تبليغاتX
شبكه هري پاتر آپادانا
 

چرا هري پاتر تا اين حد طرفدار دارد ؟

harry potter book

در سال ۱۹۹۷ زن اسکاتلندی گمنامی به نام جی کی رولينگ کتاب داستانی برای کودکان منتشر کرد که هيچکس برای آن موفقيتی چنين بزرگ را پيش بينی نمی کرد. طی چند سال و با انتشار جلدهای بعدی رمان، هری پاتر، قهرمان اين داستان، به محبوب ترين و نامی ترين چهره داستانهای تخيلی و جادويی بدل شد.

از سری داستانهای هری پاتر که تاکنون ۶ جلد آن منتشر شده، حدود ۳۰۰ ميليون نسخه در سراسر جهان به فروش رفته و به بيش از ۶۰ زبان ترجمه شده و در حدود ۲۰۰ کشور جهان خوانده می شود.

خوانندگان و منتقدان از ديدگاه های گوناگون به رمان هری پاتر نگاه کرده اند، نکات برجسته آن را کاويده اند و سعی کرده اند بارزترين جنبه آن را، که محبوبيت کم نظير آن را باعث شده، شناسايی کنند.

سيد ابراهيم نبوی نويسنده و طنزپردازی که به هری پاتر علاقه ای خاص دارد، معتقد است که هری پاتر، فراخوانی است به دنيای ساده و بی غل و غش کودکی که در دل تمام آدميان زنده است، و همين است که آن را برای بزرگسالان نيز جذاب می سازد.

كتاب هري پاتر

به عقيده ابراهيم نبوی همه انسانها در تکاپوی زندگی به دنيايی زيبا، روح بخش و رؤيايی نياز دارند. نيروی تخيل و دنيای رنگين خيال به آنها توان تازه ای می دهد تا از بندهای اسيرکننده زندگی روزمره رهايی يابند.

او عقيده دارد که هری پاتر عناصر تازه ای را به دنيای قصه های افسانه ای، که پيشينه ای هزاران ساله دارد وارد کرده و به ژانر ادبيات کودکان و نوجوانان ابعاد تازه ای بخشيده است.

هری، شهسوار بی باک دنيای جادوگران است که نيروی شگرف خود را در راه خير و نيکی به کار انداخته و بی باکانه با عفريت های بدخواه و شرور درافتاده است. او آدمهای پليد و بدجنس را از يک دردسر به دردسری ديگر می اندازد و از خطرناکترين دامها پيروز و سرفراز بيرون می جهد.

سحر يک دختر ۱۷ ساله تهرانی است. او دانش آموز است و شيفته هری پاتر. قهرمان دلير و چالاک مجموعه ای که تقريبا همه کودکان و نوجوانان جهان با نام و کارهای شگفت انگيز او آشنايی دارند.

هری پاتر يکسره در دنيای اسرارآميز سحر و جادو می گذرد که سازوکار آن با دنيای آشنای ما متفاوت است، اما اين دنيا در کتاب خانم رولينگ چنان ماهرانه و پرکشش و با تصاويری چنان زنده معرفی شده، که خواننده آن را باور می کند و به يک معنی در ماجراهای آن سهيم می شود.

از سال ۱۹۹۷ تا کنون نسلی به همراه هری پاتر شکل گرفته و پا به پای آن پسرک شيردل بزرگ شده است.

جوانان و نوجوانان اين نسل در هری پاتر دوستی يکدل يافته اند که نگرانی ها و شادی های او را به خوبی درک می کنند. آنها با هری همدل و هم احساس هستند.

شيرين ابراهيمی که رشته کتابهای هری پاتر را با دقت خوانده، موفقيت هری پاتر را در ايجاد تقابل های تازه می داند که با تضاد ی بی سابقه پر می کند. اين تنش های تازه در ادبيات کودکان بی سابقه است. ماجراهای خيال انگيز در اين رمان برخلاف سنت مألوف گذشته، در دنيای آرام و ساده کودکان پيش نمی رود، بلکه در دنيای واقعی بزرگسالان جاری می شود، با تمام مشکلات و پيچيدگی های آن.

اما چگونه است که جهان هری پاتر، دنيای جادويی و غريبی که توسط خانمی بريتانيايی در اروپا خلق شده، مرزهای فرهنگی و جغرافيايی را در هم نورديده و در چهار گوشه جهان مشتاقانی بی شمار پيدا کرده است؟

به گفته شيرين ابراهيمی هری پاتر اين ظرفيت و توانايی را دارد که با تمام فرهنگها به آسانی رابطه برقرار کند.

ابراهيم نبوی نيز بر آن است که هری پاتر قيدوبندهای زمانی و مکانی را درهم شکسته و همين آن را قادر ساخته که فراتر از مرزهای اقليمی و فرهنگی، با روح و احساس تمام انسانها رابطه برقرار کند.

کامبوزيا پرتوی، فيلمساز و فيلمنامه نويس که نقش خيال در کارهايش نمودی برجسته دارد، بر آن است که تنوع فرهنگی دنيای معاصر، گسترش داستانها و افسانه های تخيلی از راه فيلم و کارتون در سراسر جهان، ذهن نوجوان امروز را برای پذيرفتن دنيای هری پاتر آماده کرده است.

ستاره، دنيای سحر و جادو را از بن مايه های عام و مشترک در نهاد آدميان می داند. به نظر او سرگذشت هری پاتر بر پايه همين بنمايه های بنيادين استوار است.

كتاب هري پاتر

ويدا اسلاميه که او را بهترين مترجم هری پاتر به زبان فارسی می دانند، بر جنبه های عام بشری در رمان انگشت می گذارد: "درونمايه های عام انسانی، در ميان تمام ملتها و اقوام و افراد، مشترک است و مرزهای تاريخی و جغرافيايی نمی شناسد."

اما هری پاتر به عنوان يک اثر ادبی چه جايگاهی دارد؟ شيرين ابراهيمی پيش از هرچيز شگردهای قصه گويی و فوت و فن های روايت گری هری پاتر را قوی می داند.

به نظر او سبک و شکل روايت ادبی در اين کار جنبه فرعی دارد. اصل روايت ماجراهای جالب و غيرقابل پيش بينی است که خواننده را درگير می کند و او را با خود به دنيايی اسرارآميز می کشد.

سانا وطنی هم که با ادبيات جدی و کلاسيک آشنايی دارد، از نظر ادبی برای هری پاتر ارزشی قائل نيست. به نظر او خانم رولينگ قصه گو يا روايتگر چيره دستی است، اما از شگردها و سبکهای ادبی هيچ چيز نمی داند.

ابراهيم نبوی ارزش رمان هری پاتر را نه در پيروی از معيارها و ارزشهای ادبی، بلکه در خلق دنيايی زنده و رنگين و بديع می داند که يکراست بر احساسات خواننده تأثير می گذارد.

به نظر او خواننده برای ارزش ادبی نيست که به سراغ هری پاتر می رود. مردم با باز کردن کتاب هری پاتر وارد دنيايی زيبا و اسرارآميز می شوند، به سفری جادويی می روند که به روح و روان آنها آسايش می بخشد.

جي كي رولينگ و هري پاتر

از روی سری داستانهای هری پاتر تا کنون چهار فيلم سينمايی ساخته شده و به تازگی پنجمين فيلم هم جلوی دوربين رفته است، به نام هری پاتر و محفل ققنوس. در آخرين فيلم هم طبق معمول دانيل رادکليف نقش هری پاتر را بازی می کند و تمام فيلم در بريتانيا فيلمبرداری می شود.

اما تقريبا تمام دوستاران هری پاتر کتابهای او را بر فيلمهايش ترجيح می دهند. شيرين ابراهيمی هم عقيده دارد که برای کسی که کتاب را خوانده باشد، فيلم ها جذابيت زيادی ندارند.

اما يک نکته را نبايد ناگفته گذاشت. همه هری پاتر را دوست ندارند، يا به يک اندازه از ماجراها و کارهايش به شوق نمی آيند. برخی آن را سطحی و ساده و حتی مبتذل می دانند، حتی برخی از کودکان و نوجوانان نمی توانند با او همدلی کنند.

در ايران هری پاتر با استقبالی بسيار بالا روبرو شده است. از هر جلد آن ترجمه های گوناگون و چاپهای متعددی با تيراژ بالا به بازار آمده است. ويدا اسلاميه می گويد که در ايران از کودک ۷ ساله تا پيران ۷۰ ساله خوانندگان اين رمان هستند.

خانم اسلاميه از رواج نوعی ادبيات هری پاتری در ميان جوانان ايرانی سخن می گويد که به الهام از رمان هری پاتر پديد آمده است. نشانه های اين ذوق و خلاقيت را به ويژه در سايتها و وبلاگ های فارسی می توان به روشنی ديد.

اما هری پاتر به کجا می رسد؟ باشگاه دوستداران هری پاتر به کجا می انجامد و چه سرنوشتی در انتظار نسلی است که هری پاتر ذهن و جان آنها را مجذوب کرده است؟

ابراهيم نبوی عقيده دارد که اين تب دير يا زود فرو کش می کند. داستان با جلد هفتم به آخر می رسد و احتمالا کتابهای آن هم رفته رفته از کتابفروشی ها ناپديد می شود. اما نسلی که هری پاتر را خوانده، همواره با آن خواهد زيست و جاذبه آن را تا سالهای سال در دل و ذهن خود حمل خواهد کرد.


 

نوشته شده توسط تام ريدل در دوشنبه 10 اردیبهشت1386 ساعت موضوع مقالات هري پاتري | لينک ثابت


تاريخچه كوئيديچ

گمان برده می شد که از اوایل قرن یازدهم میلادی کوییدیچ رواج داشته است. ساحره ای به نام گرتی کدل که در اطراف باتلاق کوییدیچ زندگی می کرده است و ظاهرا از کوییدیچ متنفر بوده است.در دفترچهء خاطرات خود از بازی کوییدیچ دیرین اطلاعاتی را در اختیار ما می گذارد. آنطور که گرتی کدل اظهار داشته است در این بازی هر تیم ۵ بازیکن داشته است. ۳ مهاجم و۲ مدافع. آنها توپ چرمی که به اصطلاح همان سرخگون امروزی است را لابلای درختان پرتاب می کردند که این کار موجب کسب امتیاز تیم پرتاب کننده می شده است. آنها ۲ سنگ را جادو می کردند که به هدف گیری بازیکنان می پرداختند و سعی در پایین انداختن آنها می کردند. در قرن دوازدهم با توجه به نامه ای که گودوین نین از یورکشایر برای پسر خالهء نروژی اش اولاف می نویسد معلوم می شود که در آن زمان دروازه بان نیز به آرایش تیمی اضافه شده است و تعداد بازی کنان هر تیم به ۶ نفر رسیده است .آنها دیگر توپ ها را به لابلای درختان پرتاب نمی کردند بلکه از شبکه هایی بر بالای تیر چوبی برای گلزنی استفاده می شده است. در آن زمان بازیکن مهاجم به نام گیرنده و توپ های باز دارنده به نام توپ های خون ریز خوانده می شدند . اما هنوز جای یکی از عوامل بازی خالی بود: گوی زرین . در سال ۱۲۶۹ میلادی باربروس براگ شکار مرغک زرین و کوییدیچ را در هم آمیخت. او گفته است که هرکس موفق به گرفتن مرغک زرین شود ۱۵۰ گالیون (۵/۱ میلیون گالیون امروزی) جایزه می گیرد. از آن پس بازیکن شکارچی <<جستجوگر>> به تیم ها اضافه شد و در آغاز هر بازی مرغک زرین را آزاد می کردند و به یاد ۱۵۰ گالیون ۱۵۰ امتیاز اضافه نصیب تیم گیرنده می شد و بازی به پایان می رسید . ولی چون در پایان هر بازی کوییدیچ یک مرغ زرین کشته می شد رفته رفته نسل این جانور روبه انقراض رفت. جادوگری به نام بومن رایت که در افسون گری فلزات بسیار ماهر و زبر دست بوده است توپ فلزی را اختراع کرد که درست هم وزن مرغک زرین واقعی بود .بال های نقره گون این توپ همچون بالهای مرغک زرین مفاصل چرخشی دارد و آن را همانند نمونهء زنده اش از دقتی بی مانند و سرعتی برق آسا در زمان تغییر مسیر برخوردار می کند. گوی زرین برخلاف مرغک زرین طوری جادو شده است که در محوطهء بازی باقی می ماند. از آن پس دیگر روندی که ۳۰۰ سال پیش از آن در باتلاق کوییدیچ آغاز شد پایان پذیرفت. کوییدیچ دیگر پا به عرصهء وجود گذاشت. در سال ۱۶۲۰ بخشی که به منطقهء گل زنی معروف است به زمین اضافه شد. در آن زمان دروازه ها توردار بود. تا سال ۱۸۸۳ دیگر استفاده از تور بر روی دروازه منسوخ شد و تیر های دروازه به شکل کنونی درآمد. زمین کوییدیچ از آن زمان تا به امروز هیچ تغییری نداشته است.

