال 1996 بر کنار شد، کجا رفت؟
×بعد از کشته شدن جیمز و لیلی، دامبلدور چطور با چنین سرعتی متوجه مرگ آن ها شد؟ و از کجا می دانست که لیلی از جادوی باستانی استفاده کرده؟ (باید این را می دانست چون به هاگرید گفته بود که هری را به پریوت درایو بیاورد)
×آیا عمر او واقعا 150 سال است؟ هیچ تاریخی در کارتش زده نشده است. اگر او واقعا این قدر پیر است بنابراین مارچ بنکس باید باستانی باشد!
×آیا دامبلدور می تواند بین قاب عکس هایش حرکت کند؟ آیا او می تواند بین کارت های شکلات قورباغه ای حرکت کند؟ به هر حال وقتی هری برای اولین بار او را در کارت شکلات قورباغه ای دید، بعد از مدتی آن را ترک کرد. و زمانی که او را از تمام گروه ها اخراج کردند به بیل ویزلی گفت، تا زمانی که او را از کارت های شکلات قورباغه ای بر ندارند نگران نخواهد شد.
Nitwit! Blubber! Oddment! Tweak! نظریه های مسخره و مضحکی راجع به تعبیر این کلمات داده شده است. ظاهرا رولینگ فقط از این کلمات برای آشنا کردن ما با شخصیت درونی دامبلدور استفاده کرده و هیچ پیام خاصی در این کلمات وجود ندارد. این کلمات نشانه شوخ طبع بودن دامبلدور است، مثل زمانی که می خواست جکی را برای دانش آموزان در آغاز سال تحصیلی 5-1994 تعریف کند یا وقتی که در جشن یول بال با ایگور کارکاروف درباره مثانه پرش صحبت می کرد. بنابراین احتمال زیادی وجود دارد که پیغام خاصی در میان این کلمات وجود ندارد چون داستان کلی چنین چیزی را نشان نمی دهد.
×معنای مارهای در هم پیچیده که از وسایل نقره ای رنگ بیرون آمدند، چیست؟
×دامبلدور با نیکلاس فلامل در مورد سنگ جادو همکاری نکرده است یا اگر دقیق تر بگوییم او سنگی را که فلامل را 600 سال زنده نگه داشته را به وجود نیاورده است چون او در آن زمان به دنیا نیامده بود. کارت او فقط می گوید که دامبلدور با نیکلاس فلامل شریک هستند و اشاره ای به همکاری دامبلدور برای به وجود آوردن سنگ با فلامل نمی کند.
سوالات
×به نظر دامبلدور چه چیزی از مرگ بد تر است؟
×اگر دامبلدور قوی ترین جادوگر قرن است، بعد از او چه کسی قوی تر است؟
×محتوای نامه ی دامبلدور به پتونیا دورسلی چه بود؟
دامبلدور در فیلم ها
ریچارد هریس نقش دامبلدور را در دو فیلم اول بازی کرد. وی بعد از فیلم دو در گذشت و از آن پس مایکل گامبون جای وی را گرفت.
نوشته شده توسط تام ريدل در چهارشنبه 16 اسفند1385 ساعت موضوع در مورد شخصيتهاي هري پاتر | لينک ثابت
پدر و مادر من، هر دو اهل لندن بودند. آنها در سن 18 سالگی در قطاری كه از ایستگاه كینگزكراس لندن به آبراث در اسكاتلند میرفت با هم آشنا شدند. در این سفر، پدر و مادرم هر دو به اسكاتلند میرفتند تا به "نیروی دریایی سلطنتی" ملحق شوند. مادر من در آن روز گفته بود كه سردش شده و پدرم كتش را به او داده بود تا گرم شود. آنها یك سال بعد از این ماجرا در سن 19 سالگی ازدواج كردند.
پدر و مادرم پس از خروج از نیروی دریایی، به حومه برستول در غرب انگلستان مهاجرت كردند. مادرم بیست ساله بود كه من بدنیا آمدم. من یك نوزاد تپل مپل بودم. توصیف "شبیه به توپی بادی كه كلاههای منگوله دار رنگارنگ پوشیده باشد" كه در كتاب سنگ جادو است، در مورد عكسهای كودكی من صدق میكند.
خواهرم "دی" یك سال و یازده ماه بعد از من متولد شد . روز تولد دی قدیمیترین خاطره من است یا لااقل قدیمیترین خاطرهای كه میتوانم به یاد بیاورم. من درآشپزخانه مشغول بازی كردن با یك تكه خمیر بازی بودم و پدرم مرتب و با دستپاچگی از آشپزخانه به اتاقی میرفت كه مادرم در آن در حال وضع حمل بود و دوباره به آشپزخانه برمیگشت. من مطمئنم كه این خاطره ساخته ذهنم نیست چون بعدا جزییات آن را با مادرم چك كردم. البته من یك تصویر واضح دیگر هم دارم كه ساخته ذهنم هست: قدم زنان دست در دست پدرم به اتاق خواب رفتیم. مادرم را دیدم كه با لباس خواب روی تخت در كنار خواهر دراز كشیده. خواهرم لخت مادرزاد بود با موهای بلند، لبخند بر لب و قیافه یك بچه 5 ساله!!! اگر چه این تصویر عجیب و غریب، نتیجه كنار هم چیدن تصورات غلط دوران كودكی بود، اما اینقدر واضح و روشن هست كه هر گاه به یاد بدنیا آمدن خواهرم میافتم، این تصویر به ذهنم میآید.
دی، موهایی كاملاً سیاه و چشمانی به رنگ قهوهای تیره ــ همرنگ چشمان مادرم ــ داشت (و هنوزهم دارد.) او مطمئنا از من خیلی زیباتر بود (هنوز هم هست.) فكر می كنم برای جبران این مشكل (زشتتر بودن من) بود كه والدینم به این نتیجه رسیدند كه من حتما باهوشتر هستم. هر دو ما از این برچسبها متنفر بودیم. من واقعا میخواستم كه كمتر به شكل یك توپ بادی كك مكی باشم و دی ــ كه الان یك وكیل است ــ نیز به حق ناراحت بود كه كسی نمیفهمید او چیزی بیشتر از یك صورت خوشكل هست. این موضوع باعث شد كه ما سه چهارم كودكیمان را به دعوا با هم بگذرانیم، مثل دو گربه وحشی كه در یك قفس كوچك زندانی شده بودند. بالای ابروی دی جای یك زخم كوچك هنوز به چشم میخورد؛ این زخم متعلق به زمانی است كه من یك باطری به سمت او پرتاب كردم. البته من انتظار نداشتم كه باطری به او اصابت كند و فكر میكردم كه او جا خالی میدهد. (البته این بهانه چیزی از عصبانیت مادرم كم نكرد؛ من هرگز او را عصبانیتر از این ندیده بودم.)
زمانی كه من چهار ساله بودم آن خانه ویلایی را ترك كردیم و به "وینتربورن" در حاشیه بریستول رفتیم. حالا ما در خانهای پلهدار زندگی میكردیم كه دارای یك دیوار مشترك [با خانه بغلی] بود. پلههای این خانه باعث شد كه من و دی نمایش "پرتگاه" را بارها و بارها در بالای پلهها كنیم: در این نمایش یكی از ما از بالاترین پله آویزان میشد و دستهای دیگری را میگرفت و با استفاده از همه روشهای تطمیع و تهدید به او التماس میكرد كه او را رها نكند تا اینكه سقوط میكرد و كشته میشد. این بازی برای ما لذتی تمامنشدنی داشت. فكر میكنم آخرین باری كه این بازی را آنجام دادیم كریسمس دو سال پیش بود؛ دختر 9 ساله من كه اصلا از این بازی خوشش نیامد.
مدت زمان كوتاهی كه ما با هم دعوا نمیكردیم، دوستان خیلی خوبی بودیم. من قصههای زیادی برای او تعریف میكردم. معمولا ما این داستانها را به شكل بازی اجرا میكردیم و هر یك نقش یكی از كاركترهای داستان را بازی میكردیم. وقتی من این نمایشنامههای طولانی را ترتیب میدادم، واقعا مستبد بودم اما دی این موضوع را تحمل میكرد چون من معمولا نقشهای اصلی را به او میدادم.