به طور کلی هر تیم کوییددچ هفت بازیکن داشت: سه بازیکن مهاجم که باید سرخگون(توپ سرخی به اندازهء توپ فوتبال) را درون یکی از حلقه های واقع در ارتفاع پانزده متری دو طرف زمین بازی می انداختند دو بازیکن مدافع که باید با چماق های بزرگی توپ های بازدارنده(دو توپ سیاه و سنگین که بازیکنان را هدف می گرفتند و به آنها حمله می کردند) را دفاع می کردند یک دروازه بان که از حلقه های دروازه محافظت می کرد و یک بازیکن جستجوگر که کارش از همه دشوارتر بود و باید گوی زرین را می گرفت. ۰گوی زرین یک توپ کوچک بالدار به اندازهء یک گردو بود که با گرفتن آن مسابقه پایان می یافت وتیمی که بازیکن جستجوگر آن گوی زرین را به دست آورده بود صد و پنجاه امتیاز اضافی کسب می کرد .


 

نوشته شده توسط تام ريدل در جمعه 25 اسفند1385 ساعت موضوع مقالات هري پاتري | لينک ثابت


اولين شرح محفل ققنوس از نمايش در شيكاگو

اولين شرح كامل جزئيات و وقايع فيلم هري پاتر ومحفل ققنوس كه از نمايش زودهنگام آن در شيكاگو به دست آمده، منتشر شده است.
اين شرح، كه متن كامل آن به فارسي در ادامه خبر است، خيلي طولاني است و ممكن است بسياري از سؤالات ذهن شما را در مورد اين فيلم پاسخ دهد.
توجه داشته باشيد كه با خواندن ادامه خبر ممكن است وقايع فيلم فاش شود.

- ديوانه ساز ها استخواني تر از آخرين حضورشان در فيلم هاي هري پاتر (فيلم 3) هستند.

- دار و دسته دادلي، (كه اگر از غرب شيكاگو آمده باشيد خيلي مسخره هستند) در پارك به هري برمي خورند. چمن ها خشك هستند (همان طور كه در كتاب، علت آن خشكسالي بيان شده). دورسلي ها حدود 10 تا 15 دقيقه در فيلم هستند، مودي و بقيه براي بردن هري به گريمولد مي آيند.

- صحنه ي داد و فرياد هري بر سر دامبلدور در فيلم هست. صحنه قوي، و بازي دن (مانند بقيه بازيگران جوان) درخشان است و بي اندازه پيشرفت كرده اند. اين صحنه به آن غم انگيزي كه شما ممكن است فكر كنيد نيست. كتاب حس و فكر هري رو براي شما بازگو مي كند كه اين كار تا اين حد از دنيل ساخته نيست.

- صحنه چفت شدگي با ويرايش سريع فلش بك ها كامل شده، با تصاويري سريع اما نه موج دار يا اشباع شده.

- در بين مبارزه دامبلدور و هري با ولدمورت، رون و هرميون بوسيله مرگ خوارها گرفتار مي شوند.

- دوقلوها طبق كتاب از هاگوارتز فرار مي كنند، اما باتلاقي درست نمي كنند. اين صحنه يكي از جالب ترين صحنه هاي فيلم است، جلوه هاي باورنكردني!

- كمي بين هري و جيني رابطه وجود دارد.

- وزارتخانه مثل يك حكومت ديكتاتوري به تصوير كشيده شده است كه ديكتاتور آن وزير و دست راست او آمبريج است.

- فرار دامبلدور تماشايي است.

- هري روي دستش مي نويسد "من نبايد دروغ بگم"، و اين صحنه ي دلخراشي است.

- گراوپ در نجات دادن بچه ها از آمبريج نقش دارد. زمان حضور او در فيلم به حداقل اندازه است.

- صحنه اي كه سيريوس در مورد فرشينه خاندان بلك توضيح مي دهد بسيار كشدار و با پرجزئيات است.

- رون كمتر در فيلم حضور دارد.

- فيلم در كل بر روي هري و الف دال محوريت دارد.

- دعواي سيموس و هري در فيلم است، اما نه خيلي بزرگ. رون از هري حمايت مي كنه و همه چيز تموم مي شه.

- رابطه بين هرميون و رون: زيركانه و وفادار در مواقع بحران، كمي در حركات و صحنه ها اين رابطه پيش بيني شده است.

- صحنه ي من در آوردي در فيلم نيست، همه صحنه ها از كتاب هستند.

- مكان فيلم به سرعت تغيير مي كند، اما صحنه هاي درازاي مناسبي دارند.

- هري براي دور كردن ديوانه سازها پاترونوس خود را درست مي كند و فيلم به محاكمه هري در وزارتخانه منتقل مي شود.

- دامبلدور در مبارزه با ولدمورت آرام و مبتكر است، كه خيلي فوق العاده بود؛ همچنين هيچ افسوني به هرميون برخورد نمي كند.

- ناتليا تنا، در نقش تانكس خوب و بامزه است و لوپين و تانكس هيچ تقابلي در فيلم نداشتند.

- بوسه ي هري در واقع بامزه نيست.

- از ديد سينمايي: در برابر فيلم هاي ديگر، اين فيلم بيش از همه به اولين فيلم هري پاتر شبيه است.

- رون، هرميون، لونا و نويل در ضمن آخرين مبارزه بوسيله مرگ خوارها گرفته مي شوند.

- صحنه مرگ سيريوس به خوبي بازي شده و به خوبي ضبط شده است.

- سنت مانگو در كار نيست.

- سيريوس در فيلم حضور زيادي دارد.

- جلسات الف دال ناشيانه آغاز مي شوند و اين صحنه جزء به ياد ماندني ترين صحنه هاست. يكي تز دوئل هاي تك تك قرار است كه "دوست ها را لو بدهد" (همان طور كه اما واتسون نيز گفته بود كه در يك صحنه او رون را به ديوار مي چسباند، ممكن است اين به همان دوئل اشاره داشته باشد.)

- حمله ي نجيني، مار ولدمورت به آقاي ويزلي در فيلم هست.

- بلاتريكس بي شك، بدجنس است و اجازه مي دهد نويل بفهمد كه او در اولين رتبه ي ليستش است. او چندان به هري كاري ندارد.

- كوييديچ در فيلم نيست و بوسه هرميون و رون نيز در فيلم نيست.

- رون و هرميون به طور كلي به يك اندازه در فيلم حضور دارند.

- دوقلوهاي ويزلي اجناسشان را در فيلم مي فروشند.

- به طفره زن هيچ اشاره اي نمي شود، اما لونا در كلسكه اي كه تسترال ها آن را مي كشند، طفره زن مي خواند.

- جاروي مودي بايد بامزه بشد.

- اتاق ضروريات بوسيله نويل كشف مي شود و هرميون طرز كار آن را توضيح مي دهد. هيچ لولوخورخوره اي در فيلم نيست.

- نامه ي عربده كش خاله پتونيا در فيلم نيست.

- رون مطمئن تر از قبل شده است.

- خبرچين الف دال كسي نيست جز چو، اما به او معجون حقيقت داده بودند. با اين حال هري نگاه سردي به او مي كند.

- مبارزه ي دامبلدور و ولدمورت وزارتخانه را به لرزه مي اندازد.

- تسخير هري بوسيله ولدمورت در فيلم است و به نظر مي آيد خيلي خوب بازي شده باشد.

- لي لي در قسمت "بدترين خاطره" (در كتاب اين اتفاقات در قدح انديشه مي افتند) از اسنيپ دفاع نمي كند.

- هاگريد فقط كمي درباره اين كه كجا بوده است و برادرش صحبت مي كند.

- فيلم، استقلال در حال رشد هري كه برگرفته از افراد بالغ زندگيش هست را منعكس مي كند.

- برخلاف فيلم هاي ديگر، در اين فيلم هري رهبر است و رون و هرميون بيشتر شبيه كمك كننده و ياوران او هستند.

- به نظر مي آيد سيريوس تنها كسي باشد كه هري با او مخالفت نمي كند.

- صحنه ي "بدترين خاطره ي اسنيپ" خيلي قابل قبول تر از كتاب هاست؛ توهين آميز هم نيست. مدت آن 3 يا 4 دقيقه است. زيرشلواري نيز در كار نيست، فقط از درخت آويزان مي شود.

- لونا كلاه شير ندارد.

- كريچر در فيلم حضور دارد و خيلي رنجش آور است (خيلي مي خندد). او يك دابي شيطاني است.

- دراكو زياد در فيلم حضور ندارد، با اين حال در همان مدت كم هم كارش را به خوبي انجام مي دهد.

- هري و هرميون با آمبريج به جنگل مي روند، درست مثل كتاب.

- به فروشگاه شوخي ويزلي ها هيچ اشاره اي نشده است، خب، احتياجي هم نبود.

- ارشدها آن طور كه در كتاب آمده انتخاب نشده اند؛ اصلاً اشاره اي به انتخاب ارشدها نشده است.

- دراكو در جوخه ي بازجويي، نوكر و پادوي آمبريج است.

- به جاي جيني، هرميون لونا را معرفي مي كند. جيني چند ديالوگ كوتاه دارد، اما چند افسون را اجرا مي كند، و فردي قدرمتند به تصوير كشيده شده است.

- هرميون آن طور كه در كتاب امده است به آمبريج اعتراض نمي كند، اما اعتراض مي كند!

- رون و هرميون هري را به تشكيل الف دال ترغيب مي كنند، مثل كتاب. (اما به نظر مي آيد هري هم دانش آموزان را به الف دال دعوت مي كند، كاري كه در كتاب انجام نداد.)

- آبرفورث براي يك لحظه ي سريع در فيلم است.

- فليت ويك همان فليت ويك جديد فيلم چهارم است. (در فيلم اول ظاهر او متفاوت بود.)

- استادهاي زيادي در فيلم حضور دارند، علاوه بر مك گونگال، آمبريج، تريلاني و اسنيپ.

- كلمه ي "خبرچين" روي صورت چو پديدار نمي شود.

- بازي گري اولدمن (سيريوس بلك) فوق العاده است، درست مثل زنداني آزكابان.

- فينياس نايجلوس، جد سوم سيريوس بلك و مدير سابق هاگوارتز كه تصوير او در اتاق دامبلدور است، در فيلم حضور ندارد.

- به نظر مي آيد پاترونوس جيني يك ققنوس باشد، پاترونوس لونا يك خرگوش است. (رولينگ اين يكي را به احتمال 99 درصد تأييد مي كند. همچنين حيوان مورد علاقه ي جو نيز خرگوش است.)

- ماندانگاس در فيلم حضور ندارد.

- فرشينه خاندان بلك بسيار بزرگ است.

- ريموس لوپين هنوز هم سبيل دارد.

- دامبلدور به كارمند وزارتخانه مي گويد: "ببينم چه طور مي خواي منو بگيري" و بعد فاوكس را مي گيرد و ناپديد مي شود.

- پايان فيلم شاد نيست.

- كريچر در دو صحنه حضور دارد.

- هري از اين كه دامبلدور به سمت او نگاه نمي كند عصباني مي شود، و جواب عجيبي از دامبلدور مي گيرد.

- دامبلدور بي درنگ بر چفت شدگي اصرار مي كند.

- مالي خيلي سرحال است.

- پرسي در فيلم است اما به مشاجره ي او با خانواده اش چندان تأكيد نشده است.

- وقتي معلوم مي شود چو خبرچين الف دال است، هري تا‌ آخر اين فيلم با او قطع رابطه مي كند و تمام جلسات الف دال لغو مي شوند.

- در صحنه بدترين خاطره، جيمز و اسنيپ در مركز توجه هستند. اين صحنه در قدح انديشه نمي گذرد، بلكه در بين يكي از درس هاي چفت شدگي هري به ذهن اسنيپ نفوذ مي كند و اسنيپ به دلايلي جلسه را متوقف مي كند.

- دامبلدور ولدمورت را "تام" صدا مي زند، كه اين موضوع ولدمورت را خشمگين مي كند.