در این خیابان جدید (وینتربورن) بچههای هم سن و سال ما زیاد بودند. در میان این بچهها برادر و خواهری بودند با نام خانوادگی "پاتر". من همیشه از نام خانوادگی آنها خوشم میامد و البته فامیلی خودم را خیلی دوست نداشتم؛ متاسفانه كلمه رولینگ به آسانی دستمایه عبارتهای مسخره میشد مانند rowling pin (وردنه؛ چوبی استوانهای برای پهن كردن خمیر) و Rowling Stone (نام یك گروه خواننده راك ان رول انگلیسی در دهه 60) و ... . به هر حال، این برادر از زمان انتشار كتابها، مرتبا خود را "هری پاتر" معرفی میكند و مادر او نیز به خبرنگاران گفته كه من و او عادت داشتیم مانند جادوگران لباس بپوشیم. این دو ادعا كذب میباشند. در واقع، همه آنچه من از آنها به خاطر دارم این است كه این برادر یك دوچرخه مدل "چاپر" داشت كه در آن زمان مدل بسیار پرطرفداری بود و همچنین یادم هست كه او یك بار سنگی به طرف دی پرتاب كرد و من هم به همین خاطر با یك شمشیر پلاستیكی محكم كوبیدم توی سرش. (معلومه كه فقط من اجازه داشتم به طرف دی چیزی پرتاب كنم!!!)
من از مدرسهام در وینتربورن واقعا لذت میبردم چون جای بسیار آرامی بود؛ در آنجا بفور كارهایی مانند سفالگری، نقاشی و داستان سرایی انجام میدادیم و این فعالیتها كاملا مناسب حال من بود. اما والدین من همیشه آرزوی زندگی خارج از شهر را در سر داشتند و من نه ساله بودم كه برای آخرین بار اسبابكشی كردیم و به روستای كوچكی به نام "تاتشیل" در "ولز" رفتیم.
این نقل مكان با مرگ مادربزرگ محبوب من ــ كثلین ــ هم زمان شد. بعدها كه میخواستم قسمتی به اسمم اضافه كنم، اسم او را انتخاب كردم. بیشك این اولین مصیبت زندگی من تاثیر منفی بر روی احساس من نسبت به مدرسه جدیدم داشت و من از این مدرسه اصلا خوشم نمیآمد. در تمام طول روز ما میبایست پشت میزهای گرد، رو به تخته سیاه مینشستیم. بر روی هر میز یك جا دواتی قدیمی نصب شده بود. اما بر روی میز من یك سوراخ دیگر هم وجود داشت؛ ظاهرا پسری كه سال قبل پشت این میز مینشسته به دور از چشم معلم با نوك پرگار این سوراخ را كنده بود. به نظر من این دستاورد مهمی بود و من هم شروع به گشاد كردن این سوراخ با نوك پرگارم كردم و هنگامی كه من آن كلاس را ترك كردم یك نفر به راحتی میتوانست انگشت شستش را در آن بچرخاند.
من در سن یازده سالگی به دبیرستان "وایدین" رفتم. در این مدرسه بود كه من با "شان هریس" آشنا شدم. شان هریس همان شخصی است كه كتاب تالار اسرار به او تقدیم شده و فورد آنجلیا ــ ماشین آقای ویزلی ــ در اصل متعلق به او بود. او اولین نفر از دوستان من بود كه رانندگی یاد گرفت و آن ماشین سفید و فیروزهای برای من به معنی آزادی بود و اینكه دیگر مجبور نبودم مرتب از پدرم بخواهم كه كه با ماشین مرا برساند یا بدنبالم بیاید، چون برای یك دختر نوجوان كه در روستا زندگی میكند این موضوع، بدترین مشكلات است. تعدادی از شادترین خاطرات دوران نوجوانی من مربوط به زمانی است كه با ماشین شان با سرعت در تاریكی میراندیم. شان اولین كسی بود كه با او در مورد آرزوی نویسنده شدنم به طور جدی صحبت كردم و او هم تنها كسی بود كه فكر میكرد من حتما موفق میشوم و این دلگرمی او برای من بسیار باارزشتر از چیزی بود كه در آن زمان به او میگفتم.
بدترین حادثه دوران نوجوانی من مریض شدن مادرم بود وقتی من 15 ساله بودم. تشخیص دكترها مالتیپل اسكلو روسیس (ام اس) بود كه بیماری سیستم مركزی اعصاب هست. اغلب این بیماران دورههای بهبودی مقطعی دارند اما مادر من بدشانس بود و از زمان بیماریش به آرامی اما به طور مداوم بدتر میشد. به نظر من اكثر مردم در اعماق وجودشان احساس میكنند كه مادرانشان تباهی ناپذیرند؛ بیماری لاعلاج مادرم برای من یك ضربه روحی شدید بود با وجودی كه آن زمان دقیقا درك نمیكردم كه معنی واقعی این بیماری چیست.
در سال 1983 من وارد دانشگاه "اگزتر" در سواحل جنوبی انگلیس شدم. من با فشار والدینم به تحصیل در رشته فرانسه مشغول شدم و این یك اشتباه محض بود. در نظر آنها رشته زبان انگلیسی ــ رشته مورد علاقه من ــ مرا به جایی نمیرساند اما رشته فرانسه آیندهدار بود؛ اما من میبایست مقاومت میكردم و در رشته انگلیسی ادامه تحصیل میدادم. علاوه بر بی علاقگی به این رشته من مجبور بودم كه به عنوان قسمتی از تحصیلم یك سال را در پاریس زندگی كنم.
پس از فارغ التحصیلی در لندن مشغول به كار شدم. طولانیترین شغل من در تشكیلات «امنستی اینترنشنال» بود كه سازمانی بود كه با حركات ضد حقوق بشر در كل دنیا مبارزه میكرد. اما در سال 1990 من و دوست پسر سابقم تصمیم گرفتیم به منچستر برویم. من بعد از یك هفته دنبال آپارتمان گشتن، در قطاری شلوغ و به تنهایی به لندن برمیگشتم كه ناگهان ایده هری پاتر به ذهنم خطور كرد.
من از سن 6 سالگی بیوقفه مطلب مینوشتم اما هیچ گاه از یك ایده اینقدر هیجانزده نشده بودم. از اینكه خودكار همراهم نبود شدیدا ناخرسند بودم و خجالت میكشیدم كه از كسی خودكار قرض كنم. حالا میدانم كه این موضوع به نفع من بود چون قطار تاخیر داشت و من برای چهار ساعت تمام در مورد جزییات داستان فكر كردم و ریزهكاریهای داستان در ذهن من میجوشید و شكل میگرفتند؛ پسر لاغرمردنی، عینكی و مو مشكی كه نمیدانست جادوگر است برای من واقعی و واقعیتر میشد. فكر میكنم اگر در آن زمان میخواستم از سرعت فكر كردنم بكاهم و آن جزییات را بر روی كاغذ بیاورم بسیاری از قلم میافتاد. (اگرچه هنوز هم بعضی وقتها به فكر میافتم كه تا هنگام نوشتن داستانها چقدر از ایدههایی كه در آن سفر به ذهن من آمد، فراموش كردم.)
همان روز عصر من شروع به نوشتن سنگ جادو كردم اگر چه آن نوشتهها هیچ شباهتی به نسخه نهایی كتاب ندارند. من به منچستر نقل مكان كردم و دستنوشتهها را نیز با خود بردم. این نوشتهها هر روز حجیمتر میشد و داستان در هر جهت دور از ذهنی گسترش مییافت از جمله ایدههایی برای سالهای بعد هری در هاگوارتز. اما در 30 دسامبر 1990 اتفاقی افتاد كه كه دنیای من و هری پاتر را برای همیشه تغییر داد: مرگ مادرم.
دوران طاقت فرسایی بود. پدرم، دی و من گیج و مبهوت بودیم. مادرم فقط 45 سال داشت و ما هرگز تصور نمیكردیم او به این زودی و در این سن از دنیا برود ــ شاید چون جرات نمیكردیم به این موضوع فكر كنیم. حس میكردم سینهام فشرده میشود مثل اینكه یك صفحه سنگی به سینهام فشار میدادند، در قبلم یك درد واقعی بود.
نه ماه بعد از روی ناچاری به كشور پرتغال رفتم زیرا در آنجا در یك موسسه آموزش انگلیسی شغلی پیدا كرده بودم. من این بار نیز دست نوشتههای هری پاتر كه همچنان در حال افزایش بود، را با خودم بردم و امیدوار بودم كه ساعات كاری جدیدم (بعدازظهر و عصر) این امكان را به من بدهد كه به طور جدیتر نوشتن این رمان را دنبال كنم. داستان رمان از زمان مرگ مادرم خیلی تغییر كرده بود. اكنون احساسات درونی هری در مورد پدر و مادرش كشته شدهاش بسیار عمیقتر و واقعیتر بود. در همان هفتههای اولی كه در پرتقال بودم فصل محبوب خودم را نوشتم: آیینه اریسد (آینه نفاق انگیز).
من فكر میكردم وقتی از پرتغال برگردم یك كتاب كامل زیر بغلم خواهد بود. اما من چیزی بهتر با خود برگرداندم: دخترم جسیكا. من با یك مرد پرتغالی آشنا شدم و ازدواج كردم. گرچه این ازدواج موفق نبود، اما بهترین هدیه زندگی، را به من بخشید. كریسمس 1994 من و جسیكا وارد شهر اندینبرا (ادینبورگ) ــ محل زندگی خواهرم ــ شدیم.
من تصمیم داشتم كه همچنان تدریس كنم و میدانستم كه باید كتاب را بزودی تمام كنم وگرنه هرگز نمیتوانستم آن را به پایان ببرم. تدریس تمام وقت با كارهایی مانند برنامهریزی آموزشی، تصحیح اوراق و رسیدگی دست تنها به یك دختر كوچك، اصلا وقت آزادی برای من باقی نمیگذاشت. بنابراین من بیامان و دیوانهوار نوشتم و مصمم بودم كه كتاب را تمام كنم تا بتوانیم از كسی بخواهم آن را منتشر كند. هر گاه كه جسی در كالسكه به خواب میرفت، به سرعت به نزدیكترین كافی شاپ میرفتم و با سرعت تمام مینوشتم. تقریبا هر روز عصر مینوشتم. و بعد همه نوشتهها را خودم تایپ میكردم. بعضی وقتها با وجود همه علاقه و دلبستگی كه به كتاب داشتم، از آن متنفر میشدم.
عاقبت كتاب به پایان رسید. سه فصل اول را در یك پوشه پلاستیكی شكیل گذاشتم و برای یك مشاور انتشاراتی فرستادم. او نیز پوشه را به سرعت پس فرستاد، فكر كنم همان روزی كه بدستش رسیده بود، آن را پس فرستاد. دومین مشاور انتشاراتی در یك نامه جواب من را داد و از من خواست تا بقیه داستان را ببیند. این نامه دو جملهای واقعا بهترین نامهای بود كه در طول زندگیم بدستم رسیده بود.
یك سال طول كشید تا مشاور انتشاراتی جدید من، كریستوفر، شركت انتشاراتی پیدا كرد. شركتهای انتشاراتی بسیاری داستان را رد كردند و چاپ نكردند. تا اینكه عاقبت در آگوست 1996 كریستوفر به من زنگ زد و گفت كه انتشارات "بلومزبری" پیشنهادی دارند. من نمیتوانستم چیزی را كه میشنیدم باور كنم. مثل احمقها از او پرسیدم: «منظورت اینه كه میخوان كتاب رو چاپ كنن؟» و او جواب داد: «البته كه میخوان كتاب رو چاپ كنن.» بعد از اینكه گوشی را گذاشتم جیغ بلندی كشیدم و به هوا پریدم. جسیكا كه در صندلی بلندش نشسته بود و با لذت چایی میخورد با چشمانی وحشت زده به من نگاه میكرد.
ادامه را نیز كه خود میدانید.
منبع :جادوگران
نوشته شده توسط تام ريدل در چهارشنبه 16 اسفند1385 ساعت موضوع در مورد شخصيتهاي هري پاتر | لينک ثابت
همانطور كه قبلا ( مهرماه ) به شما اطلاع داده بوديم چهارمين فيلم از سري مجموعه فيلمهاي هري پاتر، هري پاتر و جام آتش براي صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران دوبله و براي پخش آماده شده است . همانطور كه در گزارش مهرماه به شما وعده داده بوديم كه به محض دريافت تاريخ پخش فيلم از صدا و سيما شما رو مطلع خواهيم ساخت ، حالا به اطلاع شما مي رسانيم كه در نوروز 86 فيلم هري پاتر و جام آتش از شبكه تهران ميزبان خانه هاي شما در فصل شكوهمند بهار خواهد بود.
پايگاه خبري شبكه تهران ضمن اعلام خبر پخش فيلم هري پاتر از اين شبكه اعلام كرد كه فيلم هري پاتر و جام آتش، چهارمين اثر از سري مجموعه فيلمهاي هري پاتر ميباشد كه مايک نيوئل در سال 2005 چهارمین قسمت از مجموعه فیلم های "هری پاتر" را با عنوان "هری پاتر و جام آتش" بر اساس فیلمنامه ای از استیون کلاوز و رمان ج. ک. رولینگ مقابل دوربین برد. اين فيلم كه محصول مشترك ايلات متحده و بريتانيا ميباشد 157 زمان دارد و رده پي جي 13 را از آن خود كرده است. این فیلم که با بودجه ای بالغ بر 150 میلیون دلار تولید شد، در هفته اول اکران 102 میلیون دلار در آمریکا و 15 میلیون پوند در بریتانیا فروخت و در مجموع 290 میلیون دلار در آمریکا فروش کرد .
در اين فيلم 3 ستاره بزرگ كمپاني برادران وارنر، دنيل رادكليف در نقش هري پاتر، اما واتسون در نقش هرمياني گرانجر و روپرت گرينت در نقش رون ويزلي به ايفاي نقش پرداختند و بازيگران معروف هاليود از جمله رالف فينانس و گري الدمن در اين فيلم بازي درخشاني را انجام داده اند.
فیلم سینمایی "هری پاتر و جام آتش" در سال 2006 نامزد اسکار بهترین طراحی صحنه بود. داستان فیلم درباره هری پاتر است که در ادامه حضور خود در مدرسه جادوگری هاگوارتس درگیر یک رقابت بسیار خطرناک جادوگری می شود.
اين فيلم در ايام نوروز 86 از برنامه تماشاخانه در شبكه تهران در قالب 3 قسمت بروي آنتن شبكه تهران خواهد رفت. برنامه پربیننده تماشاخانه فیلم های کودک ونوجوان را هرروز از ساعت 15/9 صبح در ايام نوروز به نمايش ميگذارد.
شبکه پنجم تهران , فقط برای هموطنان تهرانی و شهرستانهای اطراف استان قابل دریافت است ، همچنین این شبکه بروی پایگاه اینترنی صدا و سیما به صورت زنده از سرتاسر دنیا قابل دریافت میباشد .
منبع : جادوگران
نوشته شده توسط تام ريدل در سه شنبه 15 اسفند1385 ساعت موضوع اخبار هري پاتري | لينک ثابت
نوشته شده توسط تام ريدل در یکشنبه 13 اسفند1385 ساعت موضوع مقالات هري پاتري | لينک ثابت
سلام به همه رون ویزلی ها و هرمیون گرنجر های عزیز
می خوام تمام نکات مبهم ( البته اونایی که برای من مبهمه و الان یادمه ) شش سال تحصیلی هری پاتر رو بگم و در مواردی جوابهایی که خودم تونستم پیدا کنم رو هم مطرح میکنم.از شما دوستان هم میخوام در جواب به سوالات ( چه با جواب و دلیل های خودم و چه بدون جواب) به من کمک کنید.
از همتون خواهش میکنم همه ی مطالب و سوالات رو بخونین بعد نظر یا جوابتونو بگین.چون موضوعات به طور پراکنده به هم مربوط میشن.پس یه قسمتو نخونین و بلافاصله جواب بدین ، همه سوالاتو بخونین.
_________________________________________________
------------------------------------------------------------------------------------
=================================================
1.بررسی دلیل اعتماد دامبلدور به اسنیپ:
چیزی که ذهن منو خیلی به خودش مشغول کرده ، اعتماد دامبلدور به اسنیپه.
از موقعی که فهمیدم اسنیپ پیشگویی رو به ولدمورت
گفته
حتی از هری هم بیشتر ناراحت و عصبانی شدم.
رولینگ نشون داده که در مجذوب کردن خواننده بسیار بسیار توانا و استاده و در آخر هر کتاب به زیبایی برای هر نکته مبهمی از کتاب یک جواب یا دلیل قانع کننده و در عین حال شگفت انگیز آورده.
حالا من مشکلم با رولینگ اینه که با این سابقه درخشان ، چطور برای اعتماد دامبلدور به اسنیپ یک دلیل خیلی مسخره و احمقانه (البته از نظر من ) میاره.
دیگه دلیلی بهتر از پشیمونی اسنیپ از مردن جیمز و لی لی نبود.
از کتاب اول تا 6 رولینگ نفرت اسنیپ از جیمز پاتر رو فراوان نشون داده.