- مجسمه از هري محافظت نمي كند، فقط او را به ديوار مي چسباند.

- ولدمورت شيشه اي را مي شكند تا روي دامبلدور و هري بريزد، اما دامبلدور مانع فرود آمدن شيشه ها مي شود.

- دامبلدور با يادآوري تفاوت هاي بين هري و ولدمورت، سعي مي كند هري را كنترل كند.

- اتاق مغز يا اتاق قفل شده اي در فيلم نيست، اما اتاق پيشگويي و اتاق پرده هستند؛ در اتاق پرده، هري، لونا، نويل (و شايد جيني) به طرف پرده جذب مي شوند، ولي رون و هرميون نه.

- هري طلسم شكنجه را اجرا مي كند ولي موفق نمي شود. ولدمورت ب او مي گويد كه چه طور بايد اين كار را انجام بدهد.

- پروفسور گرابلي پلنك فقط در جشن اول سال حضور دارد.

- كريسمس در گريمولد در فيلم است، اما به طور خلاصه.

- ديالوگ هاي آخر فيلم در مورد "چيزي با ارزش براي جنگيدن" است؛ و شش قهرمان ما كه به خانه مي روند.

- در حال حاضر مدت زمان فيلم حدود دو ساعت و بيست دقيقه تا دو ساعت و نيم (140 تا 150 دقيقه) تخمين زده مي شود.

با تشکر از سایت دیوانه ساز


 

نوشته شده توسط نيلوفر در پنجشنبه 17 اسفند1385 ساعت موضوع مقالات هري پاتري | لينک ثابت


نامهاي دنياي هري پاتر از كجا آمده اند؟

جی. کی. رولینگ برخی از موجودات و مکان های داستانش را با ارجاع به افسانه ها، اسطوره ها، داستان های تاریخی و ... نامگذاری کرده است. شگفت است که هم این نام ها و هم سایر عناوین با دقتی وسواس گونه انتخاب شده اند و به بهترین نحو نمایانگر خصوصیات فیزیکی یا درونی شخصیت ها ( یا مکان ها ) می باشند.

آلستور: خدای یونانی که در صدد انتقام از انسانها بر آمد.

آلبوس: در زبان لاتین به معنای سفید ( ریش سفید ) است.

آراگوگ: از Arachnid ( که در جانور شناسی به گروه عنکبوتیان اطلاق میشود ) اخذ شده است.

آرگوس: آرگوس در اسطوره های یونانی هیولایی هست که یک صد چشم دارد.

بگمن: یعنی کسی که از راه قاچاق و شیادی پول جمع میکند.

بیکسبتونز: Beauxbatonsدر زبان فرانسه یعنی " چوبهای جادوگری مرغوب " .

بلاتریکس: ستاره ای بی نور که نمایانگر شانه ی چپ صورت فلکی " شکارچی بزرگ " است، بلاتریکس همچنین به " جنگجوی زن " نیز گفته میشود.

بود: یعنی " پیشگویی کردن "

بوگارت: اگر به صورت " باگارت " تلفظ شود لغتی ایرلندی است به معنای " تهدید " .

چارلی: کوتاه شده ی چارلز، که به معنای جوانمرد و پرقدرت هست.

چو: در زبان ژاپنی یعنی پروانه

کالین: یعنی جوان، کودک یا قهرمان

لوسیوس: شباهت بسیاری به کلمه لوسیفر به معنای شیطان دارد. همچنین در روم باستان ژنرالی با نام لوسیوس کورنلیوس سولا میزیست که مورد غضب همه ی مردم بود. آما بر آنها غلبه کرد و کنترل امورشان را بر عهده گرفت.

دلورس: بانوی غم ها

دراکو: دراکو نام یک صورت فلکی هست که همچون اژدها به نظر می رسد، ولی در اصل یک مار است. دراکو در زبان لاتین به معنای اژدهاست.

دانبلدور: در زبان انگلیسی به معنای زنبور عسل درشت است !

کورنلیوس: به لوسیوس مراجعه کنید.

دورمسترانگ: از عبارت آلمانی Sturm und drag به معنای توفان و بَلا اخذ شده !

دورسلی: نام شهری است در نزدیکی محل تولد جی . کی . رولینگ .

فیلچ: یعنی دزدیدن، ربودن !

فایرنز: نام ایتالیایی شهر فلورانس.

فلیت ویک: شهری در انگلستان .

فلور دلاکور: در زبان فرانسه یعنی " گل باغچه " .

فلافی: نام دیگر سربروس؛ سگ سه سری است که در افسانه های یونان نگهبان دنیای زیر زمین بود.

فاج: به معنای طفره رفتن و تحریف کردن است و اصطلاحا به " انجام ناقص ولی قابل قبول یک کار " گفته میشود.

گیلدوری: نام یک راهزن در زمان قدیم که به خاطر خوش تیپ بودن معروف بود. همچنین میتواند از کلمه ی Gilded که صفتی به معنای پرجلوه است، اخذ شده باشد. نام Roy در زبان فرانسه ی کهن به معنای پادشاه بوده است.
جینی: کوتاه شدن جینورا، نامی به زبان ایتالیایی است.

هدویگ: شخص پرهیزگاری که در آلمان قرون سیزدهم و چهاردهم زندگی میکرد. در لغت نیز به معنای پناهگاه جنگی است.

هرمس: پیغام آور یونانی

هرمیون/ هرمایون/ هرماینی: صورت مونث هرمس بوده و به معنای خانواده دار و با اصل و نسب است. هرمیون در اسطوره های یونانی نام دختر هلن تروآ و پادشاه منلاس میباشد و همچنین نام شخصیت " یک داستان زمستانی " اثر شکسپیر.

لی لی: یعنی خالص، پاک، ناب

لاکهارت: شهری است در استرالیا در نزدیکی واگا واگا.

لونا: الهه ی رومی ماه. همچنین اصطلاحی است در علم شیمی برای نقره.

لوپین: یعنی شبیه گرگ. جدای از نام علمی گرگ Canis lupus می باشد.

مالفوی:MALFoi در زبان فرانسه یعنی " اعتقاد نادرست " در ترکیب آن نیز Mal وجود دارد که به معنای شیطان است.

ماریتا: یعنی " کمی تلخ ".

مینروا: در اسطوره های رومی الهه ی فرزانگی و در اسطوره های یونانی الهه ی جنگ بود !

آینه ی ایریزد: اگر کلمه ی Erised را برعکس کنیم میشود Desire به معنای آرزو است. جدای از این مورد ایریس (Eris ) در اسطوره های یونان نام الهه ی ناسازگاری و آشوب می باشد.

موری: یعنی شخصیتی که حوصله ندارد

ماندانگاس: نوعی توتون بد بو !!!

ناگینی/ نجینی : ناگا در زبان سانسکریت به معنای مار است.

نویل: در زبان فرانسه کهن به فردی میگویند که ساکن زمین های زراعی تازه به عمل آمده باشد.

نیکلاس فلامین: کیمیاگری واقعی بود که ( به طور فرضی ) سنگ فلاسفه ( نه سنگ جادو ) را خلق کرد ! افسانه ها گویند او سالهای بسیاری از عمرش را صرف این کار نمود. سنگ فلاسفه سنگی است که می تواند هر فلزی را به طلا تبدیل کند و رموز جاودانگی را برملا سازد.
نیمبوس: یعنی ابر، همچنین نام خدایی در اسطوره های یونان بوده است.

خانم نوریس: نام یکی از شخصیت های کتابهای مورد علاقه ی جی. کی . رولینگ، یعنی جین آستین.

پارواتی: الهه ی هندو که با شیوا یکی دیگر از خدایان هندی ازدواج کرد و پسری به نام گانش به دنیا آورد. شیوا سر گانش را برید و آن را با سر یک فیل تعوض کرد !

پادما پاتیل: پادما خواهر الهه ی گانگز هندوها و پاتیل هم یک اسم فامیلی معمولی هندی است.

پیوس: Peeve یعنی شیطان کوچک و یا چیزی که اعصاب آدم را به هم می ریزد.


پرسیوال: نام یکی از شوالیه های افسانه ای و به معنای " ویرانگر " است.

کوییرل: از کلمه ی Quibbler به معنای فردی که بر سر هیچ و پوچ بحث میکند، اخذ شده است.

ریموس: برادر رمولوس، نخستین پادشاه بنیانگذار شهر رم بوده است. این دو توسط یک گرگ ماده بزرگ شدند و ریموس در نهایت توسط رمولوس کشته شد !

رون: در صورت ترکیب شدن با آرتور به معنای " مشاور پادشاه " می شود.

سوروس: آخذ شده از کلماتSever به معنای بریدن و پاره کردن و Severe به معنای بیرحم و سختگیر. در تاریخ کهن لوسیوس سپتیموس سیوروس امپراتوری بود که پس از سلطنت پر آشوب امپراتور کومودوس امنیت داخلی و ثبات سیاسی را به روم بازگرداند.

سیبیل: از سیبیلز اخذ شده که در اسطوره های کهن یک پیامبر مشهور بوده است.

سیریوس: در اختر شناسی به ستاره ی شعرای یمانی می گویند.

اسنیپ: نام شهری است در انگلستان و همچنین بر اساس شخصیتی واقعی در زندگی جی. کی. رولینگ شکل گرفته !

تام مارولو ریدل: اگر حرفهای نام Tom Marvolo Riddle را به صورت دیگر بچنید این عبارت به دست می آید " I am lord voldemort " یعنی من لرد ولدرمورت هستم. ( این مسئله در هری پاتر و تالار اسرار ذکر شده/ تایپیست )

آمبریج: شباهت زیادی به کلمه Umbrag به معنای " رنجیدن " و دلخور شدن دارد. همچنین به معنای " سایه " یا " گناه " هم هست و می تواند " حسادت به دیگری " هم معنا دهد.

لرد ولدرمورت: در قرون وسطی جادوگری بدجنس میزیست که ولدرمورتیست نامیده می شد. ولدرمورتیست به معنای " ارباب تاریکی " یا " خداوند تیرگی " هم هست. بر طبق یک افسانه ولدرمورتیست یک بار سعی کرد که با فریفتن مردمان نیک، مرلین را نابود سازد و افسانه ای دیگر میگوید که مرلین، ولدرمورتیست را با استفاده از یک افسون ساده از بین برد و او را به یک هیولای چند سر خوراند !

آیا میدانستید بسیاری از نامهای دنیای هری پاتر از نام گیاهان اخذ شده است ؟!

پتونیا دورسلی: پتونیا یعنی گل اطلسی.

لی لی پاتر: لی لی نام انگلیسی سوسن سفید است.

ویولت ( نام زنی که پرتره اش همراه با عکس بانوی چاق روی دیوار آویخته شده است ) : به گل بنفشه در انگلیسی ویولت می گویند .

لاوندر براون: لاوندر نام دیگر گیاه اسوخودوس است.

میرتل ناله ای: میرتل نام دیگر گیاه مورد سبز ( پروانش یا گل تلفونی ) است.

مادام پاپی پامفری: پاپی یعنی خشخاش . ( که خاصیت دارویی دارد/ تاپیست )

پانزی یا پانسی پارکینسون: پانزی نام انگلیسی بنفشه سه رنگ ( فرنگی ) است.

ریموس لوپین: لوبیایی هست به نام لوبیا گرگی که در انگلیسی لوپین نام دارد.
نارسیسا بلک ( مالفوی ): نارسیس یعنی گل نرگس.

منبع : مجله دنياي تصوير


 

نوشته شده توسط تام ريدل در چهارشنبه 16 اسفند1385 ساعت موضوع مقالات هري پاتري | لينک ثابت


افسون ها و وردهاي دنياي هري پاتر

*الوهومورا ( alohomora )افسون برای باز کردن در هایی که قفل هستند
این افسون را هری در سال بنجم تحصیلش برای باز کردن درهای سازمان اسرار به کار برد.

*ابارسیوم(aparecium )بدیدار کردن نوشته های نامرئی
افسونی که بروفسور اسنیب برای بدیدار کردن نوشته های نقشه ی غارت گر که از هری گرفته بود استفاده کرد.

*آواداکداورا(avada kedavra )یکی از سه افسون نا بخشودنی اصلی برای کشتن افراد.