چطور ممکنه که اسنیپ وقتی که :
مرگخوار بوده
پیشگویی رو شنیده
کمک بزرگی به اربابش لرد سیاه کرده
باعث مرگ دو نفر که منفورترین آدما از نظر خودش بودن شده و...
حالا بیاد ابراز پشیمونی کنه و دامبلدور به راحتی اونو بپذیره و با چنتا
جاسوسی برای محفل به اسنیپ اعتماد کامل کنه.
و تا حدی به اسنیپ اعتماد میکنه که اونو در جریان فعالیت های محفل میزاره ، در هاگوارتز اونو ،هم استاد درس معجونها قرار میده و هم سرپرست گروه اسلیترین با این که از نفرت اسنیپ نسبت به جیمز و لی لی کاملا با خبر بوده ، و هیچ انتقادی رو از هری پاتر نسبت به اسنیپ نمی پذیره و حتی ذره ای هم به اسنیپ شک نمیکنه.
یعنی رولینگ تا این حد ناتوان شده که هیچ دلیل دیگه ای برای اعتماد دامبلدور به اسنیپ پیدا نکرده؟
شاید در جواب بگین که دامبلدور خیلی خوشبینه و به همه اعتماد میکنه.
ولی من میگم حتی با این خصوصیت اخلاقی هم دامبلدور نباید تا حد افراط به اسنیپ اعتماد کنه. همه میدونیم که دامبلدور سنجیده عمل میکنه ، ولی این اعتماد بیش از حد کاملا نسنجیده و از نظر من احمقانه است.
هر چی به این موضوع بیشتر فکر میکنم ، بیشتر عصبانی میشم. 
_________________________________________________
2. ضد طلسم اکلومانسی ( چفت شدگی )
در دنیای جادوگران برای هر طلسم یا ورد یک ضد طلسم هم وجود داره غیر از طلسم مرگ یا همون آواداکداورا
پس برای اکلومانسی هم باید یه ضدی وجود داشته باشه و تنها جایی که ( فعلا همین یادم اومد) به ضد طلسم اکلومانسی اشاره شده ( هر چند کوتاه ) جلد 5 فصل 26، موقعی که اسنیپ به هری اکلومانسی درس میده هری برای چند لحظه به ذهن اسنیپ نفوذ میکنه.
(منظورم از ضد طلسم اکلومانسی فقط نفوذ به ذهن اسنیپه نه ورد پروتگو که هری گفت)
وقتی هری بتونه این کارو بکنه ،پس دامبلدور هم حتما میتونسته به ذهن اسنیپ نفوذ کنه.( اگه میخواست)
اعتماد بی مورد دامبلدور بر اساس دلیلی مسخره اونقدر محکم و استواره که حتی با اون همه انتقادی که هری از اسنیپ میکنه و در مواردی دلایل
قابل قبولی برای نشان دادن چهره زشت اسنیپ میاره ، دامبلدور حتی یه ذره شک هم نمیکنه تا به ذهن اسنیپ نفوذ کنه و ببینه آیا هری راست میگه یا نه؟!!!
------------------------------------------------------------------------------------
نتیجه این دو مطلب این میشه که یا یه چیز دیگه ای بین دامبلدور و اسنیپه که هنوز رولینگ نگفته و اون، دلیل اعتماد بیش از حد دامبلدور به اسنیپه که امیدوارم اینطور باشه و یا همین دلیل مسخره ای که توضیح دادم که امیدوارم این نباشه چون خیلی از رولینگ نا امید میشم.
البته حالا که دامبلدور مرده و خود رولینگ هم به صراحت اینو بیان کرده ، فکر نکنم این مطلب ( اعتماد دامبلدور به اسنیپ) روشن بشه .
_________________________________________________
3. بررسی نکاتی در مورد اسنیپ
A: اگر اسنیپ مرگخوار هست :
1-A. چرا سال اول به جای اینکه به کوییرل کمک کنه تا هری رو بکشه و سنگ جادو رو به دست بیاره از هری دفاع میکنه؟
به نظر من این جواب که اسنیپ میخواسته کمک جیمز رو جبران کنه قابل قبول نیست ، چون یه مرگخوار وجودش پر از نفرت و پلیدیه ، و حتما دلیل دیگه ای وجود داشته که اسنیپ این کارو میکنه.
اینم بگم که من دلایلی که اسنیپ برای بلاتریکس درفصل 2 کتاب 6 میاره ، قبول ندارم ؛ چون اسنیپ در موقعیتی قرار داره کا باید دروغ بگه وگرنه ...
=====
2-A. آیا میتونیم بگیم که اسنیپ بازگشت ولدمورت رو پیش بینی میکرده و برای همین از هری دفاع میکرده تا برای زمان بازگشت لرد سیاه هری زنده بمونه؟
واضحه که این مطلب اشتباهه. چون غیر از چند نفر خاص مثل ولدمورت ، اسلاگهورن و دامبلدور از هورکراکسس ها و اینکه ولدمورت روحشو تقسیم کرده ،هیچ کسی خبر نداشته. حتی خود ولدمورت هم بازگشتشو پیش بینی نمیکرده ، چون سال اول و سال دوم تلاش میکنه که هری رو از بین ببره و بکشه .
=====
A-3. چرا سال سوم اسنیپ به لوپین کمک میکنه و معجون سالم به لوپین میده، در حالی که خیلی راحت میتونست اونو بکشه ؟
=====
4-A. اسنیپ از همه فعالیت های محفل در سال 5 خبر داشت. میتونست خیلی راحت مکان محفل رو به ولدمورت لو بده و اونارو از بین ببره.پس چرا این کارو نکرد؟
=====
5_A: چرا در سال پنجم محلول راستی واقعی رو به آمبریج خبیث نمیده تا هری توی دردسر بیفته؟
اسنیپ علاوه بر مرگخوار بودن از آزار و اذیت هری و حتی اخراج شدنش لذت میبرده.
=====
6-A. چرا در وزارتخانه اسنیپ به کمک لوسیس و بلاتریکس و بقیه مرگخوار ها نیومد؟
==========
B: اگر اسنیپ مرگخوار نیست :
1_B: چرا در سال چهارم وقتی ایگور کارکاروف هشدار میده که علامت روی دستش داره نشون میده لرد سیاه برمیگرده ، اسنیپ اصلا احساس نگرانی نمیکنه؟ اسنیپ هم مثل کارکاروف قبلا مرگخوار بوده و بعد به لرد سیاه خیانت میکنه پس باید از برگشت ولدمورت می ترسیده.
=====
2_B: اسنیپ به هر حال به ولدمورت خیانت کرده بوده ، پس مودی قلابی یا همون بارتی کرواچ پسر میتونست خیلی راحت اسنیپو بکشه.چرا اسنیپ کشته نشد؟
=====
3_B: چرا اسنیپ ولدمورت رو لرد سیاه خطاب میکنه ، در حالی که فقط مرگخوار ها به این لقب ولدمورت رو صدا میکنن؟
حد اقل وقتی با هری تنها بود میتونست یه چیز دیگه مثل اسمشو نبر یا همون ولدمورت صداش بزنه.هری که نمیتونست جاسوس یا هر چیز دیگه ای که اسنیپ فکر میکرد باشه!!!
=====
4_B: چرا در سال پنجم مخصوصا به سیریوس نیش و کنایه می زد تا سیریوس از کوره در بره و از خونه بیاد بیرون که در آخر موفق شد و باعث شد سیریوس بمیره؟!!!(البته جواب این سوال رو دامبلدور میگه ، به نظر من جواب کامل نیست)
=====
5_B: در سال پنجم وقتی هری در دفتر آمبریج به اسنیپ فهموند که سیریوس در خطره و اسنیپ هم رفت و مطمئن شد که هری اشتباه میکنه و حتی احتمال رفتن هری رو به وزارتخونه توی ذهنش آورد، چرا هیچ کاری برای جلوگیری از رفتن هری نکرد ، با اینکه میتونست در مدت زمانی که بچه ها در جنگل در مورد رفتن تصمیم میگرفتن خودشو به اونا برسونه و حقیقتو بگه؟!!!
=====
6_B: چرا در وزارتخونه اسنیپ به کمک سیریوس و محفلی ها نیومد ؟
=====
7_B: چرا در سال ششم که میتونست ( اگه میخواست) از نقشه ی مالفوی با خبر بشه و جلوشو بگیره ، قبل از اینکه مرگخوارا وارد بشن هیچ اقدامی نکرد و جلوی مالفوی رو نگرفت؟
=====
8_B: چطور ممکنه اسنیپ از طلسمی که مرگخوارها به کار برده بودن تا کسی بالای برج نیاد ، و حتی مک گنوگال و لوپین نمیتونستن از طلسم رد بشن ، فقط اسنیپ تونست رد بشه ؟
==========
البته میدونم که خیلی مثال های دیگه هم هست که میشه مطرح کرد ، ولی من همین چند تا یادمه و به نظرم کافیه.
اما نتایجی که از این مثالها میشه گرفت جالب و قابل توجه که:
1. اسنیپ قدرت سوم یا همون قطب سوم داستانه. چرا؟
چون در هر زمان و مکان طوری عمل میکرده که به نفع خودشه ، و بهترین مثالی که میشه زد قسمت 6_A و 6_B هست که اصلا به نفعش نبود که در وزارتخونه حاضر بشه ، چون مجبور بود بالاخره به یک گروه کمک کنه ، یا دامبلدور و یا ولدمورت و در این صورت جبهه ی مقابل اونو از بین می برد.
2. اسنیپ طرف دامبلدوره و در موقع گفتن آوادا کداورا در ذهنش یه طلسم دیگرو گفته. ولی هر کسی از اون ارتفاع از بالای برج بیفته چه جادوگر باشه ، چه نباشه میمیره چه برسه به مرد کهنسالی مثل دامبلدور. اگه واقعا اسنیپ نمیخواسته دامبلدور بمیره میتونست یه طلسم دیگه ای رو در ذهنش بگه. در ضمن آواداکداورا که قربانی رو پرتاب نمیکنه ، بلکه خیلی آرام و بی سرو صدا میکشه.
این رو هم که در نظر نگیریم ، رولینگ به همون صراحتی که مرگ سیریوس رو میگه ، مرگ دامبلدور رو بیان میکنه.( آواداکداورا)
3. اسنیپ واقعا یه مرگخواره و طرف ولدمورت . اما این هم خالی از اشکال نیست. به همون دلایلی که از قسمت 1_A تا 6_A گفتم.
=====
پس نتیجه اول (اسنیپ قدرت سوم داستان)ازدو تای دیگه قابل قبولتره و طبق نتیجه اول اگه داستان پیش بره هیجان انگیز تر و بهتره.
( البته از نظر من)
_________________________________________________
4. نکته قابل توجهی در مورد کتاب چهارم و مودی قلابی ( کرواچ پسر):
همونطور که میدونیم معجون تغییر شکل فقط یک ساعت دوام میاره ، ولی کلاسها یک ساعت و نیم و یا حتی بیشتره.( سال دوم که هری و رون از معجون استفاده کردن)
چطوری مودی قلابی در کلاسها بدون هیچ مشکلی حضور داشته و حتی مدتی هم بعد کلاس با هری یا دیگران صحبت میکرده؟
_________________________________________________
5. نکته ای در مورد تام ریدل و ولدمورت:
1_5:تام همیشه توی مدرسه بوده و تعطیلات هم در پرورشگاه.
چطوری و از کجا میفهمه که هورکراکسس هم وجود داره که میشه روحو تقسیم کرد؟
موقعی از اسلاگهورن در مورد هورکراکسس ها سوال میکنه که یه ارشده ، و این یعنی تام یا سال ششم و یا هفتم بوده. پس جایی غیر از مدرسه و پرورشگاه نداشته.
اگه بگیم از کتابهای کتابخونه کمک گرفته،وقتی به اسلاگهورن میگه در حین مطالعه بهش بر خوردم ، اصلا درست نیست،چون غیر از کتابخونه جای دیگه ای نبوده که تام از اونجا استفاده کنه ، و اینکه همه میدونیم که کتابخونتر از هرمیون وجود نداره . پس حد اقل یک بار میتونسته هرمیون هم اون کتاب رو ببینه ( به طور اتفاقی یا از هر راه دیگه) ولی هرمیون هیچ اطلاعاتی درباره هوکراکسس ها نداره.
اگر هم بگیم کتاب رو بعد به قدرت رسیدن ولدمورت از کتابخونه بردن یا نابودش کردن باز هم اشتباهه ، چون هیچکس از حرفهایی که بین اسلاگهورن و تام رد و بدل شده بود خبر نداشت.حتی دامبلدور!!!
=====
2_5:سال پنجم که ولدمورت دنبال پیشگویی بود،چرا خودش این کارو نکرد؟ پیشگویی مربوط به ولدمورت و هری بود.پس باید یکی از این دو نفر پیشگویی رو بر میداشتن.خوب ولدمورت میتونست با آپارات (غیب وظاهر شدن) در اتاق پیشگویی ها ، به هدفش برسه. چون اونجا که محافظ یا کسی نبود که ولدمورت ازش بترسه. با فرض اینکه ولدمورت نمیتونسته به وزارتخونه بره ، پس چطوری مالفوی و بقیه ی مرگخوارها که تحت تعقیب بودن به وزارتخونه وارد شدن؟ در آخر هم که خود ولدمورت اومد و با دامبلدور جنگید. ؟؟؟!!!
_________________________________________________
6. مطالب جالب و قابل توجهی در مورد آلبوس دامبلدور :
1_6. چرا دامبلدور در زمانی که ولدمورت برای تدریس به هاگوارتز برمیگرده در حالی که :
روحشو تقسیم کرده بوده ;
گروه مرگخواران رو تشکیل داده بوده;
جنایت و قتل هم که انجام داده بوده ;
و در یک جمله قدرت طلبی و پلیدی و خباثت ولدمورت به همه ثابت شده بوده ، و در زمانی که ولدمورت به مراتب ضعیفتر از دامبلدور بوده ،
دامبلدور اونو مثل جادوگر گرینوالد از بین نمیبره ؟ ( نمیشه گفت از چهار تا مرگخواری که همراهیش کرده بودن میترسیده ، اونم دامبلدور)
این در حالیه که چند سال قبل از پیشگویی و تولد هری پاتر این اتفاق میفته.
پس نمیتونیم بگیم چون دامبلدور میدونسته که هری باید ولدمورتو از بین ببره ، بهترین فرصت برای کشتن ولدمورت رو از دست میده!!!
=====
2_6. وقتی دراکو چوب دستی دامبلدور رو میگیره ، دامبلدور خیلی راحت میتونست با جادوهای ذهنی چوب دستیشو پس بگیره و یا به دراکو صدمه ای وارد کنه.ولی هیچ کدوم از این کار ها رو نمیکنه. چرا؟
میتونیم بگیم چون ضعیف شده بوده به خاطر معجونی که خورده بوده، اگه این طور بود چطوری برای نگه داشتن هری نیرو داشت؟ یا نجات هری از دست اینفری ها؟!!!
خوب میتونیم بگیم که همه حواس و تمرکزش روی نگه داشتن هری بوده و چون ضعیف شده بوده نمیتونسته کار دیگه ای انجام بده ، ولی هری زیر شنل نامرئی بود و در ضمن چند لحظه تلاش برای ضربه زدن به دراکو به خاطر نجات جون خودش ، نه تنها به هیچکس حتی هری صدمه ای نمیزد ، بلکه میتونست مرگخوار ها رو هم از بین ببره.
اگر هم بگیم که با اسنیپ نقشه کشیده بوده و جزء برنامه بوده تا همه فکر کنن دامبلدور مرده که اشتباهه و دلایل رو در نکات قبلی گفتم.
_________________________________________________
اگه رولینگ توی کتاب 7 بخواد به این سوالا جواب بده فکر کنم از 1000 صفحه هم بیشتر شده باشه.
نوشته شده توسط تام ريدل در یکشنبه 13 اسفند1385 ساعت موضوع مقالات هري پاتري | لينک ثابت
شخصیتی در کتاب "هری پاتر و شاهزاده ی دورگه"وارد داستان شد که اندک شفاف سازی های موجود در کتاب،خبر از قدرت بسیارش میدهد.به نظر من اسلاگهورن قدرتمندترین جادوگریست که بعد از آلبوس دامبلدور و تام ریدل وارد ماجرای هری پاتر شده.با خواندن مقاله ،میتوانید دلایل را شاهد باشید.
در این متن قصد دارم به نکات مهم در مورد اسلاگهورن اشاره کنم و میخوام شک خودم را در مورد مرگ خوار یا محفلی بودن او،با دلایل بیان کنم.قبلش باید با ذکر نکاتی از کتاب،قدرتمند و مرموز بودن این شخصیت را نشان دهم.