*کراسیاتوس کارس(cruciatus curse )یکی دیگر از سه افسون نابخشودنی که برای شکنجه دادن فرد به دردناک ترین شکل ممکن به کار می رود.یا*کریشیو

*ایمبریوس کارس(imperius curse)سومین افسون نا بخشودنی برای تحت کنترل گرفتن افراد

*ریداکتور کارس(reductor curse)افسونی نا بخشودنی و شوم برای تکه تکه کردن افراد
افسونی که بیتر بتی گرو با اجرای ان سیریوس بلک را روانه ی آزکابان کرد.

*بابل هد چارم(bubble-head charm)افسونی برای تنفس در زیر آّ(درست کردن یک حباب بر روی سر.
سدریک دیگوری در مرحله ی 2 مسابقه ی سه جادوگر از آن استقاده کرد.

*دلتریوس(deletrius)از این افسون برای شکستن و خرد کردن اجسام استفاده می شود.
هری در سال چهارم تحصیلش بار ها و بار ها در داخل هزار تو از آن استفاده کرد.

*دنساگو(densaugeo)افسونی برای رشد سریع دندان ها
افسونی که یک بار بر روی هرمیون اجرا شد و باعث رشد سریع دندانهایش شد.

*دیفیندو(diffindo)افسونی برای نابود کردن چوب دستی
این افسون بیشتر توسط وزارت سحر و جادو استفاده می شود.

*دیسا بارات(disapparate)این افسون حقیقی نیست و فقظ این امکان را میدهد که با تصمیم گیری شخص خود را نامرئی کند(بیشتر توسط جن های خانگی استفاده میشود)

*دیسندیوم(dissendium)افسون راه مخفی دهکده ی هاگزمید.

*انروات(enervate)افسونی برای هوشیارکردن افراد بی هوش.

*انگور جیو(engorgio)افسون ایجاد تورم در بدن.افسونی که هری بارها بر روی مالفوی اجرا کرد.

*اکسبکتو باترونیوم(expecto patronum)افسون ایجاد سبر مدافع برای مقابله با دیوانه ساز های آزکابان.

*اکسبلیارموس(expelliarmus)افسون خلع سلاح.افسونی که لوبین بارها در شیون آوارگان از آن استفاده کرد.

*فرولا(ferula)یکی از مصارف این افسون ترمیم استخوان هاست و دیگری ایجاد یک آتل برای بستن دست و با.

*فیدلیوس(fidelius )افسونی برای راز دار بودن یک شخص.افسونی که اربابان برای راز دار بودن جن های خانگی به کار می برند.

*فوربوینت(four-point )افسون تبدیل چوبدستی به قطب نما.

*فورنان کالاس(furnunculus )افسون ایجاد جوشهای چرکین بر روی بوست.هرمیون این افسون را بر روی فهرست اسامی ارتش دامبلدور اجرا کرده بود.

*ایمبدیمنت جینکس(impediment jinx)این افسون دارای دو کاربرد است1 جلوگیری از خشونت2کند کردن رویش بر برندگان.افسونی که لوبین در سازمان اسرار بر روی هری اجرا کرد تا بتواند جلوی خشم و ناراحتی او را بگیرد.

*اینسندیو(incendio )افسون روشن کردن نوک چوبدستی.

*ناکس(nox )افسون خاموش کردن روشنایی نوک چوبدستی.

*جلی لگز جینکس(jelly-legs jinx )افسونی برای به لرزه در اوردن بای حریف.

*لوموس(lumos )افسونی برای ایجاد توده ی نورانی به وسیله ی چوب دستی.

*موبیلاربوس(mobilarbus)افسون جابجایی اشیاء.جا بجا کردن میزهای سرسرا که چندین بار توسط دامبلدور اجرا شد .

*موبیلیکوربوس(mobilicorpus)افسون جابجایی افرادی که نمی توانند راه بروند.اسنیب در سال سوم برای حمل بدن رون هری وهرمیون استفاده کرد.یا *لوکوموتورترانک

*مرسموردر(morsmordre)افسون ایجاد علامت شوم.

*آبلیویت(obliviate)افسون باک کردن حافظه ی افراد.

*بتریفیکاس توتالاس(petrificus totalu)افسون بستن دست و با

*بریورانکانتاتا(prior incantato)افسون بدیدار کردن جادوی آخر یک چوبدستی.

*سانراس(sonorus)افسون تقویت صدا.

*کویتاس(quietus)افسون بر گرداندن صدا به حالت عادی.

*ریدوسیو(reducio)افسون کوچک کردن اشیاء.آرتور ویزلی برای جا دادن وسایلش در فورد زیاد از آن استفاده کرد.

*ریلاشیو(ralashio )افسونی برای ساختن و فرستادن اختر های مرگ بار به سمت حریف.اعضای محفل به دفعات از آن برای مقابله با مرگ خواران استفاده کردند.

*ریبارو(reparo)افسون تعمیر و ساخت مجدد وسایل.

*ریکتا سمبرا(rictusempra)افسون قلقلک دادن افراد.

*ریدیکالاس(riddickulus)افسونی که لولو خرخره ها(بوگارت ها)را وادار به تغییر شکل میکند

*شیلد چارم(shield charm)افسون تولید هاله ای مجازی در اطراف بدن برای منحرف کردن افسون های حریف.

*استابفی(stupefy)افسونی برای گیج کردن حریف.

*تارانتالگرا(tarantallegra)افسونی که حریف را به رقص وادار میکند.

*فاینیت اینکانتاتم ضد طلسم افسون بالا.

*وینگاردیوم له ویوسا(wingardium leviosa)افسونی برای به برواز در آوردن اجسام.

*لوکوموتورمورتیس طلسم با قفل کن.

*سربنسورتیا ایجاد مار توسط مالفوی در دوئل.

* اسکر جیفای تمیز کردن.

*ایمبرویوس افسون ضد آب.
منبع : جادوگران


 

نوشته شده توسط تام ريدل در چهارشنبه 16 اسفند1385 ساعت موضوع مقالات هري پاتري | لينک ثابت


هالووين چيست؟

از آنجاييكه اسم كتاب 7 به احتمال زياد با هالووين ارتباط نزديكی دارد، تاريخچه‌ای از آن را براي شما می‌نويسم:

هالووین (هالوئین و هالوین هم نوشته شده) یکی از جشنهای سنتی مغرب‌زمین است که مراسم آن در شب 31 اکتبر برگزار می‌شود. در آن شب معمولاً کودکان لباسهای عجیب و غیرمرسوم میپوشند و برای جمع‌آوری نبات و آجیل به در خانه دیگران میروند. جشن هالووین بیشتر در کشورهای امریکا، ایرلند، اسکاتلند و کانادا مرسوم است. این جشن را مهاجران ایرلندی و اسکاتلندی در سده 19 ام با خود به قاره امریکا آوردند.
یکی از نمادهای هالووین یک کدوتنبل توخالی است که برای آن دهان و چشم به صورتی ترسناک درآورده شده و با روشن کردن شمع در درون کدوتنبل به آن جلوه‌ای ترسناک داده می‌شود.

تاریخچه
جشن هالووین که از دوهزار سال قبل تاکنون در چنین روزی میان غربیان برگزار می‌شود، بیان کننده اعتقاد پیشینیان آنان به جهان آخرت است. آخرین روز ماه اکتبر (نهم آبان ماه) زمان برگزاری یکی از جشن‌های مذهبی در کشورهای اروپایی و آمریکایی است که به نام هالووین (Halloween) یعنی روز همه مقدسین معروف است.

بنیانگذاران این جشن قوم سلتی بودند که سال‌ها پیش از میلاد مسیح در ایرلند و شمال فرانسه زندگی می‌کردند. به روایت این قوم آغاز سال میلادی اول نوامبر است و با این اعتقاد آخرین شب سال یعنی سی و یکم اکتبر را زمان یادآوری از ارواح درگذشتگان قرار دادند و به این ترتیب جشنی برپا می‌کردند، همگی دور هم جمع می‌شدند، آتش می‌افروختند، قربانی می‌کردند و هر کس هر غذایی داشت با دیگران قسمت می‌کرد و همگی بر سر یک سفره می‌نشستند چراکه بر این باور بودند که در این شب راه میان دو جهان باز می‌شود و ارواح درگذشتگان‌شان نیز در این جمع حاضر می‌شوند و ارتزاق می‌کنند؛ پس کسانی که با سخاوت بیشتری در این جشن شرکت می‌کردند مورد شفاعت درگذشتگان نزد خداوند قرار گرفته و تا پایان آن سال از گزند بدی‌ها و بلاها در امان می‌ماندند.

از دیگر مراسمی که در این بخش برگزار می‌شد که البته هر کدام بعدها تغییر کرده و به شکلی کاملاً دگرگون درآمد، می‌توان به این موارد اشاره کرد: پوشیدن لباس‌هایی از پوست سر حیوانات، پیشگویی توسط کشیشان، خوردن سیب که سمبل پومانا (خدای میوه و درخت) بود و بردن باقی مانده‌های آتش و خاکستر به خانه‌ها با این نیت که آنها را از بدی‌ها و از سرمای زمستانی که در پیش بود در امان بدارد. در انتها کشیش‌ها با شب زنده‌داری، دعا و نماز آخرین شب سال را به پایان برده و ارواح مقدس را از برزخ به بهشت رهمنون می‌کردند.

پس از گذشت سالیان دراز و با حمله رومی‌ها به این منطقه آیین‌ هالووین دچار تغییراتی شد که ورود مسیحیان کریستین به این سرزمین و اختلاط عقاید آنها به یکدیگر در این تغییرات بی‌تأثیر نبود تا آنجا که کم‌کم «شب همه مقدسین» دیگر تنها متعلق به ارواح پاک نبود بلکه شیاطین و ارواح خبیثه را نیز در این جشن حاضر می‌دانستند. از این رو برخی از مردم در جشن هالووین لباس‌های عجیب و ترسناک می‌پوشیدند تا در برابر ارواح گناهکار ایستادگی کنند و به شکلی نمادین آنها را ترسانده و از میان خود برانند. رفته رفته با شکل گیری زندگی شهری، کشاورزان تنها قشری شدند که مصرانه این جشن را برگزار می‌کردند و برای آن به در خانه‌ها می‌رفتند و طلب غذا و خوراک برای پذیرایی در جشن می‌کردند. در همین دوران موضوع تریت (رفتار نیک: treat) و تریک (حیله و نیرنگ: trick) پیش آمد، به این صورت که اگر کسی سخاوت به خرج می‌داد و چیزهای بیشتری به هالووین اهدا می‌کرد برای او یک کار نیک انجام می‌دادند و هر کس کالا یا خوراک قابل توجهی نمی‌داد او را به سخره و بازی می‌گرفتند.

اوایل سده ۱۹ بسیاری از ایرلندی‌ها به آمریکا مهاجرت کردند و به این ترتیب بسیاری از آیین‌ها و اعتقاداتشان بار دیگر دچار تغییر و تحول شد به عنوان مثال آمریکایی‌ها حضور شیاطین و ارواح گناهکار در هالووین را بیشتر مورد استقبال قرار دادند و بیشتر سمبل‌هایی که برای آن در نظر گرفتند ترسناک و خشن بود تا آنجا که شرارت و شیطنت در این شب کاملاً عادی و معمولی به نظر می‌رسید. گاه پیش می‌آمد که راه مردم را می‌بستند، به در خانه‌ها سبزی و میوه پرتاب می‌کردند، با سنگ و کلوخ دودکش‌ خانه‌ها را مسدود می‌کردند و دیگران را مورد آزار و اذیت قرار می‌دادند با این عنوان که این اتفاقات ناشی از حضور ارواح موذی و شیاطین است و آنها هستند که مرم را «تریک» می‌کنند. این اعمال باعث شد برگزاری هالووین در آمریکا برای مدتی متوقف و مسکوت بماند و پس از آن برای اولین بار به طور رسمی در سال ۱۹۲۰ به شکلی متعادل در آمریکا، هالووین جشن گرفته و به عنوان یک روز مذهبی شناخته شد. هر چند که باز هم این مراسم با آنچه در ذهن و نیت پدید آورندگان قدیمی آن بود بسیار متفاوت برگزار شد.

هالووین در کشورهایی چون ایرلند و اسکاتلند همچنان یکی از روزهای مذهبی و محترم به شمار می‌رود و با برگزاری این جشن کم‌کم به استقبال کریسمس و میلاد حضرت عیسی می‌روند.