اسلاگهورن میتواند به یک جسم جامد،تغییر شکل دهد.تغییر شکل های گوناگونی در کتاب انجام شده است ولی تغییر یک انسان به یک جسم برای اولین بار دیده میشه.
در فصل چهارم کتاب "شاهزاده ی دورگه"میخوانیم:
اسلاگهورن و توانایی در جادوی سیاه
در فصل چهارم "شاهزاده ی دورگه" صحبت هایی میان اسلاگهورن و دامبلدور انجام میشه که شک آلبوس نسبت به اسلاگهورن در این صحبت ها کاملا مشخصه.معلومه به او اطمینان نداره و میترسه که فرد پر قدرتی مانند او به مرگ خواران بپیونده.
چند سوال وجود داره.آیا دامبلدور داره پیش داوری میکنه؟آیا قبلا حرکتی از اسلاگهورن دیده که الان به او شک کرده؟
چیزی که مشخصه اطمینان دامبلدور به توانایی اسلاگهورن در انجام سه عمل قتل،تسلط و شکنجه هستش.این سه عمل توسط سه طلسم،ممنوعه انجام میشه و بنابر گفته های الستور مودی در کتاب چهارم،نیاز به پشتوانه ی جادویی خیلی زیاد داره.همچنین هر فردی که توانایی انجام این سه طلسم را داشته باشه توانایی انجام جادوی سیاه را دارد.
تنها فردی که در مورد جاودانه ساز ها اطلاعات داشت اسلاگهورن بود.حتی خود دامبلدور هم در این مورد اطلاعات کافی نداشت و در کتابخانه ی هاگوارتز هم هیچ اطلاعاتی در مورد جاودانه ساز ها وجود نداشت.اما اسلاگهورن به ولدمورت اطلاعات نسبتا کاملی رو در مورد آن ها میده و مشخصه که خودش میدونه چه شکلی باید یک جاودانه ساز ساخت. و من این را توانایی در جادوی سیاه میدانم.در اینجا اطلاعات اسلاگهورن ، کامل تر از اطلاعات دامبلدور به نظر میرسه.
دلایل بالا برای اثبات قدرتمند بودن اسلاگهورن نوشته شد.
مرگ خوار یا محفلی؟
1.اسلاگهورن به دامبلدور میگه من در یک سال گذشته دائم در حال جابه جایی بودم و این شانس رو به مرگ خوارا ندادم که به سراغم بیان.ولی بعد از اینکه با هری شروع به صحبت میکنه از رسیدن بلیت های کوییدیچ و بسته های شیرینی و نامه های دوستان به خودش خبر میده.چه شکلی علاقه مندان او میتوانند وی را پیدا کنند ولی مرگخواران نمیتوانند؟
هری به او این نکته را یاد اوری میکنه.
2.چرا اسلاگهورن اطلاعاتی رو که از جاودانه ساز داشت در همان ابتدا در اختیار دامبلدور قرار نداد و چرا وقتی با درخواست دامبلدور روبه رو شد به او خاطره ای ناقص را تحویل داد؟
3.در شبی که مرگخواران حمله کردند اسلاگهورن کجا بود.چرا غیبش زده بود و فقط پس از نبرد مسئولیت تالار اسلیترین رو برعهده گرفت(در حالیکه در نبرد شرکت نداشت)
اینا همه مدارکیه که نشان میده اسلاگهورن صادق نیست.یه نکته هم که فکر میکنم مهم باشه اینه که اسلاگهورن رئیس گروه اسلایترین بوده.
نوشته شده توسط تام ريدل در یکشنبه 13 اسفند1385 ساعت موضوع مقالات هري پاتري | لينک ثابت

جی کی رولينگ با تنظيم شکايت نامه ای بر عليه وب سايت ايتنرنتی eBay که يکی از بزرگترين فروشگاه های انلاین در سرتاسر دنیا میباشد، از این وبسایت به مراجع قضایی شکایت کرد.
رولینگ در متن این شکایت نامه نقض قانون کپی رایت از طرف فروشگاه انلاین eBay را هدف از شکایت خود دانسته و از دادگاه برای مجازات متخلفین نقض قانون کپی رایت درخواست کرده است.
رولینگ در متن شکایت نامه خود به دادگاه اعلام کرده است که بارها به مدیران این فروشگاه گفته ام که رفتار فروشندگانشان را زیر نظر بگیرند و با فروشندگان متخلف به نقض قانون کپی رایت برخورد داشته باشند!
تايمز گزارش داده است که نويسنده سری کتابهای هری پاتر، جی کی رولینگ از فروشگاه آنلاین eBay به خاطر فروش نسخه های کپی شده و غیر قانونی الکترونیکی کتابهایش، شکایت کرد.
جی کی رولینگ گفته است که من با مدارکی که برایم جمع آوری کرده اند فهمیدم که این فروشگاه اقدام به فروش کپی های غیر قانونی از کتابهای هری پاتر کرده است.
طرفداران به یاد دارید که جی کی رولینگ چند وقت پیش بارها به ما نسبت به خرید محصولات امضا شده هشدار داده بود ؟
نیل بری مشاور حقوقی رولینگ گفت :
اینطور به نظر میرسد که سالهاست فروشگاه آنلاین eBay کنترلی بروی فروشندگانش در سایتشان در خصوص فروش نسخه های تقلبی و جعلی کتابهای هری پاتر به طرفداران هیچ گونه تمایلی ندارد.
ما از این فروشگاه درخواست کردیم که از فروش اینگونه نسخه های تقلبی جلوگیری کنند و با فروشندگانشان که قانون کپی رایت را نقض میکنند برخورد کنند، وقتی ما میبینیم که آنها هیچ تمایلی به همکاری با ما ندارند مجبوریم که این موضوع را با مراجع قضایی حل کنیم .
این مشاور حقوقی گفت : جی کی رولینگ بارها در وبسایتش خطاب به طرفداران اعلام کرده بود که درخصوص خرید نسخه های امضا شده و یا هر محصول دیگری از فروشگاه eBay مواظب باشند
ما نیز قبلا گزارش داده بودیم که هیچ نسخه الکترونیکی از کتاب هری پاتر و قدیسهای مرده وار برای جلوگیری از دزدی اینترنتی منتشر نخواهد شد!
منبع : TLC جادوگران
نوشته شده توسط تام ريدل در یکشنبه 13 اسفند1385 ساعت موضوع اخبار هري پاتري | لينک ثابت
|
دنیل رادکلیف قراردادش را برای ایفای نقش در دو فیلم بعدی شاهزاده دورگه و قدیسان مرگ امضا کرد و حضورش قطعی شد. در ماه سپتامبر (مهر) دنیل برای شاهزاده دورگه جلوی دوربین خواهد رفت. هنوز خبری از حضور روپرت گرینت و اما واتسون در دو فیلم بعدی نیست، اما روپرت پیش از این صراحتا تمایل خود را برای باقی ماندن در مجموعه بیان کرده بود. |
||
| منبع: MuggleNet | ||
نوشته شده توسط نيلوفر در یکشنبه 13 اسفند1385 ساعت موضوع اخبار هري پاتري | لينک ثابت
خوب جادو گر ماه مارس هم تيلدن توتس، داراي خصوصيات راديويي و گياه شناس ماهر، همان كسي است كه همراه با پروفسور اسپراوت پيازهاي نوكاشته را براي فصل بهار برشته مي كند.
نوشته شده توسط نيلوفر در یکشنبه 13 اسفند1385 ساعت موضوع اخبار هري پاتري | لينک ثابت
جي.كي.رولينگ،ديروز، 10 اسفند، وب سايتش را به روز كرد تا تولد رونالد ويزلي را تبريك بگويد.
تولدت مبارك، رون!
نوشته شده توسط نيلوفر در یکشنبه 13 اسفند1385 ساعت موضوع اخبار هري پاتري | لينک ثابت
روزنامه The new york times گزارش داد كه Yahooاعلام كرده است:كه در حال برنامه ريزي براي ساخت يك وب سايت بزرگ (جهان علامت های تجاری) است که از جمله انها يك سايت ويژه ((هري باتر)) برای طرفداران خواهد بود اين روزنامه در ادامه بيان مي كند كه اين سايت ها به عنوان مرجعي انلاين است كه در مورد تك تك فيلم هاونمايش هاي تلويزيوني وگروههای موسیقی وجشن ها وبازي هاو ساير سرگرمی ها اطلاعاتي ارائه خواهد كرد. همچنین در طول امسال بيش از ۱۰۰ سايت بوسيله اين شركت ساخته شده است.