 

نوشته شده توسط تام ريدل در یکشنبه 13 اسفند1385 ساعت موضوع مقالات هري پاتري | لينک ثابت


بررسي برخي ابهامات هري پاتر

سلام به همه رون ویزلی ها و هرمیون گرنجر های  عزیز
می خوام تمام نکات مبهم ( البته اونایی که برای من مبهمه و الان یادمه ) شش سال تحصیلی هری پاتر رو بگم و در مواردی جوابهایی که خودم تونستم پیدا کنم رو هم مطرح میکنم.از شما دوستان هم میخوام در جواب به سوالات ( چه با جواب و دلیل های خودم و چه بدون جواب) به من کمک کنید.
از همتون خواهش میکنم همه ی مطالب و سوالات رو بخونین بعد نظر یا جوابتونو بگین.چون موضوعات به طور پراکنده به هم مربوط میشن.پس یه قسمتو نخونین و بلافاصله جواب بدین ، همه سوالاتو بخونین.
_________________________________________________
------------------------------------------------------------------------------------
=================================================
1.بررسی دلیل اعتماد دامبلدور به اسنیپ:
چیزی که ذهن منو خیلی به خودش مشغول کرده ، اعتماد دامبلدور به اسنیپه.
از موقعی که فهمیدم اسنیپ پیشگویی رو به ولدمورت گفته
حتی از هری هم بیشتر ناراحت و عصبانی شدم.
رولینگ نشون داده که در مجذوب کردن خواننده بسیار بسیار توانا و استاده و در آخر هر کتاب به زیبایی برای هر نکته مبهمی از کتاب یک جواب یا دلیل قانع کننده و در عین حال شگفت انگیز آورده.
حالا من مشکلم با رولینگ اینه که با این سابقه درخشان ، چطور برای اعتماد دامبلدور به اسنیپ یک دلیل خیلی مسخره و احمقانه (البته از نظر من ) میاره.
دیگه دلیلی بهتر از پشیمونی اسنیپ از مردن جیمز و لی لی نبود.
از کتاب اول تا 6 رولینگ نفرت اسنیپ از جیمز پاتر رو فراوان نشون داده.
چطور ممکنه که اسنیپ وقتی که :
مرگخوار بوده
پیشگویی رو شنیده
کمک بزرگی به اربابش لرد سیاه کرده
باعث مرگ دو نفر که منفورترین آدما از نظر خودش بودن شده و...
حالا بیاد ابراز پشیمونی کنه و دامبلدور به راحتی اونو بپذیره و با چنتا
جاسوسی برای محفل به اسنیپ اعتماد کامل کنه.
و تا حدی به اسنیپ اعتماد میکنه که اونو در جریان فعالیت های محفل میزاره ، در هاگوارتز اونو ،هم استاد درس معجونها قرار میده و هم سرپرست گروه اسلیترین با این که از نفرت اسنیپ نسبت به جیمز و لی لی کاملا با خبر بوده ، و هیچ انتقادی رو از هری پاتر نسبت به اسنیپ نمی پذیره و حتی ذره ای هم به اسنیپ شک نمیکنه.
یعنی رولینگ تا این حد ناتوان شده که هیچ دلیل دیگه ای برای اعتماد دامبلدور به اسنیپ پیدا نکرده؟
شاید در جواب بگین که دامبلدور خیلی خوشبینه و به همه اعتماد میکنه.
ولی من میگم حتی با این خصوصیت اخلاقی هم دامبلدور نباید تا حد افراط به اسنیپ اعتماد کنه. همه میدونیم که دامبلدور سنجیده عمل میکنه ، ولی این اعتماد بیش از حد کاملا نسنجیده و از نظر من احمقانه است.
هر چی به این موضوع بیشتر فکر میکنم ، بیشتر عصبانی میشم.
_________________________________________________
2. ضد طلسم اکلومانسی ( چفت شدگی )
در دنیای جادوگران برای هر طلسم یا ورد یک ضد طلسم هم وجود داره غیر از طلسم مرگ یا همون آواداکداورا
پس برای اکلومانسی هم باید یه ضدی وجود داشته باشه و تنها جایی که ( فعلا همین یادم اومد) به ضد طلسم اکلومانسی اشاره شده ( هر چند کوتاه ) جلد 5 فصل 26، موقعی که اسنیپ به هری اکلومانسی درس میده هری برای چند لحظه به ذهن اسنیپ نفوذ میکنه.
(منظورم از ضد طلسم اکلومانسی فقط نفوذ به ذهن اسنیپه نه ورد پروتگو که هری گفت)
وقتی هری بتونه این کارو بکنه ،پس دامبلدور هم حتما میتونسته به ذهن اسنیپ نفوذ کنه.( اگه میخواست)
اعتماد بی مورد دامبلدور بر اساس دلیلی مسخره اونقدر محکم و استواره که حتی با اون همه انتقادی که هری از اسنیپ میکنه و در مواردی دلایل
قابل قبولی برای نشان دادن چهره زشت اسنیپ میاره ، دامبلدور حتی یه ذره شک هم نمیکنه تا به ذهن اسنیپ نفوذ کنه و ببینه آیا هری راست میگه یا نه؟!!!
------------------------------------------------------------------------------------
نتیجه این دو مطلب این میشه که یا یه چیز دیگه ای بین دامبلدور و اسنیپه که هنوز رولینگ نگفته و اون، دلیل اعتماد بیش از حد دامبلدور به اسنیپه که امیدوارم اینطور باشه و یا همین دلیل مسخره ای که توضیح دادم که امیدوارم این نباشه چون خیلی از رولینگ نا امید میشم.
البته حالا که دامبلدور مرده و خود رولینگ هم به صراحت اینو بیان کرده ، فکر نکنم این مطلب ( اعتماد دامبلدور به اسنیپ) روشن بشه .
_________________________________________________
3. بررسی نکاتی در مورد اسنیپ
A: اگر اسنیپ مرگخوار هست :
1-A. چرا سال اول به جای اینکه به کوییرل کمک کنه تا هری رو بکشه و سنگ جادو رو به دست بیاره از هری دفاع میکنه؟
به نظر من این جواب که اسنیپ میخواسته کمک جیمز رو جبران کنه قابل قبول نیست ، چون یه مرگخوار وجودش پر از نفرت و پلیدیه ، و حتما دلیل دیگه ای وجود داشته که اسنیپ این کارو میکنه.
اینم بگم که من دلایلی که اسنیپ برای بلاتریکس درفصل 2 کتاب 6 میاره ، قبول ندارم ؛ چون اسنیپ در موقعیتی قرار داره کا باید دروغ بگه وگرنه ...
=====
2-A. آیا میتونیم بگیم که اسنیپ بازگشت ولدمورت رو پیش بینی میکرده و برای همین از هری دفاع میکرده تا برای زمان بازگشت لرد سیاه هری زنده بمونه؟
واضحه که این مطلب اشتباهه. چون غیر از چند نفر خاص مثل ولدمورت ، اسلاگهورن و دامبلدور از هورکراکسس ها و اینکه ولدمورت روحشو تقسیم کرده ،هیچ کسی خبر نداشته. حتی خود ولدمورت هم بازگشتشو پیش بینی نمیکرده ، چون سال اول و سال دوم تلاش میکنه که هری رو از بین ببره و بکشه .
=====
A-3. چرا سال سوم اسنیپ به لوپین کمک میکنه و معجون سالم به لوپین میده، در حالی که خیلی راحت میتونست اونو بکشه ؟
=====
4-A. اسنیپ از همه فعالیت های محفل در سال 5 خبر داشت. میتونست خیلی راحت مکان محفل رو به ولدمورت لو بده و اونارو از بین ببره.پس چرا این کارو نکرد؟
=====
5_A: چرا در سال پنجم محلول راستی واقعی رو به آمبریج خبیث نمیده تا هری توی دردسر بیفته؟
اسنیپ علاوه بر مرگخوار بودن از آزار و اذیت هری و حتی اخراج شدنش لذت میبرده.
=====
6-A. چرا در وزارتخانه اسنیپ به کمک لوسیس و بلاتریکس و بقیه مرگخوار ها نیومد؟
==========
B: اگر اسنیپ مرگخوار نیست :
1_B: چرا در سال چهارم وقتی ایگور کارکاروف هشدار میده که علامت روی دستش داره نشون میده لرد سیاه برمیگرده ، اسنیپ اصلا احساس نگرانی نمیکنه؟ اسنیپ هم مثل کارکاروف قبلا مرگخوار بوده و بعد به لرد سیاه خیانت میکنه پس باید از برگشت ولدمورت می ترسیده.
=====
2_B: اسنیپ به هر حال به ولدمورت خیانت کرده بوده ، پس مودی قلابی یا همون بارتی کرواچ پسر میتونست خیلی راحت اسنیپو بکشه.چرا اسنیپ کشته نشد؟
=====
3_B: چرا اسنیپ ولدمورت رو لرد سیاه خطاب میکنه ، در حالی که فقط مرگخوار ها به این لقب ولدمورت رو صدا میکنن؟
حد اقل وقتی با هری تنها بود میتونست یه چیز دیگه مثل اسمشو نبر یا همون ولدمورت صداش بزنه.هری که نمیتونست جاسوس یا هر چیز دیگه ای که اسنیپ فکر میکرد باشه!!!
=====
4_B: چرا در سال پنجم مخصوصا به سیریوس نیش و کنایه می زد تا سیریوس از کوره در بره و از خونه بیاد بیرون که در آخر موفق شد و باعث شد سیریوس بمیره؟!!!(البته جواب این سوال رو دامبلدور میگه ، به نظر من جواب کامل نیست)
=====
5_B: در سال پنجم وقتی هری در دفتر آمبریج به اسنیپ فهموند که سیریوس در خطره و اسنیپ هم رفت و مطمئن شد که هری اشتباه میکنه و حتی احتمال رفتن هری رو به وزارتخونه توی ذهنش آورد، چرا هیچ کاری برای جلوگیری از رفتن هری نکرد ، با اینکه میتونست در مدت زمانی که بچه ها در جنگل در مورد رفتن تصمیم میگرفتن خودشو به اونا برسونه و حقیقتو بگه؟!!!
=====
6_B: چرا در وزارتخونه اسنیپ به کمک سیریوس و محفلی ها نیومد ؟
=====
7_B: چرا در سال ششم که میتونست ( اگه میخواست) از نقشه ی مالفوی با خبر بشه و جلوشو بگیره ، قبل از اینکه مرگخوارا وارد بشن هیچ اقدامی نکرد و جلوی مالفوی رو نگرفت؟
=====
8_B: چطور ممکنه اسنیپ از طلسمی که مرگخوارها به کار برده بودن تا کسی بالای برج نیاد ، و حتی مک گنوگال و لوپین نمیتونستن از طلسم رد بشن ، فقط اسنیپ تونست رد بشه ؟
==========
البته میدونم که خیلی مثال های دیگه هم هست که میشه مطرح کرد ، ولی من همین چند تا یادمه و به نظرم کافیه.
اما نتایجی که از این مثالها میشه گرفت جالب و قابل توجه که:

1. اسنیپ قدرت سوم یا همون قطب سوم داستانه. چرا؟
چون در هر زمان و مکان طوری عمل میکرده که به نفع خودشه ، و بهترین مثالی که میشه زد قسمت 6_A و 6_B هست که اصلا به نفعش نبود که در وزارتخونه حاضر بشه ، چون مجبور بود بالاخره به یک گروه کمک کنه ، یا دامبلدور و یا ولدمورت و در این صورت جبهه ی مقابل اونو از بین می برد.
2. اسنیپ طرف دامبلدوره و در موقع گفتن آوادا کداورا در ذهنش یه طلسم دیگرو گفته. ولی هر کسی از اون ارتفاع از بالای برج بیفته چه جادوگر باشه ، چه نباشه میمیره چه برسه به مرد کهنسالی مثل دامبلدور. اگه واقعا اسنیپ نمیخواسته دامبلدور بمیره میتونست یه طلسم دیگه ای رو در ذهنش بگه. در ضمن آواداکداورا که قربانی رو پرتاب نمیکنه ، بلکه خیلی آرام و بی سرو صدا میکشه.
این رو هم که در نظر نگیریم ، رولینگ به همون صراحتی که مرگ سیریوس رو میگه ، مرگ دامبلدور رو بیان میکنه.( آواداکداورا)
3. اسنیپ واقعا یه مرگخواره و طرف ولدمورت . اما این هم خالی از اشکال نیست. به همون دلایلی که از قسمت 1_A تا 6_A گفتم.
=====
پس نتیجه اول (اسنیپ قدرت سوم داستان)ازدو تای دیگه قابل قبولتره و طبق نتیجه اول اگه داستان پیش بره هیجان انگیز تر و بهتره.
( البته از نظر من)
_________________________________________________
4. نکته قابل توجهی در مورد کتاب چهارم و مودی قلابی ( کرواچ پسر):
همونطور که میدونیم معجون تغییر شکل فقط یک ساعت دوام میاره ، ولی کلاسها یک ساعت و نیم و یا حتی بیشتره.( سال دوم که هری و رون از معجون استفاده کردن)
چطوری مودی قلابی در کلاسها بدون هیچ مشکلی حضور داشته و حتی مدتی هم بعد کلاس با هری یا دیگران صحبت میکرده؟
_________________________________________________
5. نکته ای در مورد تام ریدل و ولدمورت:
1_5:تام همیشه توی مدرسه بوده و تعطیلات هم در پرورشگاه.
چطوری و از کجا میفهمه که هورکراکسس هم وجود داره که میشه روحو تقسیم کرد؟
موقعی از اسلاگهورن در مورد هورکراکسس ها سوال میکنه که یه ارشده ، و این یعنی تام یا سال ششم و یا هفتم بوده. پس جایی غیر از مدرسه و پرورشگاه نداشته.
اگه بگیم از کتابهای کتابخونه کمک گرفته،وقتی به اسلاگهورن میگه در حین مطالعه بهش بر خوردم ، اصلا درست نیست،چون غیر از کتابخونه جای دیگه ای نبوده که تام از اونجا استفاده کنه ، و اینکه همه میدونیم که کتابخونتر از هرمیون وجود نداره . پس حد اقل یک بار میتونسته هرمیون هم اون کتاب رو ببینه ( به طور اتفاقی یا از هر راه دیگه) ولی هرمیون هیچ اطلاعاتی درباره هوکراکسس ها نداره.
اگر هم بگیم کتاب رو بعد به قدرت رسیدن ولدمورت از کتابخونه بردن یا نابودش کردن باز هم اشتباهه ، چون هیچکس از حرفهایی که بین اسلاگهورن و تام رد و بدل شده بود خبر نداشت.حتی دامبلدور!!!
=====
2_5:سال پنجم که ولدمورت دنبال پیشگویی بود،چرا خودش این کارو نکرد؟ پیشگویی مربوط به ولدمورت و هری بود.پس باید یکی از این دو نفر پیشگویی رو بر میداشتن.خوب ولدمورت میتونست با آپارات (غیب وظاهر شدن) در اتاق پیشگویی ها ، به هدفش برسه. چون اونجا که محافظ یا کسی نبود که ولدمورت ازش بترسه. با فرض اینکه ولدمورت نمیتونسته به وزارتخونه بره ، پس چطوری مالفوی و بقیه ی مرگخوارها که تحت تعقیب بودن به وزارتخونه وارد شدن؟ در آخر هم که خود ولدمورت اومد و با دامبلدور جنگید. ؟؟؟!!!
_________________________________________________
6. مطالب جالب و قابل توجهی در مورد آلبوس دامبلدور :
1_6. چرا دامبلدور در زمانی که ولدمورت برای تدریس به هاگوارتز برمیگرده در حالی که :
روحشو تقسیم کرده بوده ;
گروه مرگخواران رو تشکیل داده بوده;
جنایت و قتل هم که انجام داده بوده ;
و در یک جمله قدرت طلبی و پلیدی و خباثت ولدمورت به همه ثابت شده بوده ، و در زمانی که ولدمورت به مراتب ضعیفتر از دامبلدور بوده ،
دامبلدور اونو مثل جادوگر گرینوالد از بین نمیبره ؟ ( نمیشه گفت از چهار تا مرگخواری که همراهیش کرده بودن میترسیده ، اونم دامبلدور)
این در حالیه که چند سال قبل از پیشگویی و تولد هری پاتر این اتفاق میفته.
پس نمیتونیم بگیم چون دامبلدور میدونسته که هری باید ولدمورتو از بین ببره ، بهترین فرصت برای کشتن ولدمورت رو از دست میده!!!
=====
2_6. وقتی دراکو چوب دستی دامبلدور رو میگیره ، دامبلدور خیلی راحت میتونست با جادوهای ذهنی چوب دستیشو پس بگیره و یا به دراکو صدمه ای وارد کنه.ولی هیچ کدوم از این کار ها رو نمیکنه. چرا؟
میتونیم بگیم چون ضعیف شده بوده به خاطر معجونی که خورده بوده، اگه این طور بود چطوری برای نگه داشتن هری نیرو داشت؟ یا نجات هری از دست اینفری ها؟!!!
خوب میتونیم بگیم که همه حواس و تمرکزش روی نگه داشتن هری بوده و چون ضعیف شده بوده نمیتونسته کار دیگه ای انجام بده ، ولی هری زیر شنل نامرئی بود و در ضمن چند لحظه تلاش برای ضربه زدن به دراکو به خاطر نجات جون خودش ، نه تنها به هیچکس حتی هری صدمه ای نمیزد ، بلکه میتونست مرگخوار ها رو هم از بین ببره.
اگر هم بگیم که با اسنیپ نقشه کشیده بوده و جزء برنامه بوده تا همه فکر کنن دامبلدور مرده که اشتباهه و دلایل رو در نکات قبلی گفتم.
_________________________________________________
اگه رولینگ توی کتاب 7 بخواد به این سوالا جواب بده فکر کنم از 1000 صفحه هم بیشتر شده باشه.


 

نوشته شده توسط تام ريدل در یکشنبه 13 اسفند1385 ساعت موضوع مقالات هري پاتري | لينک ثابت


اسلاگهورن ، مرموز و كشف نشده

شخصیتی در کتاب "هری پاتر و شاهزاده ی دورگه"وارد داستان شد که اندک شفاف سازی های موجود در کتاب،خبر از قدرت بسیارش میدهد.به نظر من اسلاگهورن قدرتمندترین جادوگریست که بعد از آلبوس دامبلدور و تام ریدل وارد ماجرای هری پاتر شده.با خواندن مقاله ،میتوانید دلایل را شاهد باشید.

در این متن قصد دارم به نکات مهم در مورد اسلاگهورن اشاره کنم و میخوام شک خودم را در مورد مرگ خوار یا محفلی بودن او،با دلایل بیان کنم.قبلش باید با ذکر نکاتی از کتاب،قدرتمند و مرموز بودن این شخصیت را نشان دهم.

اسلاگهورن میتواند به یک جسم جامد،تغییر شکل دهد.تغییر شکل های گوناگونی در کتاب انجام شده است ولی تغییر یک انسان به یک جسم برای اولین بار دیده میشه.

در فصل چهارم کتاب "شاهزاده ی دورگه"میخوانیم:

ناگهان دامبلدرو به طور غیر منتظره و در یک حرکت تهاجمی نوک چوبدستی خودش را داخل یک صندلی راحتی فرو کرد و صدای آخ از آن بلند شد.
و بعد متوجه میشیم که اسلاگهورن به یک صندلی تغییر شکل داده بوده.

 
اسلاگهورن و توانایی در جادوی سیاه
در فصل چهارم "شاهزاده ی دورگه" صحبت هایی میان اسلاگهورن و دامبلدور انجام میشه که شک آلبوس نسبت به اسلاگهورن در این صحبت ها کاملا مشخصه.معلومه به او اطمینان نداره و میترسه که فرد پر قدرتی مانند او به مرگ خواران بپیونده.

دامبلدور پرسید:«هوریس ایا تمام این کار ها,پیشگیرانه ای که برای مقابله بامهاجمین انجام دادی به نفع منه یا مرگ خوار ها؟». اسلاگهورن گفت:«مرگ خوار ها از آدم پیر و از کار افتاده مثل من چی میخوان؟».دامبلدور گفت:«من فکر میکنم که اونا از تو میخوان که از استعداد های قابل توجهت برای زور گویی,شکنجه و قتل استفاده کنی.آیا تو واقعا میخوای به من بگی که اونا هنوز سراغت نیومدند؟»

 

چند سوال وجود داره.آیا دامبلدور داره پیش داوری میکنه؟آیا قبلا حرکتی از اسلاگهورن دیده که الان به او شک کرده؟

چیزی که مشخصه اطمینان دامبلدور به توانایی اسلاگهورن در انجام سه عمل قتل،تسلط و شکنجه هستش.این سه عمل توسط سه طلسم،ممنوعه انجام میشه و بنابر گفته های الستور مودی در کتاب چهارم،نیاز به پشتوانه ی جادویی خیلی زیاد داره.همچنین هر فردی که توانایی انجام این سه طلسم را داشته باشه توانایی انجام جادوی سیاه را دارد.

 
تنها فردی که در مورد جاودانه ساز ها اطلاعات داشت اسلاگهورن بود.حتی خود دامبلدور هم در این مورد اطلاعات کافی نداشت و در کتابخانه ی هاگوارتز هم هیچ اطلاعاتی در مورد جاودانه ساز ها وجود نداشت.اما اسلاگهورن به ولدمورت اطلاعات نسبتا کاملی رو در مورد آن ها میده و مشخصه که خودش میدونه چه شکلی باید یک جاودانه ساز ساخت. و من این را توانایی در جادوی سیاه میدانم.در اینجا اطلاعات اسلاگهورن ، کامل تر از اطلاعات دامبلدور به نظر میرسه.

دلایل بالا برای اثبات قدرتمند بودن اسلاگهورن نوشته شد.

مرگ خوار یا محفلی؟
1.اسلاگهورن به دامبلدور میگه من در یک سال گذشته دائم در حال جابه جایی بودم و این شانس رو به مرگ خوارا ندادم که به سراغم بیان.ولی بعد از اینکه با هری شروع به صحبت میکنه از رسیدن بلیت های کوییدیچ و بسته های شیرینی و نامه های دوستان به خودش خبر میده.چه شکلی علاقه مندان او میتوانند وی را پیدا کنند ولی مرگخواران نمیتوانند؟

هری به او این نکته را یاد اوری میکنه.

ناگهان به همان سرعتی که خون از دیوار ها پاک شده بود،لبخند از لب های اسلاگهورن محو شد و در حالیکه به هری نگاه میکرد گفت:«البته که نه.من به مدت یکسال از دسترس همه دور بودم»


2.چرا اسلاگهورن اطلاعاتی رو که از جاودانه ساز داشت در همان ابتدا در اختیار دامبلدور قرار نداد و چرا وقتی با درخواست دامبلدور روبه رو شد به او خاطره ای ناقص را تحویل داد؟

3.در شبی که مرگخواران حمله کردند اسلاگهورن کجا بود.چرا غیبش زده بود و فقط پس از نبرد مسئولیت تالار اسلیترین رو برعهده گرفت(در حالیکه در نبرد شرکت نداشت) 

اینا همه مدارکیه که نشان میده اسلاگهورن صادق نیست.یه نکته هم که فکر میکنم مهم باشه اینه که اسلاگهورن رئیس گروه اسلایترین بوده. 

 


 

نوشته شده توسط تام ريدل در یکشنبه 13 اسفند1385 ساعت موضوع مقالات هري پاتري | لينک ثابت


هري زنده مي ماند ... !

يك استاد ادبيات در دانشگاه انگليس معتقد است: هری پاتر در آخرین داستان جی. كی رولينگ، كه روز ‌٢١ جولای منتشر خواهد شد، كشته نمی‌شود و برخلاف گفته‌های نویسنده، در پایان داستان هفتم، زنده خواهد ماند.
جیمز كراسنر - استاد دانشگاه نیو همپشایر - در این‌باره گفت: «با توجه به این اصل كه همواره خیر بر شر پیروز بوده است، در نتیجه باید گفت كه در پایان داستان «هری پاتر و قدیسان مرگ‌بار»، هری پاتر زنده خواهد ماند و كشته نخواهد شد.

برای خواندن ساير نظرات اين استاد ادبيات ادامه را ببينيد.


وی افزود: گفته‌های خانم رولینگ درباره‌ی این‌كه در آخرین كتاب او حداقل دو شخصیت اصلی داستان كشته خواهند شد، سیاست اوست؛ در حالی‌كه دیگر نویسنده‌هایی كه آثارشان پرفروش بوده، هرگز چنین اقدامی ‌نكرده‌اند.
این استاد ادبیات اظهار كرد: «در پایان داستان هفتم، هری پاتر زنده می‌ماند، و به‌هیچ وجه امكان مردن او وجود ندارد؛ چون این داستان‌ها مانند رمان‌های چارلز دیكنز، سرگرم‌كننده هستند و خیر همیشه در مقابل شر پیروز بوده‌ است.»