نوشته شده توسط در شنبه 12 اسفند1385 ساعت موضوع اخبار هري پاتري | لينک ثابت
لوگوي وبلاگ

باز هم سلام . من براي اين وبلاگ يك لوگو طراحي كردم . از تمام دوستاني كه ما را لينك كرده اند مي خواهيم كه اين لوگو را نيز در وب سايتشان قرار دهند . راستي اگر نظري در مورد اين لوگو داريد در قسمت نظرات بيان كنيد . نمي دانيد نظر شما چقدر براي ما مهمه ... !!! خداييش راست مي گم ! اين هم URL لوگو كه اگر خواستيد در وب سايتتان بگذاريد از آن استفاده كنيد . با تشكر از همه دوستاني كه ما را ياري مي كنند . راستي امروز 11 اسفند ماه تولد ديوانه سازه .جا دارد تا از همه عزيزاني كه در اين سايت براي ايراني ها فعاليت مي كنند ، تقدير به عمل بياوريم . به اميد صد ساله شدن اين سايت خوب ... !!!
آدرس يو آر ال وبلاگ :
نوشته شده توسط تام ريدل در شنبه 12 اسفند1385 ساعت موضوع پيغام مدير | لينک ثابت
باز هم سلام به شما دوستان عزيز . واقعا متاسفم كه يك پست غير هري پاتري رو براتون مي ذارم . ولي خيلي مطلب مهميه . ماجرا از اينجا شروع شد :
ديروز يكي از بازديد كنندگان اين وبلاگ در قسمت نظرات وبلاگ براي من يك پيغام گذاشته بود كه در آن نوشته بود : سلام دوست من . وبلاگت خيلي جالبه . به همين خاطرم مي خوام هكش كنم . چون بهش حسوديم مي شه . من هم گفتم هر كاري دوست داري بكن . او هم وبلاگ من رو به مدت ۱۶ ساعت هك كرد . يعني قصد او هك براي هميشه بود ولي نمي دونست با كي طرفه !!!
منم ديشب وقتي متوجه شدم كه اون آدم پررو اين كارو كرده ، رفتم و يه بلايي سرش آوردم كه احتمالا الان پارچه سياه در خونه اش نصب كرده !!! البته دوستان من هكر نيستم ها !!! يعني هكر هستم ولي مريض نيستم كه الكي مردم رو هك كنم . من فقط حال بچه پرروهاي تازه به دوران رسيده رو مي گيرم ! يعني يه جورايي مثل آلبوس دامبلدور هستم !
از قدرتم استفاده نمي كنم .
اه اه اه ... محسن تو كه باز از خودت تعريف كردي ! اي واي ببخشيد وجدان عزيزم . من قصدي نداشتم . منو ببخش . خب مثل اين كه اين وجدان ما دوباره پيداش شد . خب خداحافظ تا بعدا .
راستي از تمام دوستاني كه ديروز اومدند و اين وبلاگ باز نشد عذر خواهي مي كنم . اميدوارم منو ببخشيد .
نوشته شده توسط تام ريدل در شنبه 12 اسفند1385 ساعت موضوع پيغام مدير | لينک ثابت
امروز،تيموسي اسپال ، بازيگر نقش پيتر پتي گرو (دم باريك) در فيلم هاي هري پاتر، تولد 50 سالگيش را جشن مي گيرد.
تولدت مبارك، تيموسي!
نوشته شده توسط نيلوفر در جمعه 11 اسفند1385 ساعت موضوع اخبار هري پاتري | لينک ثابت
مجله آمريكايي Forbes فهرست جديدي از "پر درآمدترين ستاره هاي جوان هاليوود" منتشر کرده استكه نام دنيل رادكليف، بازيگر نقش هري پاتر، در رده دوم اين فهرست مشاهده مي شود.
اين مجله در مقاله كوتاهي، درآمد اين بازيگر 17 ساله را براي نقشش در هري پاتر و محفل ققنوس،
برابر با 13 ميليون دلار برآورد مي كند.
نوشته شده توسط نيلوفر در چهارشنبه 9 اسفند1385 ساعت موضوع اخبار هري پاتري | لينک ثابت
متيو لوييس (نويل لانگ باتم)، باني رايت (جيني ويزلي)، كتي ليونگ (چو چانگ) و ايملدا استانتون (پروفسور آمبريج) بازيگراني از فيلم هاي پاتر هستند كه امروز در لندن در پي كسبجوایز سینمایی اولین طليعه هستند.
عكس هايي جديد از اين بازيگران را ببينيد در اینجا
نوشته شده توسط نيلوفر در چهارشنبه 9 اسفند1385 ساعت موضوع اخبار هري پاتري | لينک ثابت
با سلام خدمت شما هري پاتر دوستان عزيز .
تعدادي نويسنده جديد به اين وبلاگ اضافه شدند تا اين وبلاگ دقيقتر ، به روزتر و بهتر به كار خود ادامه دهد . من به عنوان مدير شبكه ورود اين نويسندگان را به دنياي هميشه جاويد هري پاتر خير مقدم مي گويم . اميدوارم هميشه بتوانم به همكاري خود با اين عزيزان ادامه دهم و دوستان خوبي براي يكديگر باشيم . اين وبلاگ در آينده اي نه چندان دور در دنياي اينترنت كولاكي به پا خواهد كرد . باور نمي كنيد ؟ منتظر باشيد ...
در ضمن از تمام عزيزاني كه نظر دادند متشكرم . باز هم منتظر نظرات راه گشاي شما خواهيم بود .
نوشته شده توسط تام ريدل در دوشنبه 7 اسفند1385 ساعت موضوع پيغام مدير | لينک ثابت

با سلام خدمت شما هري پاتر دوستان عزيز . با توجه به اين كه ۱۴ نفر از نويسندگان اين وبلاگ استعفا داده اند ، اين وبلاگ احتياج به نويسنده دارد . از كساني كه مي خواهند براي اين وبلاگ مطلب بنويسند مي خواهيم به نكات زير توجه كنند :
۱ــ داوطلبان بايد حداقل ۱۴ سال داشته باشند .
۲ــ حداقل هفته اي يكبار آپ كنند ، يعني هفته اي يكبار براي وبلاگ مطلب بنويسند .
۳ــ از نوشتن هرگونه مطالب ضد اخلاقي و خلاف قوانين جمهوري اسلامي ايران خودداري كنند . ( در صورت مشاهده اين موارد شناسه كاربري آنها پاك مي شود . )
حالا با توجه به اين موارد اگر كسي بود كه مي خواست نويسنده اين وبلاگ بشود ما در خدمتيم . در قسمت نظرات آي دي ياهو تان را بگذاريد تا با شما تماس بگيرم .
نوشته شده توسط تام ريدل در پنجشنبه 3 اسفند1385 ساعت موضوع پيغام مدير | لينک ثابت
اين موضوع را بخوانيد تا بفهميد رالف كاري نكرده است .
شما هم حتما تا به حال اين شايعه را شنيده ايد كه :
رالف فاینس بازیگر نقش لرد ولدمورت در فیلمهای هری پاتر، چند روز پیش در هواپیما، با یکی از خدمه پرواز رابطه نا مشروع جنسی بر قرار کرده بود.
در روز 24 ژانویه این بازیگر بصورت غیر بهداشتی و نا سالم با یکی از خدمه پرواز خطوط هوایی کنتس به نام لیزا رابرتسون در توالت هواپیما رابطه نا مشروع بر قرار کرده است. و وقتی که بقیه کارکنان هواپیما به توالت مراجعه می کنند آنها را مشاهده می کنند. ولی رابرتسون ابتدا قبول نمی کند که رابطه ای داشته اما بعدا اعتراف می کند.
مدتی بعد در مصاحبه ای رابرتسون ادعا می کند که: "بله درسته. ما اون شب در هواپیما عشق بازی می کردیم. اولش من قبول نکردم چون نمیخواستم شغلم رو از دست بدم و نمیخواستم باعث صدمه دیدن به رالف هم بشم. رالف تو عشق بازی خیلی فوق العاده است و فکر کنم اگر به خاطر این رابطه من کارم رو هم از دست بدم ارزشش رو خواهد داشت. اون تمام مدت چشم هاش رو نبست و به من زل می زد، در ضمن ما دیوانه وار همدیگرو می بوسیدیم."
خطوط هوایی کنتس متعلق به کشور استرالیا میباشد و این رابطه در سفر از استرلیا به هند صورت گرفته است. هم اکنون خدمتکار زن مذکور از کار اخراج شده است.
اولا كه اين خبر هيچ منبعي ندارد و من در تمام جستجو هاي اينترنتي كه انجام دادم منبعي براي اين مطلب نيافتم . وبلاگهاي زيادي اين موضوع را ثبت كرده اند اما هيچ كدام نمي دانند اين مطلب از كجا آمده !!! من فكر مي كنم ما ايراني ها كه ماشاالله استاد شايعه سازي هستيم بايد كمي دقت كنيم . يا اصلا شايعه درست نكنيم يا دروغ به اين بزرگي از خودمان نسازيم . مي گوئيد چه دروغي ؟ خب همين الان برايتان مي گويم . قابل توجه دوستاني كه اين موضوع را در وبلاگشان ثبت كرده اند :
منبع اين خبر : hpana تاريخ مخابره اين خبر : ۲۳ ژانويه ۲۰۰۷ (!!!)
رالف فينس بازيگر انگليسي از سردي هوا در آلاسكا مي گويد !!!
رالف فينس بازيگر محبوب انگليسي كه اخيرا به خاطر بازي در سري فيلم هاي هري پاتر در سراسر جهان به محبوبيت فوق العاده اي رسيده است ، براي استراحت به آلاسكا رفته است . او كه به هواي سرد اين منطقه از آمريكاي شمالي عادت ندارد مي گويد : من از اين مي ترسم كه نكند يك وقت به دليل سردي هوا سرما بخورم و از كارم باز بمانم . من هم اكنون در يك پروژه به كارگرداني جاشوا جكسون مشغول كار هستم . اين فيلم ماجراي يك مرد ميانسال است كه به همراه همسرش پس از سي سال به دنبال فرزندش مي گردد .
خبر بالا را خوانديد . اين بنده خدا از روز ۲۱ ژانويه به آلاسكا رفته بوده و تا ۲۹ اين ماه ميلادي در آنجا به سر مي برده ، آن وقت دوستان شايعه ساز ما مي گويند كه او در روز ۲۴ ژانويه از استراليا به هند مي آمده !!! شما را به خدا دفعه بعد كه خواستيد شايعه سازي كنيد اول يه كم اين اينترنت را بگرديد بعد اگه چيزي پيدا نكرديد اون وقت يكي رو بدبخت كنيد !! مثلا من را نگاه كنيد ( تعريف از خود نباشه ها ) ، هيچ وقت مطلبي را بدون اين كه مطمئن باشم صحت دارد نمي نويسم ، مثلا همان موقع كه مي گفتند سايت آمازون كتاب را از ماه دي پيش فروش مي كند ، من در وبلاگم اين موضوع را درج نكردم . با اين كه خيلي ها اين كار را كردند .
نوشته شده توسط تام ريدل در چهارشنبه 2 اسفند1385 ساعت موضوع شايعات دروغ هري پاتري | لينک ثابت
همان طور که قبلا گفته بودیم، فیلم سینمایی Epic Movie که مانند Scary Movie هست، با این تفاوت که به شوخی با فیلم های فانتزی می پردازد در بخشی از فیلم خود هری پاتر را مسخره کرده است.
بخشی از تریلر این فیلم که مربوط به مسخره کردن هری پاتر هست را با کیفیت عالی و حجم بسیار کم برای شما آماده کرده ایم. حتما دانلود کنید.
- بخش هری پاتر تریلر فیلم Epic Movie (حجم: 700 کیلو بایت)
روی لینک بالا کلیک راست کنید و Save Target As را انتخاب کنید. برای مشاهده ویدیو باید Windows Media Player ویرایش 8 به بالا داشته باشید.
منبع : ديوانه ساز
نوشته شده توسط تام ريدل در چهارشنبه 2 اسفند1385 ساعت موضوع دانلودها | لينک ثابت
يك استاد ادبيات در دانشگاه انگليس معتقد است: هری پاتر در آخرین داستان جی. كی رولينگ، كه روز ٢١ جولای منتشر خواهد شد، كشته نمیشود و برخلاف گفتههای نویسنده، در پایان داستان هفتم، زنده خواهد ماند.
جیمز كراسنر - استاد دانشگاه نیو همپشایر - در اینباره گفت: «با توجه به این اصل كه همواره خیر بر شر پیروز بوده است، در نتیجه باید گفت كه در پایان داستان «هری پاتر و قدیسان مرگبار»، هری پاتر زنده خواهد ماند و كشته نخواهد شد.
برای خواندن ساير نظرات اين استاد ادبيات ادامه را ببينيد.
وی افزود: گفتههای خانم رولینگ دربارهی اینكه در آخرین كتاب او حداقل دو شخصیت اصلی داستان كشته خواهند شد، سیاست اوست؛ در حالیكه دیگر نویسندههایی كه آثارشان پرفروش بوده، هرگز چنین اقدامی نكردهاند.
این استاد ادبیات اظهار كرد: «در پایان داستان هفتم، هری پاتر زنده میماند، و بههیچ وجه امكان مردن او وجود ندارد؛ چون این داستانها مانند رمانهای چارلز دیكنز، سرگرمكننده هستند و خیر همیشه در مقابل شر پیروز بوده است.»
بهگزارش فرانسپرس، وی در ادامه گفت: «هر زمان كه كتابهای نویسندهای بسیار محبوب و مشهور شوند، مانند داستانهای رولینگ، یك نوع كشمكش درباره اینكه شخصیتهای داستان واقعا به چه كسی تعلق دارند، میان نویسنده و خوانندگان كتاب بهوجود میآید. رولینگ هم مانند آرتور كانن دویل - خالق شرلوك هولمز - تلاش میكند تا خود را صاحب شخصیتهای داستان نشان دهد. او میخواهد به ما بفهماند هری پاتر شخصیت اوست؛ نه ما، و هر زمان كه بخواهد، میتواند او را بكشد.»
به گفته وی، برخلاف كانن دویل كه از شرلوك هولمز خسته شده بود و او را كشت، رولینگ بسیار مراقب هری پاتر است. این اولینبار نیست كه رولینگ از كشته شدن شخصیتهای داستانش خبر میدهد. او در داستان «هری پاتر و محفل قفنوس» نیز اعلام كرده بود كه شخصیت اصلی داستان كشته خواهد شد، كه در پایان دیدیم نقش مكمل داستان و نه شخصیت اصلی كشته شد.
كراسنر معتقد است، رولینگ برخلاف چارلز دیكنز، به احساسات خوانندگان توجه دارد و نمیخواهد آنها را در پایان داستان با مرگ هری پاتر مأیوس و سرخورده كند.
در همین حال، یك فروشگاه كتاب در انگلیس با علم به اینكه پس از كشته شدن دو شخصیت اصلی داستان هفتم هری پاتر، طرفداران آن دلسرد خواهند شد، درنظر دارد یك خط تلفن مخصوص مشاوره برای طرفداران هری پاتر راهاندازی كند. مسؤولان فروشگاه واتراستون معتقدند، نوجوانان بسیاری بعد از خواندن آخرین كتاب هری پاتر، مأیوس خواهند شد، كه با هدف كمك به آنها، این خط تلفن مشاوره را راهاندازی میكنند.
از سوی دیگر، پس از اعلام تاریخ رسمی چاپ آخرین كتاب هری پاتر، وبسایت آمازون - مرجع آنلاین فروش كتاب - اعلام كرد كه حجم درخواست كاربران آنلاین برای پیشخرید آخرین كتاب هری پاتر، ٥٤٧ درصد بیشتر از كتابهای قبلی هری پاتر بوده است. بر اساس اعلام این سایت، حجم تقاضا برای پیشخرید هری پاتر و محفل ققنوس، ٥/١ میلیون جلد بوده است، كه این میزان برای «هری پاتر و قدیسان مرگبار»، بیش از هشت میلیون نسخه است.
نوشته شده توسط تام ريدل در سه شنبه 1 اسفند1385 ساعت موضوع مقالات هري پاتري | لينک ثابت
آخرين نوشته ها
مصاحبه های "قدیسان مرگ" رولینگ
تست جدید WOMBAT در سایت رسمی رولینگ!
"قدیسان مرگ" برای ویتنام و بلغارستان
کلیپ بازی ویدیویی "محفل ققنوس" برای موبایل ها
اولین ویدیو های خبرنگاران کودک آمازون آماده شد
لینک دانلود موسیقی متن "محفل ققنوس"
جشن مرگ شبکه دیوانه ساز ایرانی
تولد جیسون ایساکس، بازیگر لوسیوس مالفوی
متن کامل جدیدترین مصاحبه با دنیل به فارسی
سری عکس های محفل ققنوس