به‌گزارش فرانس‌پرس، وی در ادامه گفت: «هر زمان كه كتاب‌های نویسنده‌ای بسیار محبوب و مشهور شوند، مانند داستان‌های رولینگ، یك نوع كشمكش درباره این‌كه شخصیت‌های داستان واقعا به چه كسی تعلق دارند، میان نویسنده و خوانندگان كتاب به‌وجود می‌آید. رولینگ هم مانند آرتور كانن دویل - خالق شرلوك هولمز - تلاش می‌كند تا خود را صاحب شخصیت‌های داستان نشان دهد. او می‌خواهد به ما بفهماند هری پاتر شخصیت اوست؛ نه ما، و هر زمان كه بخواهد، می‌تواند او را بكشد.»
به گفته وی، برخلاف كانن دویل كه از شرلوك هولمز خسته شده بود و او را كشت، رولینگ بسیار مراقب هری پاتر است. این اولین‌بار نیست كه رولینگ از كشته شدن شخصیت‌های داستانش خبر می‌دهد. او در داستان «هری پاتر و محفل قفنوس» نیز اعلام كرده بود كه شخصیت اصلی داستان كشته خواهد شد، كه در پایان دیدیم نقش مكمل داستان و نه شخصیت اصلی كشته شد.
كراسنر معتقد است، رولینگ برخلاف چارلز دیكنز،‌ به احساسات خوانندگان توجه دارد و نمی‌خواهد آن‌ها را در پایان داستان با مرگ هری پاتر مأیوس و سرخورده كند.

در همین حال، یك فروشگاه كتاب در انگلیس با علم به این‌كه پس از كشته شدن دو شخصیت اصلی داستان هفتم هری پاتر، طرفداران آن دلسرد خواهند شد، درنظر دارد یك خط تلفن مخصوص مشاوره برای طرفداران هری پاتر راه‌اندازی كند. ‌مسؤولان فروشگاه واتراستون معتقدند، نوجوانان بسیاری بعد از خواندن آخرین كتاب هری پاتر، مأیوس خواهند شد، كه با هدف كمك به آن‌ها، این خط تلفن مشاوره را راه‌اندازی می‌كنند.

از سوی دیگر، پس از اعلام تاریخ رسمی ‌چاپ آخرین كتاب هری پاتر، وب‌سایت آمازون - مرجع آنلاین فروش كتاب - اعلام كرد كه حجم درخواست كاربران آنلاین برای پیش‌خرید آخرین كتاب هری پاتر، ‌٥٤٧ درصد بیش‌تر از كتاب‌های قبلی هری پاتر بوده است. بر اساس اعلام این سایت، حجم تقاضا برای پیش‌خرید هری پاتر و محفل ققنوس، ‌٥/١ میلیون جلد بوده است، كه این میزان برای «هری پاتر و قدیسان مرگ‌بار»، بیش از هشت میلیون نسخه است.

منبع : ايسنا


 

نوشته شده توسط تام ريدل در سه شنبه 1 اسفند1385 ساعت موضوع مقالات هري پاتري | لينک ثابت


نكاتي جديد در مورد كتاب 7

هري پاتر

نكاتي جديد در مرد هري پاتر ۷

*** اکيدا توصيه می کنم کسايی که هنوز کتابو تموم نکردن از خوندن اين متن خودداری کنند. *** «سرانجام بعد از ماه ها انتظار کتاب هری پاتر و شاهزاده دورگه را خوندیم. حالا باید حدود دو سال دیگه (مثل کتاب ششم) منتظر باشیم تا سرانجام این کتاب و قهرمانش معلوم بشه. اما سایت بی بی سی عقیده دارد که خانم رولینگ بالاخره مجبور می شود به چند سوال در کتاب هفت پاسخ دهد. کتابی که طرفدارانش حدس می زنند با توجه به اینکه هفت قویترین عدد جادویی است، تاریخ انتشار آن 7/7/2007 باشد. در اینجا من ضمن ترجمه این سوالات مقداری هم از خودم توضیح و نظریه اضافه کردم که درقسمت پرانتز ها است امیدوارم مفید باشد. 1) ر.ا.ب کیست؟ باتوجه به متن کتاب می دانیم که او یک مرگخوار بوده (چون ولدمورت را لرد سیاه نامیده و ما میدانیم که این نام توسط مرگخواران استفاده می شده) اگر چه بسیاری عقیده دارن اون کسی نیست جز رگولوس بلک برادر کوچک سیریوس بلک که مخفف اسمش راب است (رگولوس آرکتوروس بلک) و ما می دانیم او بعداز خارج شدن از حلقه مرگخواران چند روز بیشتر زنده نمانده است. (چون مثل دامبلدور ضعیف شده بوده والبته اون کسیه که از پیشگویی هم خبر داشته توسط دم باریک {با این امید با مرگ مواجه می شوم كه تو، در زمان رويارويی با حريفت دوباره فانی شده باشی}) 2) دامبلدور مرده؟ آیا به راستی اون به دست اسنیپ به قتل رسیده؟ سوال جالبیه حقیقت این است که ظواهر نشون می ده اون به قتل رسیده. اما آیا تنها کسی که ولدموت ازش می ترسه از بین رفته؟ تابلوی اون در دفترش در هاگوارتز مسلما نقش مهمی خواهد داشت و شاید به اون کمک کنه که برگرده. قویترین جادوگر زمان شاید راهی برای بازگشت داشته باشه شاید قدرتش بهش کمک کنه که از یک راه دیگه برگرده. شاید جان پيچ (هورکراکس) های خوبی هم در جهان باشه. ما مطمئن نیستیم. 3) اسنیپ: شخصیت مرموز کتاب، شخصی که هری انزجار داره دیگه به این زودی اونو پرفسور یا قربان صدا کنه. شخصی که به عنوان یک خدمتگزار از طبقه اشراف (لقبی که خودش به خودش داد شاهزاده دورگه) به سرورش ملحق شده و به خاطر قتل دامبلدور حالا می شه گفت اون محبوب ترین شده. اما آیا این نقشه دامبلدور نبوده؟؟ که اسنیپ همچنان به عنوان جاسوس دامبلدور عمل کنه؟؟؟ (با توجه به اینکه هردو ذهن جو بودن و در لحظه آخر به هم مدتی نگاه کردن؟) 4) هورکراکس ها (جان پيچ ها): ما درباره اونها در کتاب هفت بیشتر خواهیم شنید 2 تاشون که نابود شدن (انگشتر مارولو و دفترچه ریدل) 4 تای باقیمونده بجز روح اصلی که در بدن ولدمورت هست باید نابود بشن تا به هری شانس زنده بودن رو بدن. فنجون هافلپاف - قاب آويز اسلیترین- مار ولدمورت (نجینی) - و آخرین جان پيچ که ما چیزی دربارش نمی دونیم. (چیزی از گریفیندور یا ریونکلا) 5) رون وهرمیون: به نظر میاد اونها سرانجام بعد از 6 سال بهم دلبسته شدن و این احتمال می ره که در آینده با هم باشن. کمک اونها به هری برای پیدا کردن جان پيچ های باقی مونده مهم است. (هرمیون درس طلسم های باستانی رو خونده و گذرونده) و البته بعد از عروسی بیل و فلور نباید هری و جینی رو فراموش کنیم. اگه هری جان سالم در برابر ولدمورت به در ببره. 6) مدرسه هاگوارتز: بعد از مرگ دامبلدور احتمالا پدر و مادرها راضی نمی شن بچه ها به هاگوارتز برگردن آیا هاگوارتز بسته خواهد شد؟ و آیا با توجه به علاقه ولدمورت به هاگوارتز آیا اون به اونجا میاد تا مدرسه رو بدست بگیره وپدر و مادرها رو مجبور کنه بچه ها رو به اونجا بفرستن؟ 7) آینده دراکو مالفوی چی می شه؟ همه چیز بستگی به این داره که ولدمورت اتفاق های افتاده رو چه جوری بررسی کنه (ممکنه مالفوی کشته بشه، ممکنه مرگخوار بمونه و فقط شکنجه و یا تنبیه بشه و آدمهای زیادی رو بکشه). ممکنه چون قدرت کشتن دامبلدورو نداشت (شاید قدرت کشتن دیگران رو هنوز داشته باشه) اونقدر خوبی توش مونده باشه که افراد دیگرو نکشه و پناهنده بشه به جای امن و به ولدمورت پشت کنه. 8) سرانجام آینده هری و ولدمورت چیه؟ سرانجام داستان ما و حالا دوچوبدستی مثل هم. آیا هری موفق می شه با نابود کردن جان پيچ ها ولدمورت رو هم برای همیشه نابود کنه و آرامش رو برگردونه به جامعه جادوگری؟ (آیا ممکنه چون ولدمورت از خون هری برای قویتر شدن استفاده کرده هری حکم یک جاودانه ساز رو داشته باشه {نواده گریفیندور} جاودانه ساز آخری {چیزی از ریونکلا یا گریفیندور} و چند سوال: چرا هری صدای ققنوس رو از درون خودش شنید و چرا دامبلدور به هری هيچ جادوی پيشرفته ای ياد نداد؟ و زمانی که هری ازش پرسید آيا دونستن اين چیزها به من کمک می کنه که زنده بمونم با خونسردی گفت ممکنه) و تکلیف بقیه مرگخوارها و البته محفل ققنوس معلوم خواهد شد.»

منبع : هري پاتر

 


 

نوشته شده توسط تام ريدل در چهارشنبه 25 بهمن1385 ساعت موضوع مقالات هري پاتري | لينک ثابت


ريچارد هريس يا مايكل گامبون ؟

مايكل گامبون در نقش آلبوس دامبلدور

مايكل گامبون يا ريچارد هريس؟

آلبوس دامبلدور يكي از مهمترين شخصيتهاي داستانهاي هري پاتر است كه رولينگ به نقش آن در كتابهايش فوق العاده تكيه كرده است . ما در اينجا مي خواهيم به بررسي بازيگران نقش آلبوس دامبلدور در فيلمهاي هري پاتر بپردازيم . كسي كه در كتاب ۷ مي ميرد و براي هميشه از دنياي هري پاتر جدا مي شود . در فيلم هري پاتر و سنگ جادو و هري پاتر و تالار اسرار ريچارد هريس بازيگر توانمند انگليسي كه در آن زمان يكي از معروف ترين بازيگران انگلستان بود ايفاي نقش دامبلدور را بر عهده دارد . وي در فيلمهاي بسياري بازي كرده و جوايز زيادي گرفته بود . بعضي از فيلمهاي وي از شاهكارهاي سينماي انگلستان است . در فيلم اول كريس كلمبوس كارگردان هري پاتر ۱ و ۲ فورا براي نقش دامبلدور ريچارد هريس را برگزيد . البته هيچ كس در توانايي فوق العاده او شك نداشت . وقتي هم كه نقشش را ايفا كرد فوق العاده بود و موقع مرگش همه نگران ادامه نقش دامبلدور بودند . آلفونسو كوارون كارگردان هري پاتر ۳ مايكل گامبون را براي اين نقش بر گزيد . اما متاسفانه او نمي تواند نقش دامبلدور را درك كند . در هري پاتر ۳ و ۴ به وضوح اين موضوع مشخص است . ريچارد هريس در نقش خود ذوب شده بود اما مايكل گامبون ...

البته شايد بازي فوق العاده ريچارد ما را كمي متوقع كرده و از مايكل توقع زيادي داريم . ياد ريچارد هريس بهترين دامبلدور دنيا بخير ...

 


 

نوشته شده توسط تام ريدل در شنبه 14 بهمن1385 ساعت موضوع مقالات هري پاتري | لينک ثابت


نماد شناسي شخصيت هاي هري پاتر

به نقل از سايت جادوگران

 دنيای هری پاتر ، جدا از اينکه يک دنيای جادويی پيچيده است ، تصویری از عالم واقعی و دنیای امروزی است . تمامی عناصر دنیای واقعی را می توان به نوعی در هری پاتر مشاهده کرد . حوادث و اتفاقات غیرمنتظره و مسائل قابل باور داستان ، صورتی رئال به داستان هری پاتر داده اند و آن را به آینه ای از دنیای امروز تبدیل کرده اند .

برای مثال ، هری پاتر با اینکه قهرمان داستان تلقی می شود ، ولی کارهای خارق العاده انجام نمی دهد و بدون کمک دیگران نمی تواند آنطور که باید تاثیر خود را بگذارد .همه اینها نشان می دهد که هر چقدر در لایه های زیرین هری پاتر دقیق شویم و عمق این داستان را بررسی کنیم ، تشابه ها و نزدیکی های بسیاری بین دنیای امروزی و هری پاتر خواهیم یافت .

یکی از این شباهت ها که روی آن هم بسیار تاکید شده است ، کشمکش بین سیاهی و سفیدی در داستان هری پاتر است .

مرگخواران گروهی هستند که به طور کامل زیر دست رئیس خود ولدمورت فعالیت می کنند و جزو گروه شر حساب می شوند . اعمال آنها جنبه تخریبی بسیاری دارد و برای رسیدن به اهداف خود دست به هر کاری می زنند .
می توان آنها را به یک مافیای جادویی تشبیه کرد . شباهت های زیادی بین این گروه و یک گروه مافیایی مشاهده می شود .
مرگخواران مستقیما از رهبر خورد ولدمورت دستور می گیرند . همانطور که در کتاب یک تا چهار دیدیم ، بدون حضور رهبر خود هیچ کاری نمی کنند . اعمالشان جنبه تخریبی زیادی دارد و کشت و کشتار بسیاری راه می اندازند . در کارهایشان از سلاح مخصوص خود (طلسمهای نابخشودنی) استفاده می کنند . به هیچ وجه اجازه نمی دهند فردی از گروهشان زنده دستگیر شود و تا جایی که می توانند از این امر جلوگیری می کنند . هیچ کدام از آنها اگر در دام سفیدی بیفتند از ترس جان خود هیچ حرفی نمی زنند . بی اندازه از رهبر خود می ترسند . رهبر آنها قدرت بسیار زیادی دارد و همه چیز را به خوبی اداره می کند .
تمام موارد بالا شباهت هایی بین مرگخواران و یک گروه تبهکار مافیایی است . همانطور که می بینید این شباهت ها کم نیستند و به خوبی می توان حس کرد که مرگخواران ، نمادی از تبهکاران دنیای امروزی اند . به عبارت دیگر می توان تبهکاران حال حاضر را "مرگخواران ماگل" نامید !

در مقابل مرگخواران ، جبهه سفیدی حضور دارد . جبهه ای که تمام تلاش خود را برای مبارزه با سیاهی کمتر به موفقیت های چشمگیر دست پیدا می کند ولی در عین حال با وجود تمام ناکامی ها بیشترین توان خود را برای مبارزه به کار می گیرد .

رفتارهای دو جبهه بسیار به واقعیت نزدیک است و به خواننده کمک می کند که خود را نزدیک داستان یا حتی داخل آن حس کند و بتواند به راحتی با آن رابطه برقرار کند .
سری داستان های هری پاتر با نشان دادن کشمکش های بین دو جبهه سیاه و سفید ، راه را در مقابل ما قرار می دهد و ما را به مبارزه با بدی های جامعه خود دعوت می کند .
در کتاب شش دیدیم که دامبلدور مرد ، و جبهه سفید رهبر بزرگش را از دست داد . این نشان می دهد که همیشه این خوبی نیست که پیروز می شود و به ما می فهماند که چیزی که باعث جاودانگی می شود ، هدف مقدس است .
همانطور که آلبوس دامبلدور جاودانه شد .
همانطور که هری پاتر در پایان جاوادنه خواهد شد .


 

نوشته شده توسط تام ريدل در جمعه 29 دی1385 ساعت موضوع مقالات هري پاتري | لينک ثابت


آيا تخيلات رولينگ هم مانند ژول ورن به حقيقت مي پيوندد؟

به نقل از سايت جادوگران

 

دانشمندان با ساخت نسل نوینی از ماده، آخرین مرزهای فناوری پنهان سازی را درنوردیده اند. اما آیا دستگاههای نامرئی کننده داستانهای علمی تخیلی روزی از عالم رویا پا به عرصه جهان واقعی خواهند گذاشت؟

داستانی شگفت انگیز از آزمایشی مرگبار در دهشتناکترین سالهای جنگ جهانی دوم نقل شده است، به این مضمون که نیروی دریایی ایالات متحده در طرحی کاملاً محرمانه تلاش میکرد با استفاده از نظریه آلبرت اینشتین مبنی بر توانایی میدان مغناطیسی در منحرف کردن پرتوهای نور، یک کشتی را نامرئی کند. طبق این داستان در اکتبر سال 1943(مهر 1322) تجهیزاتی ویژه بر ناوشکن الدریج نصب شد و آزمایشی سری در فیلادلفیا انجام گرفت. به راستی نور در اطراف ناو خم شد و آنرا محو کرد! اما این نامرئی شدن پیامدهای هولناکی برای خدمه کشتی به دنبال داشت.بعضی از آنها دیوانه شدند و بعضی کاملاً ناپدید!

معتقدین به نظریه توطئه، آزمایش فیلادلفیا را بدون تحقیق کافی در مورد صحت و سقم آن، به عنوان حقیقت پذیرفتند. بر مبنای این قصه کودکانه، یک فیلم سینمایی ساخته و کتابی نوشته شد که بینندگان و خوانندگان بسیاری یافت. اما در عالم واقع، ناوشکن الدریج در زمان انجام آزمایش خیالی در باهاما بوده است. تا کنون هیچ یک از خدمه این ناو این داستان را تایید نکرده اند و نظریه اینشتین نیز واقعا مدعی نیست که پرتوهای نور به این طریق منحرف میشوند.


شنل نامرئی کننده

با این حال هنوز هم امکان به حقیقت پیوستن رویای علمی وجود دارد. اخیراً دانشمندان کشف کرده اند که چگونه میتوان پرتوهای نور را در پیرامون اجسام به گونه ای خم کرد که آنها نامرئی شوند. روش آنها بر پایه استفاده از آنچه که به فراماده معروف شده استوار است؛ ترکیباتی شگفت انگیز که ویژگی آنها را ساختار فیزیکی شان تعیین میکند نه ماهیت شیمیایی شان. پروفسور جان پندری، پژوهشگر امپریال کالج لندن، میگوید: "اندیشه ما نه بر مبنای خواص ملکولهای معمولی، بلکه بر پایه ویژگی های فراملکولها پیریزی شده است." با طراحی و مهندسی فرامواد در مقیاس نانومتری( یک ملیونیم متر)، امکان تغییر حالت بر هم کنش آنها با نور وجود دارد.

گروه پژوهشی پندری میخواستند بدانند که آیا یک شی با قرار گرفتن پوششی از فراماده بر روی آن نامرئی میشود یا خیر. ساختار ویژه ماده نامرئی کننده باید میتوانست پرتوهای نوری را که بر آن تابیده میشد جذب کند و در پیرامون جسم، جهتی دوباره به آنها بدهد.
اگر نور به شی نرسد، عملا جسم از نظر محو میشود.به باور پندری، این فناوری به زودی قادر به تولید چیزی است که او آن را شنل نامرئی کننده میخواند.

به نظر باور کردنی نمی آید، اما امروزه، مثالهای بسیاری از نحوه تاثیر ساختار بر شکل ظاهری آن وجود دارد. برای مثال، در لایه نازکی از روغن که بر روی آب قرار گرفته باشد، هنگامی که ضخامت لایه روغن برای ایجاد تداخل نوری جهت تقویت بعضی از رنگهای مشخص- نه همه رنگها- دقیقا مناسب باشد، رنگهای رنگین کمان ظاهر میشوند. نور بازتاب یافته از روغن، با نوری که از لایه آب زیرین انعکاس یافته، تداخل پیدا میکند. بعضی از درخشان ترین رنگهای طبیعت این چنین خلق میشوند.

بالهای آبی رنگ درخشان پروانه مورفوی غول آسا، هیچ رنگدانه ای ندارند. اما پولکهای بدون رنگ بال، دقیقا به گونه ای قرار گرفته اند که در نتیجه یک اثر تداخلی مشابه، آبی به نظر میرسند.


پنهان بودن در برابر امواج رادار

پیش از این، در دهه 1970میلادی، دانشمندان تلاش کرده بودند تا با استفاده از این پدیده، هواپیما را از چشم رادار پنهان کنند. به لحاظ نظری، با قرار دادن لایه های باز تابنده درونی و بیرونی در چند سانتی متری بدنه هواپیما- که فاصله لایه ها بر حسب بزرگی طول موج رادار تنظیم میشد- امواج رادار منعکس شده از یک لایه، توسط بازتابیده از لایه دیگر خنثی میشده. به هر حال، این اثر تداخلی خنثی کننده تنها در یک طول موج از امواج رادار نتیجه بخش است و در عمل، این شیوه برای پنهان کاری قابل استفاده نبود.

شیوه واقعی نامرئی شدن در برابر رادار، آنگونه که امروزه هواپیماهای استیلث یا پنهان کار مورد استفاده قرار میدهند، مبتنی بر استفاده از پوششی ویژه است که حاوی ذرات فلزی بوده و با عملکردی نظیر آنتن، انرژی امواج رادار را جذب میکند. اما حتی چنین فناوری پیشرفته ای نیز قادر به اختفای کامل نیست. به گفته پندری، استفاده از ماده جاذب امواج رادار، همانند رنگ کردن شی با رنگ سیاه است. امواج پس از برخورد با جسم منحرف نمیشوند؛ اما جای خالی شی قبل تشخیص است. یک راه بهتر میتواند منحرف کردن امواج نور یا رادار در پیرامون اجسام باشد، به گونه ای که هیچ نشانه ای از وجود آنها بر جای نماند؛ و این دقیقا کاری است که فرامواد میتوانند انجام دهند. تاکنون، گروه تحقیقاتی پندری،کاربرد این شیوه را با ناپدید کردن ذرات بسیار ریز غبار مانند به نمایش گذاشته ند.

بنابر پیشبینی او گونه ای از فرامواد نوری که برای نامرئی کردن اشیا بزرگتر مورد نیاز هستند، طی 5 تا 10 سال آینده تولید خواهند شد. فرامواد نوری عناصری فلزی هستند که در شالوده ای از مواد غیر فلزی کار گذاشته میشوند، به شکلی که در مقیاس بسیار خرد یا میکروسکوپی ممکن است مانند آنتن های بسیار کوچکی به نظر آیند که در پلاستیک قرار گرفته اند. این آنتنها، نقش اتمها در مواد را تقلید میکنند. اتمها مانند دوقطبی های الکتریکی بسیار کوچک عمل میکنند و رفتار رفتار امواج الکترومغناطیسی- مانند پرتوهای نور- را که از نزدیکی آنها عبور میکنند، تغییر میدهند. اگر با شکل و ساختار آنتنها در یک فرا مواد بازی کنیم، میتوانیم مسیر پرتو های نوری را که از میان آن میگذرند، تغییر داده مو تنظیم کنیم.


چوبدستی سحرآمیز

اما پروفسور پندری تنها کسی نیست که برای غیب کردن اجسام تلاش میکند. اگر او مشغول ساختن یک شنل جادویی است، کریس فیلیپس، پروفسور همکار او در امپریال کالج نیز در حال ساخت یک چوبدستی سحرآمیز است.

در شرایط عادی و در تاپیر متقابل پرتوهای نور و اجسام، اتمهای سازنده شی، تنها فوتونهایی با طول موج معین را جذب میکنند. اما با تاباندن پرتو لیزر جفت ساز بر جسم، میتوان بر اتمها به گونه ای تاثیر گذاشت که برهم کنش خود را که با نوری که دارای طول موج خاص است، قطع کنند.این پدیده در فیزیک کوانتمی به برانگیختگی مجازی همدوس شناخته میشود.

حتی اینشتین نیز در مورد این پدیده تردید داشت؛ اما مدتی است که امکان پذیری وقوع این پدیده به اثبات رسیده است.به گفته فیلیپس: "من باید پیوسته برای مردم تکرار کنم که این موضوع حقیقت دارد. ما این را میدانیم، زیرا آن را در آزمایشگاه نشان داده ایم."

عناصر تشکیل دهنده آزمایش پروفسور فیلیپس عبارتند از یک لیزر فرو سرخ و فلز نقره که ساختاری بلوری دارد. بلور پس از تابش پرتو لیزر بر آن، به پرتوهای نور اجازه میدهدبدون بازتاب، شکست و جذب، از درون آن عبور کنند. اتمهای بلور که در واقع توسط پرتو لیزر برانگیخته شده اند، با نور برهم کنشی انجام نمیدهند و بلور از هر زاویه ای که به آن بنگریم، نامرئی شده است!




مجله دانشمند شماره 10


 

نوشته شده توسط تام ريدل در جمعه 29 دی1385 ساعت موضوع مقالات هري پاتري | لينک ثابت